تبليغاتX
ًًً WWW.SIF86.blogfa.com
نکته ها و گفته ها (79)

بیان یک اشتباه و توضیح یک اصطلاح (1) : امسال و در جریان ارائه کتاب تاریخ معاصر ایران که جهت تدریس در مقطع متوسطه و برای رشته های غیر انسانی  در نظر گرفته شده بود ، پس از مدت ها چالش و بحث بین گروه های مؤلف ، کتاب تألیفی گروه دکتر  علی اکبرولایتی ( دکترای اطفال )  به عنوان یک کتاب درسی در نظر گرفته شد و در سال تحصیلی جاری تدریس شد. این جانب در یکی از پست های  اولیه خود نقدی نسبتأ طولانی بر آن کتاب نوشتم . در این جا بر آنم تا به موردی در این کتاب درسی بپردازم که حداقل برای این جانب تا کنون محرز نشد که این اصطلاح یا بهتر بگویم حزبی که از آن نام برده شده و بدان اشاره خواهم داشت اصلا وجود خارجی داشته یا یک اشتباه در حروفچینی کتاب بوده است .

در صفحه ی 90 این کتاب می خوانیم که :با این وجود برخی احزاب و دسته جات سیاسی نیز برای پیشبرد اهداف و مقاصد شاه و دربار تأسیس شدند که می توان از حزب «تاریا » و  « حزب سوسیالیسم ملی کارگران » که به اختصار « سومکا » نامیده می شد ، نام برد. بنده در مراجعات مکرری که به سایت های معتبر در زمینه ی تاریخی و سیاسی داشتم و نیز در مراجعه به چند کتاب در خصوص احزاب سیاسی در دوران پهلوی اول و دوم و حتی از مشروطه به بعد ، هیچ حزبی با نام تاریا ثبت نشده است و اصلا چنین حزبی وجود خارجی نداشته . البته در دوران پس از جنگ جهانی دوم و با بالا گرفتن احساسات متفاوت وبعضأ در چالش با یکدیگر ( ملی گرا ، کمونیستی ، مذهبی ) در ایران گرفتار آثار جنگ ، محمدرضا شاه که از همان آغازین سال های حکومتی خود متهم به وابستگی به آمریکا و انگلیس از جانب احزاب مترقی چپ قرار گرفت ، حمایت گسترده ای را از گروه ها و دسته جاتی که عنوان حزب را با خود داشتند ،آعاز نمود و از جمله این گروه ها حزب فاشیستی آریانا و نه تاریا را می توان نام برد که به واسطه حملات گسترده ای که به طرفداران حزب توده داشتند ، موردتوجه خاص محمد رضا شاه قرار گرفت . همچنین از حزبی با نام مخفف سومکا نام برده می شود که متشکل از مشتی از ارازل و اوباش و چماق به دست و پنجه بوکس داران بود که به تجمعات و میتینگ های حزبی توده ای ها حمله ور می شدند . تا انجا که میدانیم حزب آریانا اول بار توسط سر لشکرارفع ، رئیس ستاد ارتش آن زمان ایران تشکیل شد و به دنبال آن حزب سومکا را هم پایه گذاری نمود . شاید ذکر این نکته بی مورد نباشد که شاه ، سرهنگی داشت به نام حسین منوچهری که بعدأ به درجه امیری رسید و نام خود را به « بهرام آریانا » تقییر داد . این امیر ارتش شاهی بطور افراطی ضد عرب بود و از عرب نفرت وافری داشت . در زمانی که به ریاست ستاد ارتش رسید ، استفاده از واژه های عربی را در ارتش ممنوع ساخت .او بعد ها از سردمداران پاکسازی زبان و ادبیات فارسی از واژگان عربی شد . او همیشه اعراب را به خاطر حمله به ایران لعن و نفرین می کرد و طرفدار ایجاد اتحادیه ای میان کشور های غیر عرب منطقه خاورمیانه و تسخیر کشور های عربی بود. اما در باره حزب سومکا باید بگویم ..........

