ًًً WWW.SIF86.blogfa.com
تاریخی و اجتماعی و فرهنگی
مروری بر مقوله روشنفکری در ایران معاصر) L 3) 1- جریان روشنفکری رادیکال : این گروه در عین حال که دارای تحصیلات غربی بودند در افکار و نوشته های خود ، معتقد به وحدت در عین کثرت بودند . به عبارتی در عین اعتقاد به توسعه و تحول به سبک اروپائی و جذب شدن در این فرهنگ ، تلاش داشتند تا ضمن احترام و پابندی به باور های درونی جامعه ، تحولی را هر چند بطئی در این باورها و اعتقادات باعث شوند ، به نوعی حرکت این طیف یک حرکت خزنده روشنفکری در بستر تاریخ معاصر ایران را فراهم آورد و سعی داشت با در اختیار گرفتن دیوانسلاری اداری و نفوذ در آن به نیات درونی خود اهتمام ورزد و سر منشأ تحول تحول در فکر و اندیشه و به تبع آن تحول علمی صنعتی ایران شوند . از این طیف شخصیت هائی چون مرحوم میرزا حسین خان سپهسالار را می توان نام بود . 2- جریان روشنفکری بنیاد گرا : نمی دانم استفاده از این واژه برای معرفی این طیف از روشنفکران درست است یا نه ، اما این نحله در واقع قوی ترین و برنده ترین جریان در عرض روشنفکری غرب گرا بود و به شدت ضمن دفاع از آراء و اندیشه های دینی با غرب گرایان سر ستیز داشت . بیشترین ضربه و حمله به جریان روشنفکری غربگرا از ناحیه همین طیف وارد آمد و بسیار هم موفق بود چرا که از حمایت های گسترده دولت های حاکم هم بر خوردار بود . این طیف خود به دو دسته تقسیم می شد که عبارت بودند از: الف: روشنفکران سنت گرا : این طیف به طور گسترده و بیشتر در خارج از ایران و در کشور های اسلامی مبارزاتی را داشتند و در ایران معاصر در اقلیت کامل بودند و شعار اتحاد جهان اسلام و مسلمانان را بر دوش می کشید . نمونه بارز این افراد مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی را می توان نام برد . این طیف هم از موفقیت نسبی بر خوردار بود . این جریان از سوی تلاش داشت تا با مخاطب قرار دادن سنت و احکام دینی بدون هر گونه تفسیر از متون دینی ، سدی در برابر نفوذ افکار و اندیشه های غربی به کشور های اسلامی و منجمله ایران داشته باشد. این طیف همچنین معتقد به استفاده از تکنولوژِ غرب در عین حفظ سنت ها و باور های قلبی بود . ب: روشنفکران نص گرا : از این طیف با نام بنیادگرایان افراطی هم یاد می شود. این گروه با شدت و حدت بیشتری و با الهام از سنت و احکام و عالمان دینی و تفسیر متون دینی ، تلاش داشت با هر آنچه رنگ و بوی غربی و به عبارتی تحول در فکر و اندیشه ایرانی شیعه و مسلمان داشته باشد ، سخت به ستیز و مخالفت برخیزد . همین دیدگاه باعث شده تا بیشترین علل عقب ماندگی ایران معاصر را ( حد اقل در برههای از زمان ) به این طیف نسبت دهند .اگر طیف سنت گرا نحله ی فکری ملایمی در بر خورد با غرب و مظاهر آن داشت ، این طیف منکر هر آنچه از غرب می آمد ، بودند .در تاریخ اخیر ایران این گروه قوی ترین جریان روشنفکری محسوب می شود . از چهر های نامی این طیف می توان از مرحوم حاج ملا علی کنی و میرزا صالح عرب را نام برد 3- جریان روشنفکری محافظه کار : اگر چه نمی توان به طور مشخص خط فاصلی بین این گروه با روشنفکران رادیکال تشخیص داد با این وجود در ماهیت و شکل گیری تفاوت های با جریان در طول خود داشت . از نظر این جانب بیشترین تلاش این گروه ایجاد پیوندی میان غرب صنعتی و ایران نص گرا بود و بیشترین رسالت خود را در این چار چوب قرار داده بود . این جریان که گروهی از نص گران را نیز شامل می شد با احتیاط بیشتری تلاشی را که سنت گرایان