امشب نیز برگی دیگر از دفتر شاعر محزون وشوریده بخت (کا راپت دردریان ) را ورق می زنیم و واقعیت دیگری را باز خوانی می کنیم . امید آنکه پیام آنرا در یابیم .
«بر سنگ مزار عمر»
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم .
چه می خواهی چه میجوئی در این کاشانه عورم .
چسان گریم چه سان گویم حدیث قلب رنجورم .
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن .
نمی دانی چه میدانی که آخر چیست منظورم .
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم .
کجا میخواستم مردن حقیقت کرد مجبورم .
چه شب ها تا سحر عریان به سوز فقر لرزیدم .
چه ساعت ها که سرگردان بسان مرگ رقصیدم .
از این دوران آفت زا چه آفت ها که من چیدم.
سکوت زجر بود و ماتم و زندان .
هر ان باری که من از شاخسار زندگی چیدم .
فتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم .
ز بس که بال فقر زمین فقر بوسیدم .
کنون کز خاک غم پر گشته صد پاره دامانم .
چه می پرسی که چون مردم چه سان پاشیده شد جانم .
چرابیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم .
ببین پایان کارم و بستان دادم از هر دهری .
همان دهری که بایستی به دندان کوفت دندانم .
به جرم این که انسان بودم ومی گفتم انسانم .
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به صد مستی .
وجودم حرف بیجائی شد اندر مکتب هستی .
شکست وخرد شد روزم به صد مستی .
کنون ای رهگذر درقلب این سرمای سرگردان .
به جای گریه بر گورم بکش با خون دستی .
که تنها قسمتش زنجیر بود از عالم هستی .
نه غمخواری نه دلداری نه کس بودم در این دنیا .
درعمق سینه زحمت ، نفس بودم در این دنیا .
همه بازیچه پول وهوس بودم در این دنیا .
شب های سکوت کاروان تیره بختیها.
سرا پانغمه عصیان ، جرس بودم در این دنیا .
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر با شادی .
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت ،نعش آزادی را .
در سومین مجموعه از اشعار کارو ، این بار یک ، دو ، چند شعری از شرح محنت های او را که می تواند برای هریک از ما هم پیش آمده باشد ، در ذیل می آورم
«کاروان ها ، کاروان ها»
کاروان ها ، کاروان ها
پر کنید امشب بدامان سیاهیها .
سرکش اشک من وافسوسها را .
بشنوید از ماتم یک شاعر شوریده سر .
صحرا به صحرا در به در.
فریاد در ره گم کرده ی افسوس ها را .
در نوردید و فرو پیچید ، درهم یکسره .
طومار آتش فانونس ها را .
کاروان ها کاروان ها .
سردهید امشب فغان و ناله ناقوس ها را .
تا زدست مرگ برفرق زمین زندگی کوبم .
کاروان ها کاروان ها .
فارغم امشب به مرگ مادرم از عالم افسون هستی .
جز حقیقت نیست ، هرچه گفتم امشب.
کاروان ها کاروان ها .
با امشب چهار سالی بر عقب رانید .
چرخ عمر ، فرسای زمان را.
بر شکست بال مرغ بی کس ، هجران .
به پرواز آورید این مرغک بی آشیان را .
«خاطرات او»
گریه کنید ، گریه کنید ، ای خاطرات گذشته .
ای خاطرات دروان از یاد رفته جوانی .
ای اشک های پنهانی گریه کنید ، عشق من رفت .
کفن آخرین قطره اشکم ، دستمال سپیدم را که تنها
یادگار اوست دیوانه وار در پارچه سیاهی پیچم و تابوت اشکم
را به امواج آسمان نورد باد ها می سپارم .
ببرید ای بادها . در هم شکنیدش . ببرید.
این تابوت آرامگاه متحرک قلب درهم شکسته ای است که آغشته به اشک و خون، زیر پای نا کامی «جان سپرد ».
سوزناله های صدایش جان زندگی صاحب مرده ام را به لب مزار آرزو به خاک سپرد ده ام رسانیده .
یک مشت اشک پراکتده در گوشه و کنار دیدگان شب زنده دارم بیداد میکنند
مدت ها با آهنگ پیانو ساکت و درهم کوفته اشک می ریزم .آنگاه دلم می خواهد فریاد بکشم و فرمان دلم را بلااراده انجام دهم .