این مطلب ادامه دارد.


|+|نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29 ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (78)

مصباح زاده و کیهان (۳)

چند نکته دیگر در باره دکتر مصطفی مصباح زاده و روزنامه کیهان : در دو پست قبلی اشاره ای به روزنامه کیهان و دکتر مصباح زاده داشتم در این بخش پایانی و جهت تکمیل مطالب خود ، ذهن خواننده محترم را به مواردی دیگر از مصباح زاده جلب می نمایم .

قبلا به وابستگی گسترده مصباح زاده به دولت های خارجی ( انگلیس و آمریکا ) اشاره نمودم در ادامه باید بگویم که مصباح زاده که شدیدأ در پی دستیابی به مقامات بالای دولتی و کشوری و نفوذ در دربار بود در تلاشی موفق توانست خود را به جعفر اتحادیه ، مؤسس و دارنده باشگاه ایران جوان که پاتوق سناتور ها و افسران ارشد حکومت بود نزدیک نماید و از همین فرصت استفاده نمود و با دختر او ازدواج کرد. مصباح زاده به در امدی که ازچاپ و انتشار روزنامه کیهان بدست می اورد ، اکتفاء نکرد واز بزرگترین تجار آهن آلات در تهران و ایران شناخته شد . آشنائی او با امور پشت پرده دربار باعث شد تا با زیرکی تمام از چاپ مقاله احمد رشیدی مطلق در این روزنامه شانه خالی نماید. از دیگر زیرکی های مصباح زاده این بود که در سال 1356 و با اوج گیری انقلاب بیشتر دارائی های خود را به پول نقد تبدیل کرد و بساط خود را جمع و جور کرد و پیش از آن که امواج انقلاب او را در یابد از کشور خارج شد و از آنجائی که از زمان قوام الملک در خدمت انگلیسی ها بود ، پس از خروج از کشور راهی آن کشور شد و با کمک سلطنت طلبان بعدی و دولت انگلیس ، اقدام به چاپ وانتشار روزنامه کیهان لندن نمود ، روزنامه ای که همچنان در راستای اهداف رژیم سابق و مطامع انگلیس گام بر می دارد . از دیگر راههای در امد مصباح زاده می توان از گرفتن مبالغ هنگفت از امثال هژبر یزدانی و علی رضائی مالک کارخانه ذوب آهن اهواز و همچنین در یافت مبالغ کلان از سناتور علی رضائی و حمایت از او در روزنامه کیهان  نام برد. او در دانشگاه پاریس هم کلاسی برونو کرایسکی ، صدر اعظم سابق اطریش بود و همین دوستی و رفاقت باعث شد تا چند باری به عنوان میهمان خانواده کرایسکی به اطریش مسافرت نماید. در میهمانی های کمتر ظاهر می شد و در مواقع حضور در مؤسسه کیهان هم کمتر با نویسندگان و کارکنان آن روزنامه حشر و نشر داشت .

از بزرگترین خیانت های او به کشور در ماجرای استقلال بحرین از ایران بود که در سال 1349 ه.ش اتفاق افتاد و در این سال با تلاش و کوشش او و سایر روزنامه نویسان قلم به دست مانند عباس مسعودی و داریوش همایون ، قسمتی از ایران ماتجزیه شد . ماجرا از این قرار بود که شاه با اشاره انگلیسی ها و آمریکا و نیز تحریکات کشور های عرب منطقه زمینه های جدائی ایران را فراهم نمود و در این راستا از روزنامه ها نهایت استفاده را برد.مصباح زاده درملاقات های چند گانه ای که با شیخ بحرین داشت و با دریافت مبالغ متنابهی طلا و جواهرات و دلار های آمریکائی و با مقالاتی که در این روزنامه می نوشت در جدائی بحرین از ایران نقش مهمی را داشت . از جمله شعار های او در این مقالات این بود که نفت بحرین تمام شده و اداره این منطقه جز ضرر و زیان برای ما فایده دیگری ندارد.       

 

 


|+|نوشته شده در شنبه 1387/02/28 ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (77)

مصباح زاده و کیهان (2)

مصباح زاده چگونه موفق شدامتیازروزنامه کیهان را بگیرد:  حسین فردوست درخاطراتش می نویسد : مصباح زاده چندین بار به ملاقاتم آمد و از من خواست تا او را به دیدارشاه ببرم . من هم روزی او را به دیدار شاه بردم و در این دیدار بود که او در سخنانی که برای شاه داشت او را راضی نمود تا امتیاز روزنامه ای را که به نام کیهان معروف شد به مصباح زاده بدهد و از آنجائی که در شروع بکار روزنامه سرمایه ای بالغ بر دویست هزار تومان نیاز مند بود قرار بر این شد تا علیا حضرت این مبلغ را از دارائی خود بپردازد . فردوست می نویسد که موضوع را با شاه در میان گذاشتم . شاه هم یک چک کشید وآن را به من داد و مصباح زاده هم در برابر در خواست رسید دویست هزارتومانی قرار را بر این گذاشت که روزنامه را به صورت شرکت سهامی در آورد و اوراق سهام انرا به نام شاه ثبت و تحویل نماید که چنین کرد. فردوست ادامه می دهد که من سهام را در قاب زیبائی جا داده آنرا به نزد شاه بردم و به او گفتم با این قاب چه کنم که شاه گفت : این سهام مال تو . من نیزسهام را به خانه بردم و از انجائی که در صندق جا نمی گرفت آنرا درزیر زمین خانه گذاشتم که هنوز در همان خیابان شهناز ( وصال شیرازی ) است . این ماجرا 9 ماه پیش از چاپ اولین شماره از این روزنامه به تاریخ سوم خرداد 1320 ه. ش اتفاق افتاد. اما به راستی چرا شاه از روزنامه اطلاعات دل خوشی نداشت، آیا صرفأ تند روی های عباس مسعودی و باج خواهی های او بود که شاه را در به راه اندازی کیهان تشویق کرد یا مسائل دیگری هم می توانست در این ماجرا دخیل باشد. در این رابطه باید گفت :روزنامه اطلاعات آبشخور خارجی داشت و چنان که ازقراین بر می آمد از سفارت شوروی در تهران حمایت مالی هم می شد . اما جالب است بدانیم که به گفته زین العابدین رهنما ، اولین بار فکر ایجاد یک روزنامه جدید در ایران پس از شهریور 1320 را انگلیسی ها و شرکت نفت ایران و انگلیس به او پیشنهاد نمودند که  او هم نپذیرفته و با توجه به رابطه بسیار خوب مصباح زاده با انگلیسی ها که از در بار قوام به وجود امده بود و حتی با بزرگترین جاسوس آن ها در ایران یعنی سر شاهپور ریپورتر ، می توان به خوبی رد پای انگلیس را در روزنامه کیهان دید. در این که روزنامه کیهان مروج سیاست های انگلیس در این بود شکی نیست و مواردی را در این رابطه می توان یافت. گرایش کیهان به انگلیسی ها را در چاپ خانه ای که برای کیهان توسط شرکت نفت ایران و انگلیس ساخته شد ، می توان به خوبی مشاهده نمود. از طرفی مخالفت و ضدیت کیهان با مرام کمونیستی و تبلیغ ارزش های غربی ، دلیل دیگری بر وابستگی این روزنامه جدید بود . الغرض کیهان از همان ابتدای چاپ و نشر در مبارزه ای که با رقیب خود ، روزنامه اطلاعات آغاز نمود به شیوه های مختلف سعی نمود تا رقیب خود را از میدان به در کند ، در این راستا به عوامل خود دستور داد تا تمامی تیراژ روزنامه اطلاعات را یک جا خریده در دم معدوم نمایند تا به دست خواننده گانش نرسد و در عوض با تیراژ بسیار بالا خود ،خواننده گان آن را به سمت خود بکشاند . این جنگ گیهان نتیجه بخش بود و به زودی یکی از روزنامه های مطرح در عرصه اجتماعی و سیاسی شد و با جذب روزنامه نگاران مجرب به اوج خود رسید و با کمک هائی که از جانب دربار و شرکت نفت می رسید از نظر مالی در سطح بسیار بالاتری از رقیبان قرار گرفت . لازم به توضیح است که این روزنامه در دوران مرحوم مصدق بیشترین مخالفت و توهین و افتراء به دولت و وزرای او را داشت و در جریان کودتای 28 مرداد 1332 عامل اساسی در براندازی دولت مصدق بود. بسیاری از مخبرین و قلم به دستان این روزنامه از عوامل جاسوسی ، شبکه های اطلاعاتی خارجی بودند که برخی از آنها نظیر کرامت اله دانشیان و گلسرخی پس از پیروزی انقلاب دستگیر و به جوخه های مرگ سپرده شدند.

 

 

 

                                                                                                                                                   

 


|+|نوشته شده در جمعه 1387/02/27 ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (76)

مصباح زاده و کیهان : پس از  بحث مقاله احمد رشیدی مطلق در پست های قبلی و اشاره به روزنامه کیهان و حزب رستاخیزدر آن بحث در پست پیشین به تاریخچه بسیار مختصری از آن حزب پرداختم و در ذهن خود قصد آن را داشتم که در باره روزنامه کیهان هم مطالبی را بیان نمایم . این مجال امروز برایم دست داد تا به آن بپردازم.

روزنامه کیهان از جمله روزنامه های بود که در سال های پایانی 1320 ه .ش در عرصه مطبوعاتی ایران پا به حیات اطلاع رسانی خو د گذاشت و درنوشتن تاریخ پهلوی دوم به کمک مورخان چیره دست امد تا به کمک مطالب آن بتوانند به شرح و باز خوانی تاریخ این دوران 37 ساله بپردازند. هر چند وقایع و مطالبی که در این روزنامه دولتی به چاپ می رسید گذشته از یک سری حوادث کلیشه ای و خیابانی و تعریف وتمجید از برنامه های مختلف رژیم چیز بیشتری نبود ولی همین مطالب نخ نما شده برای اهل تاریخ فرصت های خوبی فراهم ساخت تا در پردازش و تحلیل تاریخ ایران از دقت عمل بیشتری بر خوردار شوند . هرچند مطبوعات در عرصه حیات فکر و اندیشه یک ملت نقش بسیار مهمی داشته و دارند ، اما ذکر این نکته را هم خالی از فایده نمی دانم که یک مورخ تیز بین باید مراقب ژورنالیستی بودن مطالب و حواشی مرتبط بر  این روزنامه ها هم باشد.از آنجائی که قصد من در این گفتار، اشاره  به تاریخچه این روزنامه می باشد، بد نیست بگویم که روزنامه کیهان امروز ه هم پس از 68 سال کار مطبوعاتی کردن ، همچنان ازروزنامه های مطرح دولتی در ایران است.

مؤسس و سردبیر روزنامه کیهان ، دکتر مصطفی مصباح زاده بود که در سال های پایانی 1320 ه.ش و چندی پس از اتمام تحصیلات خود در رشته حقوق از دانشگاه سوربن فرانسه در یک زد وبند سیاسی موفق به کسب امتیاز این روزنامه از شخص شاه شد. اما از قراین چنین بر می آید که فکراصلی راه اندازی یک روزنامه جدید پس از شهریور 1320 ه.ش را تحت عنوان کیهان ، عبدالرحمن فرامرزی ، دبیر آموزش و پرورش که انسانی صاحب علم و دانش بود به مخیله افرادی چون مصباح زاده انداخت و این فرصتی به دست سود جویانی چون مصباح زاده داد تا از این نمد کلاهی برای خود دست و پا نماید. اما این مصطفی مصباح زاده که بود و چون خود را به خانواده شاهی مرتبط نمود ، خود داستانی شنیدنی دارد ولی پیش از آن باید کمی به قبل یعنی به دوران قاجار و عصر قوام المک شیرازی باز گردیم که این مصباح زاده حاصلی از آن دوران محنت زا بود.

پدر مصباح زاده از پیشکار های قوام الملک شیرازی و خود قوام الملک از عوامل نفوذی mi6 ( سازمان اطلاعات و امنیت خارجی انگلیس ) در منطقه جنوب ایران بود این فرصت باد آورده باعث شد تا پدر مصباح به زودی  از مقام پیشکاری به مقام امور مالی خاندان قوام الملک نائل آید و فرزند دردانه خود مصطفی را همراه با علی ( قوام السلطنه بعدی ) و حسن (وثوق الدوله بعدی ) ، فرزندان قوام جهت تحصیل علم راهی اروپا نماید .

مصباح زاده پس از اخذ درجه دکترا در رشته حقوق به کشور بازگشت و بلافاصله به واسطه نفوذقوام در ارکان کشوری در دانشگاه تهران مشغول به کار شد. در این زمان روزنامه اطلاعات به سردبیری مسعودی تنها روزنامه گسترده کشوری و صاحب نفوذ در مطبوعات ایران بود که هر کس پول بیشتری می داد به نفع او قلم فرسائی می کرد . شاه و دربار بارها در تلاش برای مهار این روزنامه رقبائی تراشیدند که هیچ یک تاب نیاوردند و صحنه را خالی گذاشتند تا آن که سرو کله مصباح در در بار پهلوی دوم هویدا شدو............

این مطلب ادامه دارد .  

 

  

 

 


|+|نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/25 ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (75)

حزب رستاخیز و چگونگی تشکیل آن: از جمله عواملی که تسریع کننده در سقوط حکومت پهلوی دوم بود ، اجبار رژیم در عضویت کارکنان و مقامات عالی رتبه کشوری در حزبی کاملا فرمایشی به نام حزب رستاخیز بود . اما به واقع این حزب چگونه پا به عرصه و جود گذاشت و چگونه فروپاشید . این سؤالی است که در این پست بدان خواهم پرداخت .

قبلا و در پست پیشین به عامل مستقیم نوشته شدن مقاله احمد رشیدی مطلق یعنی پرویز نیکخواه اشاره ای داشتم و در شرح حال او نوشتم که از کمونیست های باسابقه و فعال در سرنگونی رژیم شاه بود که با لطایف الحیل توانست خود را در بدنه رژیم نفوذ دهد و چون خوره ای به این بدنه در حال از هم فروپاشی حمله نماید. بد نیست بداینم که از جمله تئوریسین های تشکیل حزب رستاخیز ملت ایران نیز همین پرویز نیکخواه بود ، منتها با این تفاوت که این بار یک یار غارهم به او پیوسته بود و این شخص کسی نبود مگر جعفریان مدیر عامل سازمان صدا و سیمای رژیم . اما این جعفریان چه کسی بود، خود سرگذشتی دارد .

 جعفریان مدتی سرگرد شهربانی بود و مدتی هم بازرس اتوبوس رانی عدالت پناه تهران  بود. جعفریان ازتوده ای های مرتد بود و از توابین مارکسیست . سواد درست و حسابی نداشت و همیشه می گفت اصول مارکسیسم دیالکتیک را می توان به یک طوطی هم یاد داد . او مطالبی را طوطی وار یاد گرفته بود و با ردیف کردن یک سری کلمات قلمبه سلمبه مطالب سیاسی هم می نوشت و آنقدر در این راه تملق و چاپلوسی نمود تا خود را به قائم مقامی تلویزیون رسانید. در آن جا خود را به مفسران و تحلیل گران سیاسی نزدیک کردو با تهیه مطالب مورد توجه شاه در مجله تماشا ، ارگان رادیو وتلویزیون ، خود را در دل شاه جا نمود .

جعفریان با کمک پرویز نیکخواه ، طرحی را برای شاه نوشت که کپیه ناقصی از حزب واحد کمونیست شوروی بود. بر اساس این طرح یک حزب فراگیر در ایران تشکیل می شد که در ان جناح های مختلف وجود داشتند . حسن این کار در این بود که حزب واحد و جناح های درون آن کاملا در کنترل رژیم قرار می گرفتند و به اهرم جدیدی در دست رژیم برای سیطره بیشتر قدرت تبدیل می گردید . اصل مقاله احمد رشیدی مطلق هم از این کانون تباهی رژیم بر خواست . حزب رستاخیز در سال های پایانی 1351 بدین صورت تشکیل شد و در سال 1356 به دلیل گسترش فساد در درون آن به دستور مستقیم شاه منحل گردید.      

 

 

 

                                                                                                                                                   


|+|نوشته شده در سه شنبه 1387/02/24 ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (74)

بخش دوم : پاسخ به چهار پرسش باقی مانده به مقاله رشیدی مطلق:

 پرسش چهارم – 4- نویسنده یا  نویسندگان آن چه کس یا کسانی بودند؟ با وجود گذشت سی  و یک سال ازانتشار مقاله مذکور ، هنوز نویسنده یا نویسندگان مقاله مشخص نشدند .هرچند و با آغاز به کار دادگاههای انقلاب هر کس کوشید تا گناه نوشته شدن این مقاله را به گردن دیگری گذارد و خود را تبرئه نماید ولی تا آنجا که از منابع این دوره و پس از آن بر می آید ، دو چهره ی بدنام روزنامه اطلاعات و معلوم الحال رژیم یعنی پرویز نیکخواه مسئول مستقیم نوشته شدن این مقاله شناخته شد . البته تنی چند ازتئوریسین های رژیم مانند پرویز لوشانی ، داریوش همایون ، کورش لوشانی ، رضا مظلو مان ، حسین سرافراز ، عباس شاهنده ، مصطفی الموتی ، فرهاد نیکخواه نیز در نوشتن این مقاله متهم شناخته شدند که بسیاری از آنها با آغاز انقلاب فرار را بر قرار ترجیح داده از کشور خارج شدند و در خارج نیز به کار تملق از رژیم پرداختند  اما این پرویز نیکخواه کیست؟ خود داستان مفصلی دارد. او مغز متفکر ترور شاه در 1344 ه.ش بود . او از اعضای کنفدراسیون دانشجوئی در اروپا بود . و اعتقادات کمونیستی داشت . مدت ها در آلمان و بلغارستان همراه با توده ای ها ی در تبعید همکاری کرد و مدتی بعد با گرایش به افکار مائوئیستی به چین متواری شد و حتی موفق به دیدار مائو تسه دونگ رهبر مائوئیست ها شد. پس از ترور ناکام شاه در سال 1344 دستگیر و به اعدام محکوم شد ولی با پادر میانی فرح !!!! به 5/3 سال زندان محکوم شد ولی همواره مورد نفرت شاه بود نیکخواه از جمله افرادی بود که توسط شاه ممنوع الخروج شد و مقدر بود تا حکم اعدامی که با پادر میانی فرح لغو شده بود توسط دادگاه انقلاب اسلامی به اجراء در آید .نیکخواه همچنین به دلیل برخورداری از نبوغ ذاتی خود توانست  به زودی و هر چند تا آخر عمر کمونیست باقی ماند به طراح اصلی حزب رستاخیز ایران، شاه تبدیل شود .   از جمله اعتقادات او این بود که بهترین راه مبارزه با رژیمی که موساد اسرائیل و سیای امریکا  و اروپا از او حمایت می کند ، همکاری است و این بزرگترین ضربه ای است که می توان بر رژیم فرود اورد . به واقع این شیوه تمامی کمونیست های دهه ی 50 به بعد بود. بسیاری را عقیده بر این است که از انجائی که تک تک واژگان این مقاله رنگ و بوی کمونیستی داشت به واقع نوشتن ان نیز می بایست کار خود نیکخواه بوده باشد.برخی نیز دراین ماجرا اسمی از داریوش همایون داماد اردشیر زاهدی و از مقامات علی رتبه روزنامه اطلاعات و از هزار فامیل برده اند. ولی چنان که خود همایون بیان داشته است اوتنها نامه ای را که در یکی از جلسات حزب رستاخیز به صورت سربسته از هویدا تحویل  می گیرد و به او سفارش می شود که نامه حتمأ باید فردا در روزنامه به چاپ برسد تحویل مسئولین روزنامه می دهد. و او فقط مأمور اجرای این فرمان بوده است   

 پرسش پنجم – 5- آیا هدف نویسندگان یا نویسنده صرفأ افتراء به رهبری آیت اله خمینی و مهار انقلاب مردمی ایران بود؟از فحوای کلام و اشاره صریح مقاله چنین بر می آید که دومین هدفی که رژیم از انتشار این مقاله دنبال می نمود خدشه دار کردن هر چه بیشتر قیام 15 خرداد 1342 ه.ش بود . چنان که در مقاله اشاره شده نویسنده با الهام از تئوری توطئه که از عمده دلیل حوادث سیاسی کشور ایران محسوب می شد و پس از هر حادثه مسببین کسانی معرفی می شوند که از خارج هدایت و رهبری می شوند ، این بار نیز نویسنده تلاش داشته تا اصل قیام 15 خرداد را به مسئله نفت ایران و انگلیس بکشاند و امام خمینی و رهبری او را مستقیم به انگلستان ربط دهد.!!!!! نویسنده مقاله دراین زمینه تا ان جا پیش می رود که پای سازمان های فلسطینی را هم به ماجرا می کشاند  . آنجا که می نویسد : چند روز پیش از غائله اعلامیه ای در تهران چاپ شد که یک ماجرا جوی جوان عرب ( محمد توفیق القیسی ) با یک چمدان پول محتوی ده میلیون ریال در فرودگاه مهر آباد تهران دستگیر شده که قرار بوده این پول های را در اختیار گرو های خراب کار قرار دهد و....مصداق همان است که می گویند : بباید خواندو خندید این سخن را .

 پرسش ششم- 6- در مقاله یاد شده ،   چهره مردمی  انقلاب ایران چگونه ترسیم شده بود؟البته سیل اتهاماتی که در مقاله بر امام خمینی وارد شده بود گذشته از انتساب ایشان به غیر ایرانی بودن ( اشاره نویسنده به کشور هند ) نیز دنباله همان اتهاماتی بود که بر انگلیسی بودن قیام 15 خرداد 1342 شده بود و چیزتازه ای نبود .نویسنده مقاله ضمن انتساب اما م حمینی به سیدی هندی ، ناخواسته از ایشان سید جمال الدین دیگری ساخت که کاخ محمد رضا ها را در هم نوردید و به راستی طوفانی در کشور به پا کرد . این در واقع تهمتی به امام نبود بلکه شروعی بر انتفاضه مردم ایران علیه رزیم بود که حاصل آن در زمستان 57 به بار نشست . اما انتساب شاعر بودن به امام چیزی ازشخصیت ایشان در بین مردم کم که نساخت بلکه بر عظمت اوافزود و بار دیگر بی خبری و نا آگاهی سران حکومت را مشخص ساخت که عرفان عملی در انقلاب ایران از عرصه های مهم رهبری به شمار می آمد و این خود واقعیتی بود که بسیاری از ان بی اطلاع بودندو هستند.

پرسش هفتم – 7- چه گروهی یا گروه هائی از انتشار آن واهمه داشتند و چه اقدامی در این زمینه انجام دادند؟البته و با وجود تأکیدبسیاری که بر چاپ مقاله شده بود و وزارت ساواک شخصأ آن را پیگیری می کرد با این وجود بودند کسانی که از چاپ مقاله با توجه به مطالب ویرانگر ان واهمه داشتند و سعی نمودند با کوچک نمای مطالب مقاله و پراکندن آن در صفحات مختلف روزنامه از اهمیت ان بکاهند ولی این کار عملی نشد و شد انچه نمی بایست می شد. از جمله افرادی که ازانتشار این مقاله ترس مفرطی داشتند چند تن از کارمندان روزنامه اطلاعات بودند که طبق مدارک موجود عبارت بودند از : محمد حیدری از مسئولین فعال و پر تلاش روزنامه و سردبیر در نظارت بر صفحات فیکچرو رویی روزنامه بود، علی باستان ، حسین بنی احمد ( سردبیر همشهری فعلی  ) شهیدی  ، دریائی که همگی از ناظران اجرائی روزنامه به حساب می امدند. ولی از انجائی که ناگزیر بودند به این طوفان قهر امیز تن دادند.  

 

 

 

                                                                                                                                                   

 

 

 

  

 

 


|+|نوشته شده در یکشنبه 1387/02/22 ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
آخرین نوشته ها
نکته ها و گفته ها (116)
نکته ها و گفته ها (115)
نکته ها و گفته ها (114)
نکته ها و گفته ها (113)
نکته ها و گفته ها (112)
نکته ها و گفته ها (111)
نکته ها و گفته ها (110)
نکته ها و گفته ها (109)
نکته ها و گفته ها (108)
نکته ها و گفته ها (107)
آرشيو وبلاگ
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
" href="http://www.cur.Sub.ir">جدیدترین قالبهای بلاگفا