در جهان اسلام داشتند ، در ایران دنبال می کردند و هر جا مخالفتی را در این زمینه شاهد بودند بلافاصله به یک عقب نشینی تاکتیکی دست می زدند . از چهره های معروف این طیف ، مرحوم شیخ فضل اله نوری و هم فکران او را می توان نام برد . این طیف در جریان انقلاب مشورطه ایران هم نقش محافظه کارانه خود را به خوبی ایفا نمود. 4- جریان روشنفکری چپ گرا : شاید و به تعبیری جدید ترین و نوظهور ترین جریان روشنفکری در ایران معاصر همین جریان بود . از طرفی گذراترین وناپایدارترین جریانات روشنفکری در ایران هم شناخته شده است . از آنجا که این نحله با مسائل و مشکلات جامعه به صورت ایدئولوژیک بر خورد داشت و نیز از آنجا که برای خود رسالت جهانی در رهائی خلق های محروم قائل بود و نیز از آنجا که بیشترین خصومت و دشمنی را با افکار و باور های قلبی و دینی مردم داشت ، علارقم درخششی که در یک برهه از زمان داشت به سرعت هر چه تمامتر ، زمینه های تباهی را در خود باعث شدو سرانجامی دردناک به همراه داشت . اگر چه ناتوانی این جریان روشنفکری در پاسخگوئی به سوالات مطرحه باعث انشعاب گروهی از این جریان گردید و افراد سرخورده ای همجون جلال آل احمد و خلیل ملکی را از خود برید . با این وجود کمترین تحول و تأثیر را در افکار و روان اجتماعی مردم ایران به همراه داشت . البته این نکته را هم ناگفته نگذاریم که در مقطعی از تاریخ اخیر ایران غالب ترین جریان روشنفکری بود که چیزی در حدود 20 هزار نفر را محصور خود نمود و جالب این بود که شناخته شده ترین چهره های علمی و ادبی کشور را با خود همراه کرد . این جریان چندی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به طور کلی از جریان روشنفکری ایران خارج شد هر چند امروز هم چندی از تئوریسین های آن در خارج از کشور ادعای روشنفکری دارند ولی جژ نامی از آن گذشته درد ناک چیزی در خاطر خود ندارند. نتیجه گیری از بحث : با توجه به آنچه بیان داشتم ، شاید به این مهم رسیده باشیم که هر گاه سخن از روشنفکر و رسالت او به میان می آوریم ، بهتر آنست که حوزه سخن را قدری محدود تر در نظر بگیریم و در توجیه و تفسیر رسالت روشنفکری بیشتر از آنکه به دنبال چه باید کرد روشنفکری نماییم ، به دنبال از کجا باید آغاز کنیم از روشنفکری باشیم . سخن پایانی : انچه آمد حاصل فکر و اندیشه و مطالعاتی بود که این جانب از سال ها پیش داشتم و ادعای در این زمینه ندارم و شاید چنین تقسیم بندی از روشنفکری در کتاب یا رساله ای آمده باشد ، بسیار مشتاقم که آنرا بدانم . تقسیم بندی فوق از جریانات روشنفکری حاصل تراوشات ذهنی این جانب است و لاغیر. سپاسگذارم و محتاج راهنمائی شما بزرگواران . مروری بر مقوله روشنفکری در ایران معاصر) L2) . البته آنچه مرحوم آل احمد در خصوص روشنفکری اعم از تعاریف و فرعیات بر آن بیان داشت ، حاصل چند دهه حضور او در این گروه از افراد جامعه بود طبع چپ گرای این روشنفکر در لابه لای سطور کتابش موج می زند . در همین کتاب بود که بنده برای اولین بار تعریفی از روشنفکر (حد اقل در دهه های 1300 تا 1350 ) را خواندم که جان مایه آن چنین بود که : تمامی افراد یا گروههای که کار فکری می کنند یا به تولید فکر مشغولند ، روشنفکر نامیده می شوند . پر واضح است که از این دید تمامی افرادی که به نوعی سواد خواندن و نوشتن دارند و در جایگاهی چون معلم و دانش آموز و دانشجو ، کارمندان ادارات مختلف و هر آن کس را که بر اساس علم و دانشی که دارد ، شامل می شود ، چرا هر یک از گروههای