«بخت»
ز کوی زندگی بر بسته ام رخت .
زبخت ناکسم آزرده ام سخت .
زهر جا صحبت از بخت است هیچم .
خدا هیچت کند ای بخت بد بخت.
«پایان وفا»
شدم ابری سیه در اسمانت .
تو آبم کرده ای راندی زآستانت .
دلم « در» بود و دربانش تو بودی .
دلم آتش زدی آتش به جانت .
پیرو قولی که در پست های قبلی داده بودم این بار نیز یک ، چند از گزیده های کاراپت دردریان ( معروف به کارو ) را برایتان می آورم . امید آنکه مورد علاقه ادب دوستان جوان قرار گیرد .
هست ونیست
از باده ی نیست سر خوشم ، سرخوش ومست .
بیزارم و دل شکسته از هر چه که هست.
من هست به نیست دادم ، افسوس که نیست .
در حسرت هست ، پشت من پاک شکست.
شکوه نا تمام
آسمان ،ای آسمان باور مکن کاین پیکر مخزون منم .
من نیستم من نیستم .
رفت عمر من از دست من .
این عمر پست و مست من .
یک عمر با بخت بدش ، بگریستم ، بگریستم .
لیک عمر پا اندر گلم .
باری مپرسید از دلم . من کیستم ، من چیستم .
نام و یاد شب
من اشک سکوت مرده در فریادم .
«دادی» سرو پا شکسته در بیدادم .
این ها همه هیچ ای خدای شب عشق .
نام شب عشق که برد از یادم .
زبان سکوت
یک ساعت تمام بدون آن که یک کلام حرف بزنم به رویش نگریستم .فریاد کشید که آحر خسته شدم ،چرا حرفت را نمی زنی . به او گفتم ....نشنیدی .........برو .
اشک رز
دلم از این همه گرفتاری ، از این همه خونخواری و تبهکاری گرفته بود . به سراغ تنها دوستم رفتم .گفتم بیا بخاطر یک لحظه فراموشی ، پیمانه ای چند می بزنیم . به زیر درخت رزی که تنها درخت خانه مابود پناه بردیم . هنوز اولین پیمانه را سرنکشیده بودیم که یک قطره آب از سر شکستگی یک شاخه سر شکسته به دامانم فرو افتاد ، با تعجب از دوستم پرسیدم این قطره چه بود ، از کجا بارید . در آسمان که از ابر خبری نیست .
دوستم پاسخی داد که روحم را لرزاند . گفت : درخت رز است که گریه می کند و می خواهد به ما بفهماند که بی انصاف ها لااقل خون مرا جلوی چشم من نخورید.
به دنبال بیان شمه ای از شاعر ی گمنام ، (جرج کارو ) در پست قبلی ، یکی از اساتید بزرگ که با وبلاگ پر محتوایش که با عنوانی پر مسما (صهبای شیدائی ) در قسمت پیوند های روزانه این وبلاگ لینک شده ، زحمت کشیده مطلبی از این شاعر کم آوازه (البته در این دوران )برایم ارسال نمودند که عینأ آن را جهت اطلاع همگان در ذیل می آورم و برای آن دوست گرامی آرزوی توفیق دارم .
کاراپت دردریان ( معروف به کارو )
کارو شاعری حساس است . شاعری که به خاطر شعر خود همه چیز را در زندگی از دست داده است . او با اینکه به چند زبان زنده آشنائی کامل دارد و بهمین جهت بسیارند کسانی که حاضرند با حقوق خوب از کارش استفاده کنند معهذا بعلت روح عاصی خود هر چند گاه بدنبال کاری میرود ولی ناگهان بسبب نا ملایم کوچکی پشت پا به همه چیز زده و دوباره بیکار میگردد .
این زندی بی بند و بار کارو بیش از همه خود او و خانواده اش را رنج میدهد و اکنون کارو که مدتی است بیکار شده ، ولی مانند هر انسانی احتیاج به وسائل زندگی دارد . این نامه را به کارو هنرمند که تا کنون نتوانسته هیچ کاری را مدتی طولانی ادامه دهد می نویسد . شما هم این نامه را بخوانید تا از سوز و گداز درونی یک شاعر هنرمند آگاه گردید.!
گزیده ای از نامه ی از کارو به کارو
در مورد کارو مي توان گفت که آثارش از محروميتهاي انسانهاي رنجديده و زجر کشيده بوجود ميايد . نوشته ها و اشعار او ، همان ناله مظلومان و شکوه هاي محرومان و کودکان بي صاحب است . آثار او در نوع خود کم نظير و شايسته تقليد و تقدير است . نوشته هاي کارو معروف و هر يک ، معرف قدرت طبع روان ، و توانايي انديشه و تخيل ، «بلکه حقيقت» اوست . کارو با کوشش و تلاش فراوان سعي ميکند ، حس ياس و نااميدي را از دلهاي افرادي که در سراسر عمر خود ، جز رنج و و زحمت ، چيزي نصيبشان نشده است ، دور کرده و آنانرا به ادامه زندگي و کوشش و استقامت ، در راه بهتر زيستن ، دعوت کند .
علاقه مندي او به ميهن عزيز و ملت رنجديده و زحمتکش و تلاشهاي پي گير و مداوم ، براي بهبودي همه و همه چيز آن ، ايده ايست که کارو با آثار نظم و نثر ظاهر کرده است و با اين وسيله ، منبع الهام بخش پايان ناپذيري براي کساني که به بشر رنجديده فکر مي کنند و از محروميت هاي انسان رنج مي برند شده است.
و همين نوشته ها ، بلکه فريادهاست ، که انسانهاي آزاده و فداکاري را در پهنه ي وسيع حيات بوجود آورده و آموزنده ترين درسها را براي بدست آوردن يک زندگي بهتر ، تعليم مي دهد ، و آنوقت چه فرد مي تواند ، ارزش گرانبها و حياتي اين نوشته ها و نويسندگان انسان دوست آنها را ناديده بگيرد .
و در نهايت نوشته هاي کارو ، چون واقعيت هايي را در بردارد ، در خور اينهمه تعريف و تحسين ميباشد .
کارو نویسنده و شاعر ایرانی بود. او متولد شهر همدان است.اما دربروجرد واراک نیز زندگی کرده است.کارو از نسل نخست شاعران نیمایی است.کارو یکبار ازدواج کرد و از همسرش جدا شد. او سه فرزند دارد دو دختر و یک پسر. رمی، ربکا و رنه. ویگن خواننده ایرانی نیز برادر وی بود.
|
در مطبوعات می نوشت و سپس مدتی مترجم سفارت هندوستان شد. در سفر معروف ویلیام سارویان، نویسنده ارمنی تبار امریکایی به تهران - سال های 1350-، مترجم و راهنمای او شد. رفتار نا متعارف کارو در محافل اهل قلم تهران، شادخواری دائمی او، خشم و عصبانیت همیشگی و اشک های فراوانی که به سرعت و سهولت جاری می شدند، پرتره شخصیتی او را رقم زده بود. کارو یکی از نمادهای تهران دوره خود بود. | ||||||||
|
|
|
|
|
| ||||
|
| ||||||||
|
کارو، مشهور بود، شهره عام و خاص و در مطبوعات سال های 1348 - 1330 او می دانست که تنها فریدون کار می توانست با او برابری کند. نام کارو، بعنوان شاعر و نثر نویسی که در نوشتن متن های تند و احساساتی مسلط بود، در تهران سال های 1330 شهرت فراوان داشت. کتاب شکست سکوت او با نقاشی های جورج دوست و هم کیش او، فروش بالا داشت و حتی در سال های بعد از انقلاب که کمترین اثری از نوع زندگی سال های 1330 باقی نمانده بود، به صورت چاپ غیرقانونی، در هزاران نسخه دست به دست می شد. شعر هذیان یک مسلول با مطلع معروف «این منم فرزند مسلول تو، مادر، باز کن در، باز کن در» بر دهان ها جازی بود. کاراپت دردریان، فرزند یک خانواده پرجمعیت مهاجر ارمنی و ساکن در اراک و همدان، در فقر و رنج و خشونت بزرگ شد و با خودآموزی و با نام کوتاه شده کارو شاعر نسل جوان دوران خود شد. کارو نویسنده و شاعر ایرانی بود. او متولد شهر همدان است.اما دربروجرد واراک نیز زندگی کرده است.کارو از نسل نخست شاعران نیمایی است.کارو یکبار ازدواج کرد و از همسرش جدا شد. او سه فرزند دارد دو دختر و یک پسر. رمی، ربکا و رنه. ویگن خواننده ایرانی نیز برادر وی بود .ایلین دختر ویگن بود.خواهر کارو نبود.مادر کارو هنوز در کرج زندگی می کند. | ||||||||
|
|
|
|
|
| ||||
گمنام عرصه شعر و ادب پارسی معاصر: امروز درافکار گذشته ام دیر زمانی را به خاطر آوردم که با یکی ازاهل دلان شهر در خصوص شاعری کم ادعا و پر محتوا که به دلیل اعتقادات دینی اش چندان توجه ای در تاریخ ادب فارسی معاصر به او نشده ، مناظره ای کوتا داشتم . همین باز آوری افکار گذشته ، مرا وا داشت تا چندی از او برای اهلش بنویسم ، مگر نه اینکه « سخن کز دل بر آید لاجرم بر دل نشیند .»
نمی دانم خوانند گان ارجمند تا کنون نام جرج کارو را شنیده اند یا نه . اما به خوبی می دانم بسیاری از هم سن و سالانم و نسل امروزی چیزی در باره این شاعر گمنام معاصر نشنیده و نخوانده اند .نگارنده به یاد ندارم که در مجموعه چند اثر زیبای او شرحی از زندگی نامه اش نوشته شده بود یا نه . با مختصر جستجوی هم که در بزرگترین پایگاه اطلاعات جهانی ( GOOgle ) داشتم مطلبی در مورد آن زنده یاد ندیدم . این دو موضوع باعث شد تا امشب یادی از جرج کارو و چند شعر دل نشینی از او داشته باشم و در همین جا از تمامی عزیزانی که در مورد آن چهره ی ماندگار مطالب و اطلاعاتی دارند مصرانه می خواهم آن نوشته را جهت استفاده همگان مر قوم فرمایند. تا آنجا که نگارنده میدانم جرج کارو از ارامنه ایران و متولد ایران (احتمالاتهران ) بود ، خواهرش ، آبلین ویگن هنرپیشه معروف فیلم های ایرانی پیش از انقلاب اسلامی بود و برادرش ویگن ، خواننده معروف ایرانی و سلطان جاز ایران بود که تا یک ، دوسال پیش در آمریکا به نواختن موسیقی پاپ مشغول بود و سرانجام بر اثر سرطان در گذشت . از کارو کتاب های بر جای ماند که عبارتند از: ماسه ها و حماسه ها ، سایه های ظلمت ، شکست سکوت ، مجموعه نامه ها . جرج کارو در زمینه ادبیات جهانی نیز صاحب قلم بود و کتاب سایه های ظلمت او که بعد از انقلاب اسلامی هم به چاپ رسید از مهمترین آنهاست . در بین آثار او آنچه بیش از سایر تألیفات او نگارنده را مجذوب خود ساخت کتاب نفیس شکست سکوت او بود که از ویژگی های بارز و ارزشمند آن سیاه قلم های بدیع آن است .اگر چه برخی از اشعار او جنبه نیهلیست گونه دارد ، با این وجود و به تمام معنی بیانگر فقر و رنجی بود که توده ی انبوه مردمی که او نماینده باز گو کردن دردشان بود ، می باشد. در زیر به یکی ازاشعاراو اشاره می نمایم و درشب های بعد به تناوب یک، چندی خواهم آورد.
« مستی »
جهان میخانه و ما می پرستیم ولیکن با خیال باده مستیم.
نهاده بر دو دیده چشم بندی ز جام زندگی نوشیم جندی.
لب زرین جام از اشک شوئیم وزان لب کام جویان اشک ریزیم.
به روز مرگ چشم دل شود باز برافتد پرده وروشن شود راز.
عیان گردد که آن جام زراندود هم از روز نخست از می تهی بود .
به جای می در آن خواب و خیالی امیدی ، حسرتی ، خوابی ، خیالی.
کزو هم شست باید عافبت دست زهی میخانه و ما میخواره مست.
«طبال »
طبال بزن ، بزن که نابود شدم بر تار غروب زندگی پود شدم .
عمرم همه رفت در کوره بخت آتش زده استخوان بی دود شدم .
ایران چگونه جائی است(2):در مبحث پیشین به این موضوع اشاره شد که از جمله ویژگی هائی که از دل شرایط اقلیمی ایران بر خاستند ، سه عامل بیش از همه در شکل گیری تمدن ایران نقش داشتند . این سه عامل عبارتند از : پراکندگی اجتماعات در ایران ، پیدایش نظام ایلی و چادر نشینی ، تمرکز قدرت در دست حکومت . در ادامه بحث به توضیح مختصری از سه عامل یاد شده خواهم پرداخت .
کم آبی و پراکندگی اجتماعات در ایران : در تاریخ می خوانیم که اولین تمدن های بشری در کنار رود ها به وجود آمده است و قاعدتأ این گفته در باره شکل گبری تمدن در ایران ما هم صادق است ولی همواره این سوال مطرح می شود که ایران ما با وضعیت بارش کم چگونه تمدن هائی را درخود پرورش داد . بالطبع این بارش کم و پراکنده میتوانست به پیدایش واهه های در مناطقی که مختصر بارشی داشت بینجامد(شکل اولیه و ابتدائی ازتمدن ) .این مسئله باعث میشد تا علاوه بر بعد مسافت بین مناطق قابل سکونت، اولا به دلیل کمبود بارش ، میزان تولید درچنین مناطقی نمی توانسته زیاد باشد و ثانیأ اگر هم میزان محصول در منطقه ای بیش از مصرف بوده به دلیل بعد مسافت و فقدان وسایل حمل ونقل ، امکان کمی وجود داشت که اضافه تولید آن منطقه راهی منطقه دیگر شود. ازاین جهت چیزی به نام مراوده تجاری بین مناطق بوجود نیامد و ایران وارده این عرصه مهم از زندگی اجتماعی بدان گونه که در اروپا شاهد بودیم ،هرگزنشد .
کم آبی و زندگی ایلی و عشایری در ایران : از تأثیرات دیگر که بارش کم از عوامل عمده آن بود پیدایش زندگی ایلی وعشایری و در نتیجه رواج حکومت های ایلیاتی در ساختار اجتماعی ایران بود که نتایج آن در دراز مدت فقدان نوعی همبستگی ملی را باعث شد . قلت بارش و عدم تکاپوی فعالیت های کشاورزی باعث شد تا بخشی از جمعیت در داخل فلات ایران به دامپروری روی آورند .اگر چه این بخش از جمعیت ساختار نظامی ایران را در دهه های متمادی به خود اختصاص داده بود ولی از طرفی زمینه های نوعی نابسامانی و بلوا را در عرصه داخلی باعث می شد و از این جهت وقفه ای در رشد ملی گرائی در جامعه را به همراه داشت. که خود شرح بسیار دارد .
کم آبی و تمر کز قدرت سیاسی در ایران : نیم نگاهی به تاریخ ایران هر خواننده ای را متوجه این نکته اساسی خواهد نمود که ساختار قدرت درایران همواره مبتنی بر نیروهای عشایری و ایلیاتی بوده است .ازدو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی که بگذریم ، سایر دولت های ما برهمین نیروها متمر کز بود که از بطن قلت بارش در ایران سر برآوردند. و یک چندی دولت مستعجل داشتند. این وجه ازساختار اجتماعی ایران به زودی در تمامی زیر ساختارهای دیگر جامعه نیز اثر گذار شد تا بدان حد که ساختار عقیدتی مردم را نیز تحت الشعاع خود قرار داد و به پیوستگی آن دو با یکدیگر انجامید و مدت های طولانی پیوستگی آن دو باعث قوام و دوام دولت ها درتاریخ ایران شد ، پدیده ای که به ندرت نمونه ای دیگر برای آن می توان یافت . به طور خلاصه باید گفت ، بارش کم و مبارزه دائمی قوم آریا – ایرانی با این پدیده خارج از اراده ، ذاتیت تاریخی ما را شکل دهی نمود و و از دل آن صلابت و استواری در دفاع از قوام و دوام جغرافیائی را باعث شد که مصداق بارز آن را درهشت سال مبارز ه برای عزت ملی مشاهده نمود یم.
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386


