تبليغاتX
ًًً WWW.SIF86.blogfa.com
نکته ها و گفته ها (53 )

آنان که ماندند و عدالت را تجربه کردند(5):

سروان مهدی رحیمی : آخرین فرماندار نظامی رژیم شاه بود . حکایت این مقام حکومتی قابل تأمل بسیار است . از آن جا که در معرفی او مهم است ابتدا به شرح این حکایت آموزنده می پردازم .

روز 26 مرداد 1332 ه.ش سروان مهدی رحیمی از جانب تیمسار محمد تقی ریاحی ، رئیس ستاد ارتش مر حوم مصدق مأموریت داشت تا در ستاد ارتش به پرونده سرگرد نعمت اله نصیری و سرگرد عباس شقاقی رسیدگی نماید . نصیری در جریان کودتای 28 مرداد مأمور ابلاغ حکم برکناری مصدق و از عوامل مهم کودتا بود . پس از نا کامی کودتا در 25 مرداد 1332 نصیری دستگیر و همزمان سرگرد عباس شقاقی ، که او نیز مأمور ابلاغ حکم برکناری سرتیپ تقی ریاحی بود دستگیر شدند . سروان رحیمی ورزشکار و دارای بازوانی ستبر ، در بعد از ظهر 26 مرداد در اتاق باز جوئی با نصیری که به شدت ترسیده بود و مرتب شاه را ناسزا می گفت ، روبرو شد . ابتدا به دستور رحیمی برای نصیری نهاری آوردند و سپس رحیمی پوشه ای گشود و کار باز جوئی را آغاز نمود . در تمامی مدت باز جوئی ، نصیری می کوشید دل این سروان جوان را بدست آورد . این باز جوئی فردای 26 مرداد هم تکرار شد و نصیری همچنان آن پسره (شاه ) را به باد دشنام داشت . هرچقدر نصیری در این باز جوئی از خود ضعف و زبونی نشان داد ، در مقابل سرگرد شقاقی این ترک آذری ، نه دشنامی داد و نه تقاضای بخشش نمود و فقط بیان داشت که از مافوق خود فرمان داشته که ابلاغ را به رئیس ستاد ارتش تسلیم نماید. این مقاومت شقاقی در روحیه رحیمی ماندگار شد . البته با اجرای کودتای 28 مرداد 1332 و پیروزی آن ، پرونده ای که رحیمی تشکیل داده بود در خانه او ماند و سکوی پرتاب او در دروان بعدی حکومت گردید ، بدین صورت که بعد از کودتا ، روزی سروان رحیمی در حالی که پرونده ای را در دست داشت وارد ستاد مرکزی گارد شاهنشاهی که نعمت اله نصیری فرماندهی آن را بر عهد داشت ،شد و پرونده را روی میز کار او قرار داد و به او فهماند اسرار این دو جلسه بین آنان خواهد ماند .  نصیری در مدت 25 سال به سرعت مدارج نظامی را پیمود و هم پای او سروان رحیمی . وقتی نصیری به ریاست کل شهربانی رسید ، رحیمی را به شهربانی آورد و زمانی که نصیری به ریاست ساواک رسید ، رحیمی در شهربانی ماند تا در واپسین لحظات حکومت پهلوی به ریاست فرمانداری نظامی تهران رسید و با پیروزی انقلاب دستگیر و به مدرسه علوی آورده شد .

جالب است بدانیم که در مدرسه علوی ،رحیمی و نصیری ، جهت محاکمه در یک نیمکت قرار گرفتند . یعنی باز پرس و باز جو ، هردو رو بروی باز جو ، حاج صادق خلخالی نشستند و بار دیگر ماجرای 26 مرداد 1332 تکرار شد منتهی این بار این سروان مهدی رحیمی بود که نقش سرگرد عباس شقاقی را بازی می کرد و حاضر به توبه و تقاضای بخشش نشد.  سرانجام در شبانگاه 23 بهمن 1357 در پشت بام مدرسه علوی تیر باران شدند.