نامبرده شده به نوعی به کار فکری یا به تولید آن مشغولند . نیازی به گفتن ندارد که از این دید گاه نمی توان تعریفی در خور از روشنفکری به دست داد نیز محدوده تعریف چنان وسیع و گسترده می شود که در یک نظر قریب به اتفاق افراد جامعه را می توان روشنفکر نامید . بنده بدون اینکه بخواهم وارد این مقال شوم ، با اندکی تسامح و بر مبنای همین تعریف آل احمد ی از ر وشنفکری ( صرف نظر از درستی یا نادرستی تعریف آل احمد ) می کوشم اندکی از پیچیدگی بار معانی این کلمه بکاهم . شاید بتوانم از این طریق منظورم را بیان نمایم . اگر بتوانیم بپذیریم که روشنفکری کار فکری کردن و یا ایجاد تحول در فکر و اندیشه یک جمع یا جامعه و فرد ، از طریق القای یک فکر نو و جدید (که تقریبأ چنین است )باشد در این صورت با بررسی سیر تحول و تطور اندیشه و فکر در جریان تاریخ معاصر ایران و با فرض اینکه حکومت و دولت پیشرو در گسترش جریان روشنفکری ( بر مبنای آل احمدی آن )بوده است ، لااقل پنج طیف روشنفکری را می توان تا به امروز تشخیص داد . این جاست که زمانی سخن از رسالت روشنفکر به میان می آید با دانست کدام طیف را منظور نظر داریم . این پنج طیف در یک تقسیم بندی عبارتند از : 1- جریان روشنفکری غربگرا. 2- جریان روشنفکری رادیکال . 3- جریان روشنفکری بنیاد گرا که خود بر دو گروه الف: روشنفکران سنت گرا و ب: روشنفکران نص گرا تقسیم می شوند 4- جریان روشنفکری محافظه کار . 5- جریان روشنفکری چپ گرا . از آن گروهی که آل احمد مدت های مدیدی به آنها تعلق داشت. اینک و به طور اجمال به باز خوانی آراء و اندیشه های هر یک می پردازم . 1- جریان روشنفکری غرب گرا : بسیاری از تحلیل گران جریان روشنفکری در ایران معاصر را عقیده بر این است که ، جریان روشنفکری ایران معاصر با این نوع جریان روشنفکری همراه بود و این گروه (البته با احتیاط) اولین هسته های روشنفکری از نوع جدید آن در ایران بودند . و گروهی این جریان را از بدو پیدایش بیمار گونه معرفی داشتند ، چرا که از نظر فکری و در تولید فکر از همان ابتدا به آغوش غرب پناه بردند و تعهد خود را در برابر جامعه و مردم خویش از یاد بردند . این گروه از روشنفکران که اکثأ تحصیل کرده اروپا بودند پایه گذار این جریان روشنفکری در ایران شدند . متأسفانه این گروه علارقم نیتی که در توسعه و تحول فکری و علمی و صنعتی ایران داشتند ، از آنجا که از همان اوان نتوانستند خود را بر کنار از جریانات سیاسی اروپا و اهداف آنها در رخنه به سایر ملت ها شوند ، در ریشه یابی علل عقب ماندگی ایران و ایرانی و چاره اندیشی برای حل آن ( به عنوان یک روشنفکر ) راه را به خطا رفته و در ارزیابی های شتاب زده خود ، دین و باور های عقیدتی مردم را به عنوان علل عقب ماندگی ایران و ایرانی ، آماج حملات گسترده خود قرار دادند و از همین جا بود که اولین نحله های روشنفکری در ایران معاصر به صورت بیمار گونه متولد شد . افرادی چون آخوند زاده ، طالبوت و در دوران اخیر تر آن سید جسن تقی زاده از این طیف روشنفکران بودند که رسالت خود را در غربی کردن ایرانی ، تقییر زبان و هویت ایرانی یافتند و تا بدان جا پیش رفتند که دیدیم . به واقع این جریان روشنفکری به جای چاره جوئی برای حل مشکلات و دردهای جامعه ایرانی خود به صورت بلائی گریبانگیر این ملت شدند . و به نوعی طلایه دار تسلط غرب بر ایران شدند . امروزه و با گذشت چند دهه همچنان این نحله در جریان روشنفکری ایران درخشش دارد . ادامه دارد مروری بر مقوله روشنفکری در ایران