تبليغاتX
ًًً WWW.SIF86.blogfa.com
نکته ها و گفته ها (61)

ایران چگونه جائی است : زمستان 1386 را را باتمامی بحران هایش پشت سر گذاشتیم . علیرقم برف سنگین وسرمای بی سابقه ای که حد اقل در 50 سال گذشته آنرا تجربه نکرده بودیم ،بهار نگران کننده ای را آغاز کرده ایم. قصد باز گوئی مصیبت های قبل و بعد آن زمستان و این بهار را ندارم ، در این مجال اندک بر انم که امیدی را دردلها زنده کنم که تاریخ برایمان بیان داشته است و یقینأ این امید پیش گوئی آن نیست که مثلا چند روز دیگری باران های سیل آسا چنانمان در بر می گیرد که بهارمان را دل انگیز می کند ، می خواهم بگویم که بی آبی در طول تاریخ هویت ما تشکیل داده است و آشنائی دیرین با ماست . اماپیش از آن نگاهی به جغرافیای بارش در کشور خواهم داشت .

سوال مطرح شده درفوق ، سؤالی است که بیشتر جهانگردان خارجی در شرح سفر نامه های خود آن را مطرح کرده و به آن پاسخ داده اند . شاردن در سفرنامه اش می نویسد « ایران کشوری است خشک و بایر که یک دهم آن نیز مزروع نمی باشد .» از این زاویه نیم نگاهی بر این مهم در شکل گیری هویت ایرانی خواهم داشت . از کل مساحت ایران که 000/650/1 کیلو متر مربع می باشد(کم و بیش  )  ، کمتر از 10% آن مورد بهربرداری کشاورزی قرار می گیرد . از این مقدار بیش از نیمی از آن به صورت آیش است و فقط 2/4 %آن به صورت دائم زیر کشت قرار دارد  منابعی هم این مقدار را 7/3 % ذکر کرده اند و بیش از 90% مابقی خاک ایران را ارتفاعات ، بیابان ها ، جنگل ها و مراتع تشکیل می دهند. ارتفاعات به تنهائی دو ، سوم ایران را در بر می گیرند و یک ،چهارم آنرا کویر بزرگی که در مرکز ایران است .

با این اوصاف نیازی به گفتن نیست که ایران ما ، کشوری با بارش بسیار اندک درسال است که بی آبی آنرا ساخته است . از میان آن سه منبع تأمین آب ، نزولات جوی ، رودخانه ها و مخازن زیر زمینی ، نخستین منبع مهمترین نقش را در تآمین آب در ایران برعهده دارد . از مجموع 4/15 میلیون هکتار زمین زراعتی در ایران  در حدود دو ،سوم آنرا زمین های دیم که مستقیمأ از طریق باران آبیاری می شوند ، تشکیل می دهد یعنی دو ، سوم محصولات کشاورزی ایران به بارش مستقیم باران بستگی دارد. نزولاتی که سر نوشت مراتع و چرا گاه ها را هم رقم می زند. اما ببینیم ریزش باران در ایران چگونه است .متوسط ریزش باران در ایران بین 30- 25 سانتی متر در سال می باشد و این رقم به یک ، سوم بارش 90 سانتی متری در سطح دنیا هم نمی رسد . قلت بارش در ایران را زمانی می توان به خوبی درک نمود که آن را با دیگر کشور ها مقایسه کنیم . مثلا در ژاپن 160 سانتی متر (6برابر ایران ) در مالزی 250 سانتی متر (9 برابر ایران ) اروپای غربی 180 سانتی متر (7 برابر ایران ) و در انگلستان 200 سانتی متر (8 برابر ایران ) . علت عمده بارش کم را هم در وضعیت کوهستانی اطراف فلات ایران می توانیم بیابیم . آنچه را تا این جا بیان داشتم صرفأ به خاطر پاسخ به این سوال بود که وضعیت اقلیمی ایران چه ارتباطی با نوع زندگی و فرهنگ آن دارد ، که در پست بعدی بدان خواهم پرداخت .

   

 

 

 

      

   


|+|نوشته شده در جمعه 1387/01/30 ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (60 )

مثلثی که متوازی الاضلاع نبود (2) :

دکتر سید ابوالحسن بنی صدر : عضو شورای انقلاب اسلامی ، دارای دکترای اقتصاد از فرانسه ، سخندان و اهل بحث و مناظرات انقلابی ، عضو جبهه ملی (احتمالا جبهه ی ملی دوم )روحانی زاده ،دانشجوی مبارز در سالهای 1329 ه. ش، ملقب به پرزیدنت در دوران دکترا به علت نوشتن جزوات و مقالاتی در زمینه اقتصاد . این مجموعه ی مختصر،شمه ای ازویژگی های اولین رئیس جمهور آینده حکومت اسلامی بود . اما ...

سیدبوالحسن بنی صدر ، فرزند آیت اله سید ابوالفضل بنی صدر اهل همدان بود  این روحانی معروف همدانی که با برخی از مقامات رژیم مانند سپهبد زاهدی ، ضیاءالملک فرمند ، و خانواده قراگوز لو و فئودالها و مالکان بزرگ منطقه رفت و آمد داشت ، در عین حال با برخی از روحانیون هم مجالست داشت . از امضاءکنندگان اعلامیه ضد اصلاحات ارضی بود و از متحصنین به دستگیری امام خمینی در خرداد 1342 ه.ش در قم بود . بنی صدر در اواخر دهه ی1340 ه.ش با لیسانس دانشگاه تهران راهی فرانسه شد و در دهه ی 1350 دکترای خود را در رشته اقتصاد گرفت و در مجموع 16 سال در آن کشور بود . او به دلیل آشنائی پدرش با امام در سال 1350 راهی نجف شد و به امام پیوست . با ورود به تهران پس از پیروزی انقلاب خود را از کار های سیاسی کنار کشید و به سخنرانی در مسائل اجتماعی و اقتصادی قناعت نمود و به تشکیل یک گروه مطالعاتی پرداخت .سیاست او دررسیدن به قدرت پرهیز از در افتادن با حزب جمهوری اسلامی و مرحوم بهشتی بود . به زودی خود را در جمع خبرگان قانون اساسی یافت و در عین دوری از مرحوم بهشتی با آیت اله منتظری در گیر شد . نشستن او در کنار سایر اعضای حزب جمهوری اسلامی مانند آیت اله موسوی اردبیلی ، شهید بهشتی ، علی اکبر هاشمی رفسنجانی ، دکتر آیت ، سید علی خامنه ای به زودی او را در پست خالی وزارت خارجه مهندس بازرگان قرار داد ولی از آنجا که می دانست با وجود گروگان های آمریکائی این پست بی سر و صدای نیست ، آنرا در اختیار قطب زاده قرار داد و خود را به وزارت اقتصاد و دارائی رساند و به آن اکتفا کرد در این پست به زودی خود را معروف کرد . طرح بانکداری اسلامی و کاستن از بهره های بانکی به زودی سکوی پرتاب او به ریاست جمهوری و کسب بیشترین آراءمردمی از سایر رقبا شد .منع روحانیت از پست های کشوری و تلاش شیخ علی تهرانی ، روحانی پرنفوذ خراسانی و حاکم شرع ، در یافتن سندی دال بر تولد سید جلال فارسی رقیب او و منتخب حزب جمهوری اسلامی در ریاست جمهوری باعث شد تا بنی صدر خود را در چند قدمی این پست حساس ببیند. با کسب آراء مسعود رجوی به خود که حاضر نشده بود به قانون اساسی رأی مثبت بدهد و در مجموع با 11 میلیون رأی او به عنوان اولین رئیس جمهور اسلامی کار خود را آغاز کرد ولی بعد از 28 ماه پر تلاطم و با حمایت علنی و آشکار از مجاهدین خلق و اقدامات آنها و پناه دادن به این گروه و روابطی که با آمریکائیان داشت سرانجام ناگزیر شد با چادر زنانه و همراه با سرهنگ معزی خلبان شخصی شاه که به ایران بازگشته بود همراه با مسعود رجوی از ایران فرار نماید . مخالفت های او با نخست وزیری مرحوم رجائی هم از دیگر عوامل برکناری او از ریاست حمهوری بود.

 

 

 

      

   

  

      


|+|نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28 ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (59)

مثلثی که متوازی الاضلاع نبود (2) :

صادق قطب زاده : ناشناس ترین چهره در میان مبارزان انقلابی ، مبارزی تک رو ، خشونت طلب و زود رنج (نمونه آن دست به یقه شدن با اردشیر زاهدی سفیر شاه در آمریکا بود ) دنشجوی اخراجی از داشنگاه جرج تاون آمریکا به دلیل گلاویز شدن با اردشیر زاهدی سفیر شاه در آمریکا ، ماجرا جو و پر حرارت ، مرتبط با مرحوم شریعتی  پس از ورود ایشان به فرانسه ، تلاش برای انتقال جسد دکتر شریعتی به سوریه
 مرتبط باسازمان الفتح فلسطین ، مرتبط با امام موسی صدر و همزمان نزدیک شدن به امام خمینی در نجف ، معروف به صادق خله در بین دوستانش ، ارادتمند مرحوم بازرگان ، دشمنی سرسخت با دکتر یزدی ، اولین رئیس سازمان صدا و سیما در دولت موقت ،وزیر امور خارجه دولت موفت پس از دکتر یزدی .  این ها از عمده ویژگی های قطب زاده بود .

ازهمان ابتدای انتصاب به ریاست صدا و سیما بنای تند خوئی و بد اخلاقی را با کارمندان انقلابی آن آغاز و تا به آن حد پیش رفت که باعث درگیری خیابانی گردید و مردم را به تصورکودتائی به خیابان ها کشاند که به کشته شدن تنی چند انجامید . گویا ادعا کرده بود از امام فتوای تحریم صدا و سیما را خواهد گرفت و همه کارمندان آن را دور خواهد ریخت . بر پائی تظاهرات ضد آمریکائی او انگ رابطه باسفارت شوروی را براو چسباند. همچنین اعلام او مبنی بر اطاعت محض ازامام و نه هیچ کس دیگر ، مخالفت گروه های بسیاری را با او به همراه داشت . به زودی باایرادسخنانی علیه مطبوعات ، صاحبان این حرفه را هم با خود مخالف نمود  و دردیگر عمل نسنجیده خود کانون نویسندگان ایران را رو در روی خود قرار داد. اما ضربه اصلی راخلبان آزما که در ارودی پاریس به جمع انقلابیون در آمد و مدت ها سرپرست قسمت هواپیمائی صدا و سیما در دوران تصدی قطب زاده بود  به او زد که مدارکی از دیده ها و شنیده ها و اسناد خود را در باره قطب زاده دراختیار مطبوعات قرار داد.

شرح تند روی های قطب زاده به همین جا ختم نشد . او در صددبود تا با عمرتوریخوس ، حاکم پاناما که شاه فراری را در کشورش پناه داده بود،  وارد معامله شود شاید محبوبیتی برای خود در کشور فراهم کند  اما فرار شبانه شاه نقشه او را در رسیدن به ریاست جمهوری ایران از این طریق  ناکام گذشت . قطب زاده پس ازرفتن دکتر یزدی ، به ریاست وزارت خارجه منصوب شد و بااشغال سفارت آمریکا وانتشار اسناد آن ،نام یکی دیگر از رابطین با آمریکا یعنی قطب زاده بر ملاءشد . پس از انتخاب بنی صدر با 11 میلیون رأی به ریاست جمهوری مرحله جدیدی در فعالیت های قطب زاده آغاز شد خصوصأکه او نتوانست نیم میلیون رأی هم کسب نماید . در یکی از این اقدامات و زمانی که پست وزارت خارجه را برعهده داشت به بهانه تحویل منزلی که در هنگام اقامت در پاریس داشت به فرانسه رفت و شبی با جهره گریم کرده با هامیلتون جردن ، مسئول کارکنان کاخ سفید که او هم گریم کرده بود در آپارتمانی وارد مذاکره شد . در این ملاقات و زمانی که امام هر گونه رابطه با آمریکا را منع کرده بود ،قطب زاده به نماینده کارتر گفت : تو خطر آن را داری که شغلت را از دست بدهی و من سرم را .این ماجرا هرگز فاش نشد و قطب زاده توانست روزنامه های که او را عامل بیگانه می خواندند سر کیسه نمود و آن ها را تقرقه انداز معرفی نماید. شهادت رجائی و باهنر در حادثه بمب گذاری در دفترنخست وزیری ، آخرین سناریوی قطب زاده را در کسب مقام ریاست جمهوری به دنبال داشت ، بمب گذاری در حسینیه جماران . در واقع قطب زاده به زعم خود می خواست انقلابی را که بدون بهشتی شده بود ، بی سر کند . و به خون خواهی او زمام امور را دراختیار گیرد . کشف این ماجرا و این که آیت اله شریعتمداری را  هم باخبر کرده به اعدامش انجامید . آخرین جمله قطب زاده قابل تأمل بود « ما کسی نبودیم ، همین قدر که سایه امام بر سرمان بود مردم ما را شناختند ، ولی افسوس ما این را نفهمیدیم .» همچنین در آخرین مکالمه ای که بادختر فرانسوی که با او آشنا ئی داشت ، به دخترک می گوید « من الان وزیر خارجه هستم ولی به زودی به جائی می رسم که تو به من افتخار خواهی کرد ، می خواهم بروم در یک رودخانه ی مهیب شنا کنم برایم دعا کن . دخترک نگران می پرسد صادق شنا بلدی ؟» و او می خندد .

 منتظر معرفی سومین چهره هم باشید .

 

 

 

 

      

   

  

      


|+|نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27 ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (58 )

مثلثی که متوازی الاضلاع نبود (1) :

ازعمده مباحثی که درسال های اولیه پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه گروه های عمده و گرایشات سیاسی موجود  در بطن جامعه انقلابی قرارگرفت ، بحث ریاست جمهوری و شخصی بود که بتواند درانبوهی از مشکلات موجود ، کشتی پر تلاطم انقلاب راسالم به سرمنزل مقصود برساند . از این رو در سال 1359 و تا پیش از آغاز جنگ تحمیلی ، هم وغم امام و سایر گزوه ها و احزاب ، حول این محور می چرخید تا یکی دیگر از پایه های قانون اساسی جدید با مشارکت مردمی رقم بخورد  . اما به راستی  چه کسی می توانست و لیاقت آن را داشت تا سکاندار این کشتی مواج در درای مصائب و مشکلات ملتی باشد که هنوز و با گذشت یک دوسالی از پیروزی انقلابش ، نتوانسته بود خود را باز شناسد . مگر نه این که انقلاب کبیر فرانسه به زودی گرفتار ارتجاع ترومیدوری شده بود و دانتون ها  و روبسپیر هامتولد شده بودند و انقلاب روسیه گرفتار دیکتاتوری پرولتاریا شده بودو استالین ها متولد شده بودند ومگر نه این که انقلاب آمریکا گرفتار جنگ های داخلی چندین ساله شده بود .  با این اوصاف امام و ملت در آزمون سخت دیگری وارد شدند که فوق العاده حساس بود خصوصأکه امام خمینی (ره) ورود روحانیت را در پست های اجرائی ممنوع ساحته بود . زمانی که این چالش ها در پیش روی امام و ملت قرار داشت چهره های در داخل و خارج از کشور به دلیل وابستگی به جریانات انقلابی ، خود را برای جلب آرای مردم به هر شیوه ممکن آماده می ساختند .  بدون این که بدانند جایگاهشان دربین رهبری و مردم انقلابی تا چه حد است . دراین مجال و در پست های متعاقب آن به این موضوع اشارتی خواهم داشت . و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

با مطرح شدن مبحث کانداهای ریاست جمهوری ، سه چهره تقریبأ مطرح از دیدگاه احزاب و گروه های سیاسی وارد عرصه رقابت و فعالیت شدند که عبارت بودند از : دکتر ابراهیم یزدی ، صادق قطب زاده ، دکتر سید ابولحسن بنی صدر . سه چهره ای که فقط درشورای انقلاب که به دستورامام تشکیل شده بود حضور داشتندو دیگرهیچ شباهتی با یک دیگرنداشتند. البته دونفردیگرهم مطرح شدند که به دلایلی کناره گیری نمودند و این دو یکی دکتر شایگان و دیگری جلال الدین فارسی بودند.اما ازاین سه:

دکترابراهیم یزدی :از اعضای نهضت آزادی ایران ،مسلمان ومعتقد به مبانی اسلام از مقلدان امام خمینی از سال 1343 ه.ش به بعد ، رهبرانجمن دانشجویان ایرانی در تگزاس آمریکا ، فارغ التحصیل   دکترای تومورشناسی از دانشگاه هوستون آمریکا و استاددانشگاه بایلور و کارشناس در تغذیه ، فعال در گروه های مدافع حقوق بشر در آمریکا ، مترجم امام خمینی درنوفل لوشاتو ، از اعضای شورای انقلاب ، وزیر امورخارجه دولت موقت بازرگان ، دارای کارت سبزاقامت در آمریکا (چیزی که بعد ها افشا شد ) فعال در بخش سازمان دهی به کار کمیته های انقلابی ، عضو مجلس شورای اسلامی پس ازکناره گیری دولت موقت ،چندین بار به جرم فعالیت های انقلابی به زندان رژیم افتاده بود .این چکیده ای از سابقه مشهورترین کاندیدای ریاست جمهوری پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود .

ادامه این بحث را در پست های بعدی بخوانید.             

 

   


|+|نوشته شده در دوشنبه 1387/01/26 ساعت 10:4 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (57)

مرموز ترین چهره بازمانده از دوران پهلوی دوم(3 ):

  .چه شد که فردوست با پیروزی انقلاب اسلامی در کشورماند ومانند بسیاری فرار نکرد .

 ارتشبد حسین فردوست ازدهه ی پنجاه به بعد عملا خود را تا حد بسیاری از دربار محمد رضاشاه کنار کشید .برای او که به سن پنجاه سالگی رسیده بود سر گرمی های دربار که با حضور فرح کاملا امریکائی شده بود ، کسالت آور بود خصوصأ که خمیده پشت و عصبی هم شده بود . شاه دیگر و با اوج گیری پرویز ثابتی در ساواک نیازی به گزارشهای خسته کننده فردوست در باره فساد های خواهران و برادرانش نداشت .به زودی هم تیمسار معتضد به قائم مقامی ساواک بر گزیده شد و او به سازمان بازرسی شاهنشاهی و ریاست آن منتقل شد . در این جا هم فردوست به حرفه قبلی یعنی نوشتن گزارش پشت گزارش ادامه داد . از طرفی همچون گذشته با چشم و گوشی باز حوادث نهضت اسلامی را دنبال می نمود . فردوست تنها کسی بود که با صراحت و در جواب سایر مقامات که از او در باره عاقبت رژیم سوال می کردند ، پاسخ می داد که هر چه زودتر باید بروید . از این زمان به بعد فردوست هر چه بیشتر گوشه گیر می شود ، همسراولش از او طلاق گرفت و او را با تنها پسرش تنها گذاشت ، ازدواج دومش با همسر مطلقه یکی از افسران زیر دستش ناکام ماند ،چرا که این زن فقط پای میز قماراست یا در حال مصرف روزانه 10 قرص روانگردان . در سال 56 شاید تنها کسی که به پایان عمر رژیم واقف است هم اوست که مدام به دیگران و حتی همسرش «طلا» توصیه می کند که هر چه زودتر جلف و پلاس خود را جمع کنند .کار روزانه او ازسال 56 به بعد این بود که صبح زود راننده اش ، استوار دوستی او را از منزل به محل کارش و بعد از نهار به دفتر ویژه و غروب به باشگاه بریج ایران جوان برود . او در اتاقش با تلفن قرمزش تنها شده دیگر به ندرت صدای تلفن هم در می آید . با رفتن شاه و حتی با آمدن هایزر باز تنها کسی که معتقد به تسلیم ارتش شاهنشاهی به ملت و انقلاب است ، هم اوست .با پیروزی انقلاب در 22 بهمن 1357 او در محل اختفائش مشغول آموختن علم پزشکی از طریق مکاتبه با یکی ازدانشگاه های معتبر اروپا است . کسی مانع خروج فرزندش ، شاهرخ از ایران نمی شود . مدت ها کسی پیگیر وضعیت او نیست . او حتی فرصت می یابد در پارک و خیابان هم خودی نشان دهد و زمانی که مهندس میر حسین موسوی ، نخست وزیر وقت در سال 63 اعلام نمود که فردوست در زندان است کسی تعجب نکرد .

پس ازانتشار خاطرات فردوست کسی این پیام او را دریافت نکرد که او در 21 فروردین ماه 1357 طی نامه ای به مهندس بازرگان ثابت کرده بود که با شاه و حکومت او مخالف است. اما باز سوال این جاست که سپهبد ناصر مقدم هم همین را ثابت کرده بود ، پس چرا او دستگیر و محاکم و اعدام شد ولی فردوست نه.

فردوست چهار سال پس از پیروزی انقلاب از خانه ای به خانه ای دیگر و سپس در خانه خواهرش مخفی بود . در این مدت در محافل خارج به شدت این شایعه رایج بود که فردوست با برخی از مقامات جمهوری اسلامی همکاری نزدیک دارد و حتی طرح تشکیل ساماواک (سازمانی که هیچ گاه جنبه واقعی نداشت ) را او به مهندس بازرگان داده . حسین از این شایعات نهایت استفاده را برد و خود را چنان نشان داد . با یک پارچه شدن اطلاعات جمهوری اسلامی در سال 1363 ، فردوست به زندان افتاد ولی خیالش راحت بود که اعدام ها از رونق افتاده و دیگر سال 1358 هم نیست. وزارت اطلاعات به او فرصت داد تا آنچه را می داند ، بنویسد. او نیز چنین کرد تا این که باسکته قلبی در گذشت .

در بین مقامات رژیم شاه ، فردوست تنها کسی بود که هر گزتمایلی برای فرار از کشور نداشت و جالب است بدانیم که عمدأ ماند تا انتقام خود را از محمدرضا بگیرد و هم از اینرو بود که فردوست ماند تا کتاب پاسخ به تاریخ شاه را بخواند ولی شاه نماند که خاطرات فردوست را بخواند.   

   

 

 

      

   


|+|نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25 ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (56 )

مرموز ترین چهره بازمانده از دوران پهلوی دوم(2 )  :

حسین فردوست از کودکی ویژگی های را با خود داشت که این ویژگی ها تا آخر عمر و حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، او را رها نکرد . جدیت و سختگیری ، پرهیز از عیاشی های که تمامی مقامات رژیم  به آن آلوده بودند ، مطالعه و تحقیق که تا آخر عمر و حتی در زندانانقلاب آن را ادامه داد ، ( در یکی از نامه های که شاه از روزه برای خواهرش ، اشرف فرستاد آمده است که « حسین خپله هم که گوشه اتاق مشغول مطالعه است ، به عرض دست بوس مفتخر می باشد . » ) شم مدیریتی بالا ، ذهنی تیز و کنجکاو در عین آرامش و خونسردی  ، داشتن دیسیپلین نظامی خاص ، دور بودن از فساد تا حد امکان ، اشتیاق وافر به نوشتن گزارش از انواع مختلف آن ،جاه طلب نبودن باعث شد تا با تثبیت پایه های حکومت محمد رضا بار دیگر به کار گرفته شود ولی آنچه بیشترین نقش را در ورود مجدد فردوست به دربار شاه ایفاکرد ، مسافرت شاه به لندن و اعلام انگلیسی ها به شاه جهت ایجاد یک تشکیلات اطلاعاتی مؤثر پس از قرار گرفتن ایران در سیطره آمریکا بود. شاه پس از بازگشت به ایران در صدد اعزام دو افسر برای کسب دوره های اطلاعاتی به انگلیس بر آمد . در همین زمان بود که شاه به فکر حسین خپله افتاد که مدت ها بود او را در کنار خود نداشت ( سال 1337 ). با توجه به ویژگی های که حسین داشت به این مأموریت مهم فرستاده شد و پس از طی این دوران به کشور بازگشت و از این هنگام و به احتمال قریب به یقین در زمره عوامل نفوذی MI6 ( سازمان اطلاعات برون مرزی انگلیس) قرار  گرفت . البته نگارنده سندی بر این مدعا ندارم مگر آنکه پیش از فرستادن او به لندن ، چند افسری را که شاه معرفی نمود ، انگلیسی ها محترمانه رد کردند . دراصل آنها کسی را می خواستند که نزدیک ترین شخص به شاه باشد و چشم و گوش شاه ایران باشد و صد البته چه کسی بهتر ازفردوست می توانست وجود داشته باشد . حسین فردوست در سال 1338 و با بازگشت به ایران دفتر ویژه اطلاعات را که در واقع نوعی دور زدن سازمان ساواک بود راه اندازی و به زودی به انگلیسی ها ثابت نمود در پذیرش فردوست به عامل اطلاعاتی اشتباه نکرده اند . همه چیز فردوست در شاه خلاصه می شد اما هرگز مانند شاه جاه طلب نبود و به همان خانه پدری تا زنده بود قناعت کرد . و جودحسین نماینده ساواکی دردل ساواک بود. او 10 سال تمام ریاست دفتر ویژه اطلاعات و قائم مقامی ساواک را برعهده داشت و هر گز حاضر نشد ریاست آن را بپذیرد و این خود نشان از درایت بالای او داشت .

اما چه شد که فردوست با پیروزی انقلاب اسلامی در کشورماند ومانند بسیاری فرار نکرد .به عبارتی چرا فردوست یک چندی پس ازپیروزی انقلاب موردمشورت دولت موقت بازرگان قرار گرفت و از مرگ حتمی نجات یافت ، سوالی است که در پست آخرین  این بحث به آن اشاره خواهم داشت .    

 

 

      

   

  

      


|+|نوشته شده در شنبه 1387/01/24 ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (55 )

مرموز ترین چهره بازمانده از دوران پهلوی دوم :

در حالی که درروز ها و ماه های اولیه انقلاب سیل بازداشت ها و دستگیری هاهمچنان ادامه داشت و چهره های جدیدی چون سپهبد نادر جهانبانی  معاون نیروی زمینی ، سرلشکر زند کریمی  رئیس  اداره زندان ها، محمود جعفریان  معاون سازمان رادیو و تلویزیون، پرویز نیکخواه  مدیر بخش خبر تلویزیون ، غلامحسین دانشی نماینده معمم مجلس رستاخیز ، ستوان منوچهر وثوقی افسر گارد جاویدان ، میر احمد کوچصفهانی باز جو و شکنجه گر ساواک ، ستوان حسین شه کمان افسر ضد اطلاعات ، سرگرد منوچهر قشقائی فرمانده تیم ضد تخریب ، محمد نبوی شکنجه گر ساواک ، حسین فرزین کامیون دار و سر دسته اشرار و چماقداران ، رحم علی خرم ، سپهبد خواجه نوری ، سرلشکر پاکروان ، سرگرد یحیائی رئیس سابق زندان قصر ، سپهبد چنگیز وشمگیر ، سپهبد منصور افخمی ، سپهبد سعادتمند ، سپهبد نصرت اله فردوست ، محمود معینی رئیس ساواک قم  عباس علی خلعتبری وزیر خارجه سابق ، سرلشکر نشا ط آخرین فرمانده گارد جاویدان ، سپهبد هاشم برنجیان رئیس ضد اطلاعات نیروی هوائی و آگاه در مورد خرید و فروش های نظامی ایران از آمریکا دستگیر شدند اما تا مدت ها از دستگیری ارتشبد حسین فردوست یا به قول شاه ، حسین خپله ، خبری نبود و تازه پس از دستگیری و با وجود واقع بودن در حساس ترین پست کشور ، به زندانی شدن او اکتفا شد و این زندانی شدن به او فرصتی دست داد تا به نوشتن خاطرات خود بپردازد که در خواندن آن باید محتاط بود. این خاطرات توسط مؤسسه مطالعات سیاسی ایران با عنوان «ظهور و سقوط حکومت پهلوی » در دو جلد به چاپ رسیده است . اما این حسین فردوست که بود و چگونه به دربار پهلوی ها راه یافت ، خود حکایتی شنیدنی دارد  .

حسین فردوست : از اهالی خانی آباد تهران و فرزندیکی از درجه داران ژاندارمری و عاشق پوشیدن لباس نظامی بود و همین اشتیاق او را در هشت سالگی به مدرسه نظام کشانید .ذوق واستعداد بالای حسین به زودی او را در کانون توجه رضا شاه جهت اعزام به خارج ، همراه با سایر فرزندان خوانین و فرزندان خود قرار داد و بدین صورت حسین وارد دستگاه پهلوی گردید . این حضور زمانی پر رنگ تر شد که او از جانب رضا شاه مأمور شد تا در مدرسه روزه سویس ، مراقب رفتار و حرکات محمد رضا باشد و مرتب گزارش کاملی از او برای رضا شاه ارسال دارد  گویا حسین از ابتدا آفریده شده بود تا مدام بنویسد و گزارش دهد ، چرا که تا هنگام مرگ در سال 1364یا 1366 در ایران ، همچنان در حال تحریر بود و این بار شرح خاطراتش . مأموریتی که رضا برای او در نظر گرفته بود ، در صورت نقصان و کوتاهی می توانست به قیمت مرگ پدر و مادرش منجر شود . در سال 1310 سرنوشت او را با مهر پور تیمور تاش ، فرزند منوچهر تیمور تاشو محمد رضا شاه بعدی به روزه سویس فرستاد و آن سه عازم تحصیل مشق نظام شدند . از این جا به بعد این حسین بود که لله محمد رضا محسوب می شد و گزارش کار هایش ، حتی خلاف کاری های اخلاقیش  مرتب و هفته ای یک بار با گذاشتن علامتی خاص بر روی پاکت نامه به رضا شاه رسانده می شد و همواره نگران جان پدر و مادرش بود . حسین لحظه ای از محمد رضا جدا نبود و در یک اتاق و در یک رختخواب ، می خوابیدند. از این رو هیچ کس به روحیات شاه آینده ایران مانند حسین آگاه نبود و همین آگاهی باعث شد تا پس از شهریور 1320 و پادشاهی محمد رضا ، حسین در دستگاه او جائی نداشته باشد ، هرچند او در خاطراتش می نویسد با تلاش های او بود که محمد رضا به پادشاهی رسید (البته اگر فروغی را کنار بگذاریم ) .به دنبال جریانات پس از شهریور 1320و در حدود سال های 1337 به دلیل روحیه خاصی که شاه در او سراغ داشت ، حسین خپله مورد توجه قرار گرفت هرجند تا این سال حسین در حاشیه دربار بود و تنها درسال 1332 برای گرفتن دکترای حقوق به فرانسه رفت و در انجا شنید که شاه و همسرش پس از شکست کودتای 25 مرداد 1332 به رم گریخته اند . پس تصمیم می گیرد خود را به محمدر رضا برساند که کودتای 28 مرداد اتفاق می افتد و شاه به ایران بر می گردد و حسین ناامید از دیدار شاه .

اما اینکه چه صفاتی در حسین وجود داشت که باز او را در مدار توجه دربار شاه و شخص او قرارداد ، حکایتی است که در پست بعدی به آن خواهم پرداخت .     

 

 

      

   

  

      


|+|نوشته شده در جمعه 1387/01/23 ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (54 )

 

آنان که ماندند و عدالت را تجربه کردند(6):

در چند پست گذشته به موضوع دستگیری و اعدام جمعی ازسران رژیم پهلوی اشارتی داشتم. در این قسمت و جهت پایان دان به این کشت و کشتار ها ،آخرین پرده ی این تراژدی را بیان می دارم و از خواندگان محترم و ار جمند که ممکن است این بحث ها به مذاقشان سازگار نباشد ، پوزش می طلبم . آنچه از بیان مطالب گفته شده در ذهن خود داشتم ، صرفأ عبرت آموزی بود و نه چیزی دیگر .از طرفی بر این بیت زیبا از بزرگ ادب پارسی ، رودکی ، همواره تأکید داشته و دارم که : هر که ناموزد ز حال رفتگان - هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار.

لیست اعدام شدگان به این چند نفری که در پست های قبلی  ذکر کردم ختم نشد و تقریبأ تا اواخر سال های  59 و یک چندی از سال 60 به طول انجامید و هر چه زمان می گذشت از تب و تاب این اعدام ها کاسته می شد چنانکه با آغاز جنگ تحمیلی ، عمده جریان بحث ها و توجهات به سوی این مهم جلب شد . و اعدام های جسته ، گریخته کلا به حاشیه رانده شد.

با هجوم مردم به زندان جمشید آباد ، حدود 28 نفر از سران بزرگ رژیم که مستقیمأ به دستور شاه  و درجریان مبارزه با عوامل فساد در کابینه ازهاری و پیش از آن شریف امامی دستگیر شده بودند، از زندان رها شدند.  برخی از این چند نفر مانند نصیری بلافاصله و عده ای دیگر مانند هویدا پس از چند روزی دستگیر شدند.مهندس روحانی ، نیک پی و دکتر منوچهر آزمون ، داریوش همایون ، سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوائی ، سپهبد ناصر مقدم رئیس آخرین ساواک ، دکتر سعید رئیس مجلس ، ایرج حیدری و مجید مجیدی ، محمد علی شعبانی معروف به حسینی سر شکنجه گر کمیته ضدخرابکاری که خود کشی کرد ، ازدیگر مقامات حکومتی بوند که گرفتار شدند و در دادگاه انقلاب به مرگ محکوم شدند . البته در این میان کسانی هم بودند که ماندند و به صورت معمائی تا زمان مرگ طبیعی از اعدام گریختند از جمله این افراد دوست زمان کودکی محمد رضا شاه و امین رضا شاه ، ارتشبد حسین فردوست یا همان حسین خپله بود که در پست بعدی و با عنوانی جدید به آن خواهم پرداخت .  

  

 

 

      

   

  


|+|نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/22 ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
آخرین نوشته ها
نکته ها و گفته ها (116)
نکته ها و گفته ها (115)
نکته ها و گفته ها (114)
نکته ها و گفته ها (113)
نکته ها و گفته ها (112)
نکته ها و گفته ها (111)
نکته ها و گفته ها (110)
نکته ها و گفته ها (109)
نکته ها و گفته ها (108)
نکته ها و گفته ها (107)
آرشيو وبلاگ
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
" href="http://www.cur.Sub.ir">جدیدترین قالبهای بلاگفا