سرگرد عباس شقاقی در سالهای پایانی رژیم تاب خفت را نیاورد و خودکشی نمود.شقاقی پس از کودتای 28 مرداد 1332 ماند و به امیری هم رسید ولی مانند نصیری نشد که سپهبد و سپس ارتشبد شود . او در سال 1350 و هنگامی که نصیری پیام عتاب و عناد شاه را به او ابلاغ نمود به خانه رفت . لباس رسمی نظامی خود را به تن کرد . تمامی مدال های خود را آویخت . و سپس در برابر آینه ایستاد و مانند امیرانی که در عکاسی ساکو ، عکس رسمی می گرفتند ، گلوله ای در مغز خود نشاند .          

 

 

 

 

      

   

  

      


|+|نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21 ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (52 )

آنان که ماندند و عدالت را تجربه کردند  (۴ ):

سپهبد نعمت اله نصیری : او سومین رئیس سازمان اطلاعات و امنیت رژیم و جانشین سر لشکر حسن پاکروان بود.نصیری از منفو رترین چهره های رژیم و شاید یکی از چند نفری بود که به تمام معنی قربانی جاه طلبی های شاه شد. نصیری پس از برکناری از ریاست ساواک در سال های پایانی حکومت به سفارت ایران در پاکستان منتقل شد . در دوران حکومت نظامی ارتشبد ازهاری و با صلاح دید دکتر امینی و به دنبال دستگیری چهره های بد نام رژیم که شاه و دیگر مقامات حکومتی او معتقد بودند از عوامل تحریک و شورش و انقلاب مردم بوده اند ، نصیری طی تلفن شاه به کشور فراخوانده شد ( سال 1357 ).

لطفأبه ادامه مطالب مراجعه فر مائید.


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20 ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (51 )

دکتر هوشنگ رام : مدیر عامل 22 ساله بانک عمران و جمع دار اموال شاه بود . از زمانی که مقامات بدون اجازه مخصوص شاه نمی توانستند از کشور خارج شوند ، رام تقریبأ هر روز با شاه ملاقاتی داشت . اما از روزی که شاه نامه ای به دست او داد و خواست که تکلیف حساب شماره 1او را در بانک عمران مشخص نماید و به دنبال آن یک میلیون دلار در خواست کرد و موجودی بانک انقدر نبود ، دیگر رام شاه را ندید . او چند باری از شاه در خواست نمود که جهت شرکت در هیئت مدیره مؤسسه نیو اورلئان که شاه در ان سهم داشت ، به خارج سفر نماید ، ولی جوابی دریافت نمی کرد . پس از خروج شاه از کشور رام به فرهاد بختیار عموزاده شاهپور بختیار متوسل شد تا از نخست وزیر جدید برایش اجازه بگیرد . جواب او زمانی دریافت شد که دوافسر فرماندار نظامی تهران درب خانه او را به صدا درآوردند. رام خود را از دیوار به خانه مهندس مجید اعلم انداخت و از صحنه گریخت . رام در روز 21 بهمن با یک هواپیمای ارتاکسی همراه با مهدی باتمانقلیچ ( پدر دامادش ) و تیمسار رفعت ، رئیس هواپیمائی کشوری ، قصد فرار داشت که دیگر دیر شده بود و انقلابیونی که در شرکت هواپیمائی بودند ، نام پرو از و مسافران آن را به رادیو اعلام کردند ، نقشه فرار به هم خورد و او چند ماه بعد شناسائی و دستگیر گردید

سپهبد علی محمد خادمی : وی 13 سال مدیر عامل هواپیمائی ایران (هما )بود . او پس از این که دریافت مأموران حکومت نظامی برای دستگیریش آمده اند ، گلوله ای در مغز خود نشاند و راهی جدا از هویدا و نصیری برای خود برگزید . برخی او را ازکاتب الواح فرقه بهائی می دانند و از بزرگان بهائی ایران . برخی هم خود کشی او را ، قتل و با گم شدن اسناد و الواح فرقه مر بوط می دانند.     

 

 

      

   

  

      


|+|نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19 ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (50)

آنان که ماندند و عدالت را تجربه کردند(2) :

مهندس عبداله ریاضی :او چهارده سال رئیس مجلس شورای ملی و از سناتور های معروف رژیم بود . در فاصله فرار شاه تا سقوط رژیم و زمانی که بسیاری از بزرگان کشوری نهایت تلاش خود را برای خروج از کشور انجام می دادند ، مهندس عبداله ریاضی در فرودگاه لندن منتظر بازگشت به ایران بود . کارکنان هواپیمائی ملی ایران ( هما ) نا باورانه او را می دیدند که عازم ایران است . چندین تن برای بدرقه او به فرودگاه آمده بودند و دور و برو او شلوغ بود . در طرف دیگر فرودگاه هیث روی لندن و جائی که معدود مسافران عادی برای سوار شدن به هواپیمای هما منتظر بودند ، روحانی کوتاه قدی با عمامه سفید و عبای زمستانی در حالی که ساک کوچکی در دست داشت ، با دقت مهندس عبداله ریاضی را نگاه می کرد .این در حالی بود که مهندس جزءاطرافیان خود کسی را در آنجا نمی دید . دو ماه بعد که او در برابر دادگاه انقلاب به سرپرستی حاج صادق خلخالی قرار گرفت در برابر این سوال حاکم شرع که چرا به ایران بازگشتی گفت: لندن شهری است با مخارج بسیار بالا ، ماندن در آنجا برایم مشکل بود . و چون حاکم شرع از نوع حرکات او در فرودگاه هیث روی لندن پرسید مهندس پیش خود به فکر فرو رفت که دستگاه اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی چقدر قوی است که هنوز مستقر نشده و حتی پیش از انقلاب مأموران خود را در سراسر دنیا ، مأمور جمع اوری اطلاعات کرده است . گویا مهندس نمی دانست که روحانی که ان روز در فرودگاه هیث روی لندن او را نگاه می کرد همان حاج صادق خلخالی بود که پس از ملاقات با امام در پاریس برای مأموریتی عازم لندن شده بود و در انجا مهندس را دیده و حرکات او را زیر نظر داشته . مهندس عبداله ریاضی اصفهانی الاصل و مدرس دانشگاه تهران بود و آمده بود تا در جلسه شورای سلطنت شرکت کند . و امید وار بود با اشنائی پنجاه ساله ای که با مهندس بازرگان دارد ، از محکمه انقلاب جان سالم به در برد . او و مرحوم مهندس بازرگان جزء گروهی از دانشجویان ایرانی بودند که در زمان رضا شاه برای تحصیل به خارج اعزام شدند و پس از بازگشت به کشور ، هردو در دانشکده فنی تهران مشغول به تدریس شدند و درهمان زمانی که مهندس بازرگان و یارانش با تقاضای اعدام دادستان نظامی تهران روبه رو شده بودند ، مهندس ریاضی به مجلس راه یافت و به مدت چهارده سال ریاست آن را به دست گرفت . او پس از اسداله علم و هویدا و شریف امامی چهارمین مقام غیر نظامی ایران بود . اجرای حکم اعدام او در سال 1358 توسط دادگاه انقلاب اسلامی نقطه پایانی بر زندگی سیاسی او بود .

 

      

   

  

      


|+|نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18 ساعت 9:5 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (49)
آنان که ماندند و عدالت را تجربه کردند(1) : در مباحث پیشین به گریخته گان از عدالت اشارتی داشتم .البته ذکر تمامی کسانی که در این فهرست جای می گیرند کاری بسیار دشوار می باشد و در آخر کار ممکن است نام کسانی از قلم بیفتد . نگارنده در مطالب قبلی تا ان جا که مقدور بود به ذکر چهره های معروفتر گریخته گان پرداختم و چنانچه مجالی دست دهد چند نفری را بر ان فهرست خواهم افزود . اما در این پست و به فراخور بحث ، اشارتی هم به تعدادی از چهره های حکومتی که شاه مستقیمأ آنها را قربانی جاه طلبی های خود نمود ، خواهم داشت و می دانم که ضعف های را در بر خواهد داشت ، کرامت نموده بنده را ببخشائید. هویدا اولین چهره ای است که به شرح آن خواهم پرداخت .

لطفأ به ادامه مطالب مراجعه نمائید.


ادامه مطلب
|+|نوشته شده در شنبه 1387/01/17 ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (48)

در د و دلی همکارانه  :

ابتدا از حسن نظر شما همکار گرامی و ابرازنظر بی پروای جناب عالی سپاس گذارم ، که این از ویژگی های اهل تاریخ است . از این رو و به عنوان یک همکار یک ، چند مطلبی را از سر همکار بودن خدمتتان معروض می دارم و پیش از همه خود را به رعایت انها سفارش می نمایم .  در یکی از پست های مزخرف نوشتاریم ( به زعم شما گرامی دوست و همکار!!!!)  ، بیان داشتم که اقبال لاهوری گفت : ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد – چشم خود بربست و چشم از ما گشاد. گویا بسیاری از ما اهل تاریخ از درک مفهوم چنین سخنی با کمال تأسف محرومیم .چرا که تاریخیان می دانند : یک :شرط مهم تاریخی بودن و تاریخی شدن ، دور بودن از غلطیدن در پیش داوری ها و فرو رفتن در تعصبات نابجائی است که حاصلی جزء تباهی عمر ندارد و چه زیبا گفت جواهر لعل نهرو در دوران مبارزه اش با انگلیسی ها :« بکوشیم تا از فرورقتن در بحث های سیاسی که حاصلی مگر کند شدن مبارزات ندارد جدأ دور شویم ». از نظر بنده این سخن بیش از آنکه اززبان یک سیاستمدار شنیده شود، باید از زبان اهل تاریخ گفته آید واز این که می بینم همکاری به این مهم عنایتی نداردو خود را دبیر تاریخ می داند، جدأ متأسفم.  

عنوان پست های نوشتاری بنده می تواند مورد پسند بسیاری از خوانندگان محترم و همکاران گرامی نباشد از این جهت من حساسیتی در این خصوص ندارم و به مصداق گر تو نمی پسندی تقییر بده عنوان را ، از تمامی آنها می خواهم هر گونه می پسندند برای عناوین پست ها هر انچه را با مسما تر است انتخاب و مورد استفاده قرار دهند.

همکار گرامی : دومین نکته ای که یاید همواره مد نظر داشته باشیم (به عنوان دبیر تاریخ ) این است که واقعیت ها را نباید فدای مصلحت کنیم ، این برداشت شماست که چون منی نان به نرخ روز خورده ام . بیان واقعیت ها و نه حقیقت ها برای بسیار ی از ما سخت است ولی باید پذیرفت به عبارتی چشم ها را باید شست – جور دیگر باید دید!!!!!

یارا : سومین نکته ای که یک دبیر تاریخ باید به آن مسلح شود صبوری و نه عجولی است ، چنان که تقوای تاریخ صبر است و بیانتان مرا از دریافت این واقعیت در شما ناامید ساخت .

عزیزا : چهارمین نکته برای تاریخیان داشتن فهم تاریخی است که اساسی ترین مقوله در علم تاریخ بشمار می اید . یقین دارم اگر از این زاویه به نوشته هایم بنگرید ، قضاوتتان تقییر خواهد یافت و به گمانم سخن قابل احترامتان را پس خواهید گرفت .

در پایان به این هم اشاره ای داشته باشم که یکی از نویسندگان مشهور جهانی می گفت « هیچ مطلبی نیست که ارزش یک بار خواندن را نداشته باشد. » .

«موفقیت شما آرزوی من است»

      

   

  

      


|+|نوشته شده در جمعه 1387/01/16 ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
نکته ها و گفته ها (47)

گریخته گان از عدالت (3)

پرویز ثابتی : از مقامات ارشد سازمان ساواک و از شکنجه گران معروف این سازمان بود . نه تنها انقلابیونی که به وسیله او شکنجه شدند بلکه نام پرویز ثابتی برای بیشتر ایرانیان آن عصر چهره ای شناخته شده بود . ثابتی درست زمانی اقدام به فرار نمود که بختیار فرود گاه مهر آباد تهران را بسته بود و فقط برای پرواز های اظطراری مورد استفاده قرار می گرفت . او در آخرین لحظات که هواپیما در هایش بسته شد و کاملا آمده پرواز بود خود را رسانید و در این جا بود که مسافران دریافتند که چرا اینهمه معطل شدند .

هژبر یزدانی : از ثروتمندان معروف کشور بود او با وجود این که در زندان جمشید آباد زندانی بود با استفاده از ثروت و نفوذ بسیاری که داشت ، برادرش را نزد تیمساری که رئیس زندان بود فرستاد و با این شرط که هژبر خانواده تیمسار را از کشور خارج نماید از زندان گریخت، شب هنگامی تیمسار او را سوار بر جیپ خود کرد ( روز 22 بهمن 1357 ) و به خانه ای که روبری زندان جمشید آباد بود منتقل نمود و ساعتی بعد تمامی خانواده تیمسار و هژبر راهی فرود گاه شخصی او در گوشه ای از تهران شدند . هژبر از همان ابتدا آمریکای لاتین را برای زندگی برگزید ، چرا که در انجا املاک بسیاری داشت . بد نیست بدانیم تیمسار بعد ها از مشاوران و رئیس امور اداری املاک هژبر در امریکای لاتین شد . 

هژبر یزدانی پس از خروج از کشور به دلیل عوامل نفوذی بسیاری که در ایران داشت و نیز مکان های مناسبی که در بیشتر جاهای ایران دراختیار داشت ، به بزرگترین شبکه خروج فراریان رژیم تبدیل شد و تا سالیان درازی از این راه به ثروتی عظیم دست یافت .

دریادار حبیب الهی : ارشد ترین فرمانده نیروی دریائی رژیم شاه

سپهبد حسین طوفانیان: ارشد ترین مقام نظامی رژیم و مسئول مستقیم خرید های نظامی از آمریکا . او در قبال خرید های که برای رژیم انجام می داد علاوه بر حقوق مکفی که دریافت می داشت  حق الزحمه ی هم از شاه می گرفت . او با پیروزی انقلاب مدتی را در زندان به سر برد ولی به دلیل اطلاعات مهمی که از چند و چون خرید های شاه در سال 57 داشت و برخی از منابع میزان این خرید ها را بالغ بر 38 میلیارد دلار می دانند ، با همکاری عوامل داخلی و سیای آمریکا از زندان گریخت و به آمریکا پناه برد .

داریوش همایون و رضا فلاح و ولیان نیز از دیگر مقامات حکومتی رژیم بودند که از چنگال عدالت گریختند.  

   

  

      


|+|نوشته شده در جمعه 1387/01/16 ساعت 8:51 قبل از ظهر توسط سیف اله صالحی سده |
آخرین نوشته ها
نکته ها و گفته ها (116)
نکته ها و گفته ها (115)
نکته ها و گفته ها (114)
نکته ها و گفته ها (113)
نکته ها و گفته ها (112)
نکته ها و گفته ها (111)
نکته ها و گفته ها (110)
نکته ها و گفته ها (109)
نکته ها و گفته ها (108)
نکته ها و گفته ها (107)
آرشيو وبلاگ
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
" href="http://www.cur.Sub.ir">جدیدترین قالبهای بلاگفا