معاصر) L1) در یکی از وبلاگ های دوستان به مبحث بغرنج و پیچیده روشنفکری پرداخته شده است. همین مرا بر آن ساخت تا نیم نگاهی به این موضوع از دید تاریخی آن ودر حوزه تاریخ معاصر ایران داشته باشم با این تصور که روشنفکر ی در رواق و اندیشه ما آنچنانکه بایسته و شایسته آن است جائی برای خود نیافته است و همواره در مظان چالش و بعضأتهمت و افتراء قرار دارد . امید آن دارم که مقبول افتد . تا چه پیش آید . پیچیدگی مقوله روشنفکری را زمانی می توان به درستی درک نمود که در بدو امر بتوانیم تعریفی هر چند گزیده و مقبول همگان از آن داشته باشیم . از نظر این جانب قریب به اتفاق تعاریفی که از این واژه بیان شده است ، علاوه بر کلی بودن از نظر علمی و فلسفی ، نکات مهم و سوال برانگیز بسیاری را به همراه داشته است . هر چند افراد و گروهها و نحله های فکری علمی و سیاسی به فراخور حال و واقعیت های موجود درون گروهی و فردی ، تعاریفی را داشته اند ، آنچه در این میان سوال برنگیز مانده ، این است که با کدام منطق و استدلال می توان از مقوله روشنفکری سخن گفت . اگر از حوزه سیاسی به روشنفکری نگریسته شود ، البته بیشترین هجمه و هجوم را بدان خواهیم داشت و انبوه این حملات طبعأ متوجه طیف خاص و محدودی از آن افراد یا گروهها می گردد که ما از آنها با عنوان روشنفکر یاد می کنیم و چنانچه از حوزه فلسفه بدان بنگریم همچنان با انبوهی از سوالات ریز و درشت مواجه خواهیم شد که در افتادن در آنها از نظر این جانب کلاف سر در گمی را ماند که تا به انتها همچنان پیچ در پیچ خواهد ماند . ازاین رو و برای رهائی از این گرداب ، در این مجال اندک ، برانم از بعد تاریخی بدان نگاهی داشته باشم شاید از این حیث بتوانم برای خود گریز گاهی دست و پا نمایم . از این بعد مبحث را با سوالاتی آغاز خواهم کرد ، چرا که این سخن حکیم بزرگ (امانوئل کانت ) را آویزه گوش نمودم که« تجزیه کن تا پیروز شوی» . اهم سوالاتی که به پیچیدگی مبحث روشنفکر کمک می نمایند از این قرارند : 1- روشنفکر کیست . 2- روشنفکری چیست . 3- تفاوت جریان روشنفکری ( انتلکتوئل ) با جریان واقع بینی ( کلرویان ) در چیست . 4- رسالت روشنفکر چیست .( از این حیث منظور کدام دسته از روشنفکران می باشند .) و ........................ اینها و نمونه های بسیار دیگری ، سوالاتی است که با ورود به آنها شاید نتوان برای برخی از آنها پاسخی صریح و روشن بیان داشت . همانگونه که متذکر شدم هرگز در مقام پاسخگوئی به این گونه پرسش ها نیستم که طرح و مجادله پیرامون آنها عمری چند ده ساله را در تاریخ معاصر ایران به خود اختصاص داده اندو از نظر اینجانب طرفی آنچنان که باید از آن همه گفت و گو حاصل نشده است . تا بدان جا که به یاد دارم در سده های اخیر تاریخ معاصر ایران ، مرحوم جلال آل احمد در کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران برای اولین بار (تأکید میکنم به گمانم ) به طور اخص به مقوله روشنفکری و آثار آن بر جامعه پرداخت . البته آنچه مرحوم آل احمد در خصوص روشنفکری اعم از تعاریف و فرعیات بر آن بیان داشت ، حاصل چند دهه حضور او در این گروه از افراد جامعه بود طبع چپ گرای این روشنفکر در لابه لای سطور کتابش موج می زند . در همین کتاب بود که بنده برای اولین بار تعریفی از روشنفکر (حد اقل در دهه های 1300 تا 1350 ) را خواندم که جان مایه آن چنین بود که : تمامی افراد یا گروههای که کار فکری می کنند یا به تولید فکر مشغولند ، روشنفکر نامیده می شوند . این بحث ادامه دارد . یک حقیقت و دو پیش بینی انکار ناپذیر در مبحث پیشین اشاره ای به فرو پاشی اتحاد شوروی و یا به عبارتی مرگ کمونیسم ، داشتم . دراین بحث و در راستای همان مبحث ، نکته ی شاید جالب ، به ذهنم آمد که دراین جا بدان خواهم پرداخت . در علم مباحثی مانند ، پیش گوئی ، آینده نگری ، پیش بینی ، صرف اینکه این کلمات مترادف باشند یا معنی خاصی از آنها بدست آید، همیشه در بین اهل علم مورد چالش بوده و هستند . سوالاتی مانند " آیا علم میتواند آینده بشری را پیش بینی نماید . در صورتی که علم بتواند آینده بشری را پیش بینی نماید ، سرنوشت جهان پیش رو چگونه است و جهان به کدام سو می رود و سوالاتی از این قبیل ، البته در این حوزه مورد مداقه و کنکاش قرار می گیرند . آنان که منصفانه به این گونه سوالات پاسخ می گویند ، چنین توانائی را برای علم قائلند . بنده از دیدگاه تاریخی و با دو مورد از این گونه آینده نگری ها ، در مقام پاسخگوئی بدین سوال بر آمده ام . این دو پیش بینی از دو شخصیت کاملا متفاوت و متضاد ، چه از نظر عقیدتی و چه از نظر سیاسی و فرهنگی ، بیان شد ه و هر دو پیش بینی درست بود و به حقیقت پیوست . یکی از این دو پیش گوئی و یا پیش بینی متعلق به آیت اله خمینی (ره ) بود و آن پیش بینی در قالب نامه ای تاریخی به میخائیل گورباچف ، آخرین رهبر اتحادشوروی سوسیالیستی اتفاق افتاد . در این نامه که در سال 1367 هجری خورشیدی نوشته شد ، ضمن آنکه آیت اله خمینی، گورباچف را مستقیمأ مورد خطاب قرار می داد ، خاطر نشان می کرد به زودی کمونیسم را باید در موزه های تاریخی جستجو نمود و مکتب کمونیسم به پایان عمر خود نزدیک می شود . در این نامه همچنین کمونیسم را ناتوان در پاسخگوئی به سوالات بشر امروزی معرفی کرد بود و از گورباچف خواسته شده بود با توجه به واقعیت های جهان و انسان امروزی عاقلانه عمل نماید و نسلی را از اسارت نجات بخشد . به فاصله زمانی یک تا دوسال بعد از این نامه و در ملاقات تاریخی که گورباچف از ایران و آیت اله خمینی داشت ، آن پیش بینی به وقوع پیوست و بسیاری از کارشناسان سیاسی و اهل سیاست را متحیر نمود . وقوع این حادثه و فروپاشی اتحاد شوروی باعث افزون شدن شخصیت علمی و سیاسی آیت اله خمینی (ره) گردید و او را هرچه بیشتر در مظان توجه جهانیان قرار داد . دومین پیشگوئی که آن هم مرگ کمونیسم را در همان مقطع زمانی مطرح ساخت متعلق به زبیگنیو برژنسکی ،مشاور امنیتی کاخ سفید و شخص ریگان در دهه های پایانی قرن بیستم (1976 تا 1980 ) بود . البته این پیشگوئی تفاوتی با پیشگوئی آیت اله خمینی در این زمینه داشت و آن این بود که کاخ سفید و دولت های پیشین آمریکا تلاش گسترده ای را برای براندازی کمونیسم در جریان سالهای پایانی جنگ سرد داشتند و یکی از افرادی که بصورت مستقیم و غیر مستقیم در جریان تحولات شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم بود و در این براندازی نقش مؤثری داشت ، البته شخص برژنسکی بود. با این وجود پیش بینی های برژنسکی در سال های بحرانی شوروی درست از آب در آمد و این پیش بینی او برای کاخ سفید میمون و مبارک افتاد . از این جهت نیز بود که مقامات آمریکائی همزمان با انجام اصلاحات توسط گوربا چف در شوروی تمامی توان خود را در یاری و کمک و تشویق او به عمل آوردند . و این پایانی بر کمونیسم و جنگ سرد و تک قطبی شدن جهان بود و برای برخی به غلط پایان تاریخ تلقی شد (فرانسیس فوکویاما).
| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |




