ًًً WWW.SIF86.blogfa.com
تاریخی و اجتماعی و فرهنگی
تنی چند ازشجرات مبشره در ترازوی نقد ( 2) در پست پیشین گفتیم که سرانجام پس از اجتماع بنی سقیفه و خبری که به مهاجرین رسید ، با سرعت عمل عمر و ابوعبیده ی جراح وپس از انکه سعد ابن عباده ، پیر مرد هفتاد و چند ساله را زیر لگد و مشت گرفتند از منبرش فرود آوردند ، امر بیعت با ابوبکر انجام گرفت و هدایت امت بدو سپرده شد . تا این زمان آثاری از انحراف از سنت رسول در میان نبود . خود حضرت رسول در نهایت قناعت زندگی می کرد و حتی هنگامی که پس از تصرف بنی قریظه و به دست آمدن غنایم زیاد زنان وی تقاضای نفقه ی بیشتر نمودند ، حضرت به تمنیات انان روی خوش نشان نداد و آنها را مخیر نمود بین طلاق و ساختن با همان نفقه . به تبعیت از حضرت رسول صحابه ی بزرگ ( شجره ات مبشره ) در قناعت زندگی می کردند و حرص مال بر هیچ یک مستولی نشد . اما پس از فوت رسول و مخصوصأپس فتوحات در خارج از جزیرة العرب وغنایم بسیاری که به مدینه سرازیر شد ، حرص جمع مال بر آن شجرات مبشره غلبه یافت. ابوبکر در کمال دقت و وسواس دردوسال خلافت شیوه ی حضرت را در پیش گرفت تا از دنیا رفت . با به خلافت رسیدن عمر و اوجگیری فتوحات مسلمانان سیل بیشتری از غنایم به مدینه سرازیر شد . با این وجود خلیفه ی دوم روش حزم را از دست نداد و در تقسیم غنایم و دادن مقرری به سران مهاجر و انصار و سایر غتایم خوران مدینه اعتدال را نگه می داشت و از عدل و انصاف فرو گذار نکرد ونمی خواست مردم از روش حضرت دور شوند و خود نیز زاهدانه زندگی کرد. روایت کرده اند که عمر هنگام خلافت از کلاه وعمامه گرفته تا نعلین پا ، بیش از 14 درهم ارزش ندا شت در حالی که پیش از این لباس 40 درهمی بر تن داشت . سختگیری های او در این دوران چنان بود که طبری می نویسد: « در اواخر خلافتش از وی به تنگ امده بودند و این عدم رضایت به گوش خود او رسیده بود. . روزی بر منبر شد و نطق شدید الحنی ایراد نمود که من در رشد اسلام کوشش نموده ام تا چنین برومند شود اکنون قریش می خواهد اموال خدا را از دهان بندگان خدا برباید . تا فرزند خطاب زنده است چنین امری صورت نخواهد یافت . من سر بزنگاه ایستاده ام تا جلوی قریش را بگیرم که از راه درست منحرف نشوند و به اتش دوزخ نیفتند. در باره ی سختگیری های اوموارد بسیاری ذکر کرده اند از جمله این که سران صحابه بدون اجازه ی وی نمی توانستند از مدینه خارج شوند و اگر هم اجازه می داد برای مدت کم به سفر داخل حجاز بروند با شرایطی موافقت می نمود . از بسیاری جاهات شبیه ترین فرد به علی (ع) در خلافتش بود . عمر از مقتدرترین خلفای اسلام و اولین کسی است که او را با لقب امیر المومنین نامیدند. او در هنگام مرگ به غیر از اندوخته ی ناچیزی که برای دفن و دفنش کنار گذاشته بود چیزی نداشت . خدایش او را بیامرزاد. این پست همچنان ادامه دارد. تنی چند ازشجرات مبشره در ترازوی نقد ( 1) با آغاز دعوت محمد (ص) در مرکزشرک به خدا ، بحث پیشی گیرندگان در دعوت بنیان نهاده شد . بعد ها و با نزول آیه ی والسابقون والسابقات این بحث نضج گرفت . در طی زمان و با گذشت سریع حوادث ، جمعی از ایشان به واسطه ی خدمات مفیدی که در حق پیامبر و اسلام انجام دادند در زمره ی وعده داده شدگان در بهشت موعود الهی در آمدند و در جامعه نو مسلمان مدینه و پس از آن در حجاز از احترام و بزرگی خاص بر خوردار شدند و معدودی از ایشان در سلک صحابه ی خاص حضرت (محمد ص) در آمده محل رجوع بخشی از جامعه ی مسلمان شدند . البته این امر تا سال یازده هجری بیشتر به طول نینجامید . پس از فوت رسول مکرم اسلام و شبه کودتای سقیفه که بزرگ ترین عدول از شریعت پاک بود ، ورق به گونه ای دیگر برگشت . در این مقال قصد تکرار مکررات آن انحراف را ندارم که بسیار شنیده و خوانده ایم . آنچه در این میان مهم بود همان بخشی از صحابه بود که وعده ی بهشت الهی را در یافت کرده بودند و گه گاه از آنان که نزدیک ترین به رسول مکرم بودند با نام شجره ی مبشره نام برده می شد . انتخاب ابوبکر به خلافت و جانشینی پیامبر و نادیده گرفت علی (ع) ، به عنوان تنه ی تناور آن شجره ی مبشره ، شاخساری از آن شجره را بر مسند جامعه ی اسلامی قرار داد که قرن ها انحراف از دین را و تفا سیر مختلف را از متن در بر داشت و در آخرین مرحله ی آن به تعبیر مولوی صد فرقه شدن جامعه ی اسلامی را به دنبال داشت . در این کوتاه مجال ، به نقد پاره ای از آن شجره ی مبشره می نشینیم و باقی ماجرا را به شما وا می نهیم ، تا چه پیش آید و چه مقبول افتد. سقیفه بنی ساعده و نفس حاکم بر آن : قضایای حاکم بر بنی سقیفه نشان می دهد که شوق رسیدن به ریاست بر نفوس حکومت می کرد ، نه فکر پیدا کردن جانشینی که امور مسلمین را مطابق دو اصل قرآن و سنت اجرا کند. در آنجا هر یک از مهاجر و انصار در مقام اثبات اولویت خود به خلافت بودند . آنهم از راه قرابت و یاری پیامبر . تازه در این اجتماع نخستین سران که سر نوشت خلافت مشخص می شد هیچ یک از بنی هاشم شرکت نداشت . طلحه و زیر که در اعداد ابوبکر و عمر جزء عشره ی مبشره بودند در خانهی علی (ع) مشغول کار غسل و مقدمات دفن پیامبر بودند. وقتی خبراحتماع به علی رسید و از احتماع طرفین مطلع شد و شنید که قریش به این دلیل بر انصار فایق آمده اند که خویشتن را شجره ی رسول خدا می دانند فرمود : خود را از شجره ی رسول خدا می دانند و میوه ی شجره را فراموش کرده اند . زبی ابن عوام از شجره ی مبشره ، از جریان پیش آمده در بنی سقیف چنان به خشم در آمد که فریا د زد : « شمشیر را در نیام نگذارم تا برای علی بیعت گیرم .» ابوسفیان بدو گفت « که ای پسران عبد مناف گرد و خاکی برخاسته است که با سخن خوش نمی توان آن را فرونشاند. چرا ابوبکر به کار شما دست اندازد . از عباس و از علی خوار تر نیافته اند که خلافت را در پایین ترین تیره های قریش گذاشته اند ؟ »پس از آن رو به علی کرد و گفت « دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم و اگر بخواهی مدینه را پر از سوار کنم » و علی از بیت خود داری کرد گویی جز علی ابن ابی طالب که خلوص و صداقت او به پیامبر واساس اسلام از مرز عادات واخلاق دوره ی جاهلیت در گذشته بود ، سایرین همه به دنبال ریاست بودند طبری در این باره می نویسد : «علی در روز آخر بیماری پیامبر از خانه بیرون آمد . مردم دور وی را گرفتند و از حال حضرت جویا شدند. علی گفت : شکر خدای را که خوب است . عباس ابن عبدالمطلب او را به کناری کشید و گفت : « من حضرت رسول را رفتنی می بینم ، تمامی آثاری را که عبد المطلب در هنگام مرگ بر چهره داشتند در چهره ی او مشاهده کردم ، برگرد و نزد پیامبر برو و بپرس پس از او کار با چه کسی خواهد بود اگر امر جانشینی با ماست آگاه شویم و اگر به دیگران تعلق دارد دستور دهد و ما را توصیه کند .» علی گفت : « من هرگز چنین سؤالی نکنم زیرا اگر از ما دریغ کرد هیچکس دیگر به ما روی نخواهد کرد» این پست ادامه دارد.
| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |


