به نام خدا
من نمی ترسم از این ، لیک این سخن خاطر صاحب دلی را پی کند
گرامی دوستان ، سلام . از این که می بینم همشهریان عزیزم مشتاقانه به تاریخ کهن دیار خود چنین توجه دارند بر خود می بالم و در خود احساس مباهات می نماینم ، و از طرفی به عنوان یک همشهری و سدهی ، همواره خود را سرزنش نموده ام که نتوانسته ام در این مورد ( نوشتن تاریخ سده ) اقدامی نمایم .و عمده دلیل آن هم عدم دسترسی به منابع و مأخذ است که از نظر اهل تاریخ و نه بنده یک لا قبا ، در فهم تاریخی و تاریخ نویسی چه محلی و چه میهنی جایگاه بسیار مهمی دارد . جهت آن که مقصود خود را واضح تر بیان نمایم ناگزیر خواهم بود قدری بیشتر در باره مطالب پیشین خود توضیح دهم. اما ابتدا و در ارتباط با بحثی که خواهم داشت نکته ای را از مرحوم ، زنده یاد دکتر علی شریعتی معروض ، و خواننده محترم را در تفسیر آن آزاد می گذارم و به قول شاعر «این دو حرف نویسم که بماند – تو چنان بخوان که تو دانی » . مرحوم شریعتی روایت می کرد که شخصی در مجلسی روایت کرد که حاج شیخ ملا هادی سبزواری بزرگ ترین فقیه شیعه مذهب و صاحب آثار بسیاری در فقه و کلام اسلامی در اواخر عمر خود « مستبصر » ، یعنی بهائی شدند و صد البته این سخن غوغائی به پا داشت و چون از گوینده این سخن در باره این مدعا ی شیخ سند و مدرکی خواستار شدند ، راوی گفت : شیخ در واپسین لحظات عمر مرا خواست و یواشکی در گوش من این کلام را که من مستبصر شده ام گفت و مرد و فقط من می دانم و شیخ که مرده . بگذریم و بگذاریم تا وقت دگر که شاعر فرمود : شرح این هجران و این خون جگر – باش و بگذار تا وقت دگر .اما در جواب مهربان دوستم که همواره از او سپاس گذارم : اهل تاریخ در تاریخ نویسی به سه صورت به نوشتن تاریخ اقدام می نمایند : الف – تاریخ نویسی نقلی ، ب – تاریخ نویسی عقلی و یا تحلیلی و ج – نوشتن فلسفه تاریخ که علم تحول جامعه از مرحله ای به مرحله ی دیگر است . از دو مورد اخر میگذرم که درحیطه بحث ما نیست ، اما در مورد تاریخ نویسی نقلی . در این تاریخ نویسی ، مورخ با دو مقوله زمان و مکان وقوع رویداد ها سر و کار دارد و در گذر از این مرحله همواره باید به مواردی مهم توجه داشته باشد و جوابی در خور برای آنها بیابد در غیر این صورت کار او وقت گذرانی و تاریخ او داستانی سرگم کنند بیش نخواهد بود . این موارد عبارتند از : چرا – کی - چگونه – کجا – چه زمانی – چطور و البته در توجیه آنها باید مدرک کافی و وافی ارائه دهد که کاری بسیار مشکل است ، این یک مورد . مورد دوم در تاریخ نویسی نقلی همان طور که قبلا اشاره داشتم اساس کار بر ذهن راوی و روایت کننده مطلب است که خود بهتر می دانید با هزاران نوسان بر حسب شرایط زمانی و مکانی رو به روست و از طرفی نیاز مند شنوندگانی است و نه شنونده ای ( قضیه ملا هادی سزواری و مستبصر شدن او ) اینکه راوی مطلبی چه کسی باشد از کمال اهمیت در تاریخ نویسی شفاهی بر خوردار است و لا در مبحث احادیث پیشوایان دین حاجتی به ایجاد علم رجال و درایت در حوزه های علمیه نبود و هر حدیثی می توانست از پیشوای دینی باشد و آنگاه ماجرای ابو هریره و روایت 400000 حدیث از قول پیامبر می شودو آیا این درست است؟ با این توضیح بفر مائید استناد به حمله سرکرده گروهی یاغی و شورشی علیه امنیت اجتماعی و تعرض به مال و نوامیس مردم دهات و شهر ها همجوار (جعفر قلی خان چرمهینی ) سندی بر نوشتن تاریخ یک قوم می شود إإإ اگر باز هم این واقع را بپذیریم مگر جعفر قلی خان مربوط به کدام دوره تاریخی در ایران بود مگر نه این است که این شخص جعفر قلی خان و حملات او به سده به سال 1300هجری شمسی (با اندکی تسامح ) باز می گردد و البته شهر سده سابقه ای بیشتر از دوران جعفر قلی خان دارد . از نظر بنده این سندی تاریخی محسوب نیست ، ولی نهایت احترام را برای سخن شما بزرگوار قائلم . اما مورد سوم : از ویژگی های تاریخ نقلی فراوانی قول در باب موضوع یا موضوعاتی است که از راوی بیان می شود . بهتر بگویم حتمأ جناب عالی ضرب المثل یک کلاغ ، چهل کلاغ را شنیده و می شنوید این پدیده خاص تاریخ شفاهی یا نقلی است همانطور که در مورد احادیث ، یک حدیث به صور مختلف و توسط راویان مختلف بیان شده است ، سری به تاریخ طبری بزنید ببینید که چنین است یا خیر . پس استناد به یک نقل یا قول در تاریخ ، تآکید دارم در تاریخ ، چیز مهمی را به اثبات نمی رساند . مگر ان که بتوانیم شاخ و برگ ها را بزداییم .اما مورد چهارم : امروزه و در ایران ما علم نوبنیاد باستان شناسی که هنوز هم در کشور ما جایگاهی ناشناخته دارد به کمک مورخ و تاریخ آمده است و خصوصآ در اثبات یا رد آنچه به صورت شفاهی بیان شده است . کمک شایان توجهی داشته است . پس زمانی می توانیم به صدق نقل ها اطمینان یابیم که حفاریات و کاوش های باستان شناختی آنها را تأیید کرده باشد چرا که بیشترین کمک باستان شناسی به تاریخ مربوط به همین دوران است و امروزه بدون توجه به این نکته تحقیق ما تاریخی نخواهد بود . (اشاره شما به قبور ) . مورد پنجم : هر نوشته ای نمی تواند ، یک نوشته تاریخی باشد و نیز ، هر مکانی هم نمی تواند یک مکان تاریخی باشد . از آن جا که مطالب در تاریخ شفاهی گزینش و گزارش می شود ، آیا هر گزارشی را می توان ، یک گزارش تاریخی دانست . پیرامون مکان هائی که به عنوان شاهدی بر مدعا از آنها نام برده اید ( خانه گرگ ها و....)کدام توجیه را و کدام ادله را باید پذیرفت و اصلا چه حادثه ای را می توان بر قدمت یک مرکز تاریخی ارائه داد . اشاره شما به کشف حجاب در ارائه دلیل بر قدمت شهر، اثبات سابقه شهر تا سال 1314 ه. ش زمان کشف حجاب رضاخانی در ایران است و بس . در پایان و به طور خلاصه به جمع بندی مطالبم می پردازم : 1- بنده هیچ ادعایی ندارم که مطالب قبلی مرا در کتاب های تاریخ نگاری نمی توان یافت . 2- چون مطالب جناب شریفی را نمی توان در هیچ کتابی یافت باید ، (البته من هنوز به اصل کتاب و مطالب آن آگاهی ندارم ) در پذیرفتن آنها وسواس بسیاری به خرج داد تا بتوان در تحقیقات تاریخی بعدی مورد استناد قرار گیرد. 3- شنیده ها را باور مدار ، به انچه می شنوی تأمل کن و این کلام بودا در شش هزار سال پیش است . 4- از نظر نگارنده اگر قرار است کتابی در مورد سده نوشته شود بهتر است عنوان آن را تاریخ سده به نقل از روایت ها یا تاریخ روائی سده نام گذاری کنیم در غیر این صورت در تحقیقات علمی جایگاهی نخواهد داشت . 5- بنده در کلام پیشین خود نیز اینگونه حرکت ها را ستوده و ارج نهاده ام منتها متن قبلیم را برگ سبزی تحف درویش قرار دا دم تا چه پیش آید و چه مقبول افتد. «بدرود یاران »
Bottom of Form
دوران خفت یک فرعون (3) : زندگی محمد علی شاه مخلوع را تا فرار مضبوحانه او و خانواده اش از چنگال بلشویک ها و پناهنده شدنش به عثمانی برسی نمودیم . در این بخش پایانی سرنوشت او را تا مرگش که به فاصله جند سالی بعداین اتفاق افتاد ادامه می دهیم و اگر دیده باز کنیم عبرتی را که در ان است در خواهیم یافت.
ورود محمد علی شاه به عثمانی مصادف با دوران حکومت همتای عثمانی او ، سلطان عبدالمجید خلیفه مسلمین بود ازاین رو این مظهر استبداد شرقی به زودی پدر، شاه ایران (احمد شاه ) را با گرمی پذیرفت و چون مصادف با دوران نیابت عضد الملک قاجار بود ، سفارت ایران در باب عالی نهایت دقت و مراقبت را از خانواده شاهی و محمد علی شاه به عمل اورد . در ظرف چند ماه در استانبول بار دیگر کاخ کوچکی که مجددآ با آنچه از ایران می رسید مزین شد و زندگی شاهانه محمد علی آغاز شد و در ماههای بعد به رفت و آمد های در بار عثمانی با خانواده محمد علی شدت یافت . شب نشینی های دو خانواده شاهی که این یکی ادعای خلیفه الهی را هم داشت چ ندان به درازا نکشید و به زودی نایره جنگ جهانی اول آغاز شد و به زودی ایران و خصوصأ عثمانی را در بر گرفت و دوران جدیدی در آوارگی خاندان شاهی شروع شد . درگیری عثمانی در جنگ جهانی اول و به دنبال آن تجزیه امپراطوری عثمانی و سپس قدرت یابی کمالیست ها در این کشور و بر چیده شدن بساط حکومت خلیفه الهی ، باعث شد تا بار دیگر محمد علی بساط خود را جمع کند و راهی دیگر در پیش بگیرد ولی به کجا؟. این بار و برای سومین بار او توانست از مرگ جان سالم به در ببرد و این بار از دست آتاتورکها که او را از وابسته گان به خاندان سلطان عبد المجید می دانستند . با تلاش کنسول گری ایران در استانبول این بار گذر نامه ها به مقصد رویای بسیاری از خاندان شاهی و خود محمد علی ، یعنی کشور فرانسه مهد رهائی و آزادی مهر و موم شد و کاروان سرگشته به راه افتاد و در شهر نیس در باغی که توسط ملکه جهان خانم ، همسر محمد علی و طراح و گرداننده اصلی این کاروان تهیه شده بود، ساکن شد ولی ایندوره هم به جند ماه کشیده نشد و برای آخرین بار کاروان، فرانسه گرفتار جنگ اول را به مقصد سان رمو در ایتالیا ترک گفت. ورود این گروه به ایتالیا مصادف با قدرت گیری حزب فاشیسم در این کشور به رهبری موسولینی بود .اگر چه فاشیسم ها به او به عنوان یک ایرانی به دیده احترام می نگریستند . لاکن مشکلات خاص ایتالیا در این دوران مجالی برای عیش و عشرت محمد علی به دنبال نداشت و سرانجام ،در آوارگی و در بیمارستانی در شهر سان رموی ایتالیا در گذشت . این در حالی بود که در ایران پایه های حکومت قاجار روز به روز در حال فرو ریختن بود . جنازه او را به درخواستش به شهر کربلا ، جهت دفن در کنار پدرش مظفر الدین شاه منتقل نمودند ( به احتمال زیاد سال 1926 یا 1927 میلادی ) او پیش از مرگ تمامی دارائی خود را در داخل و خارج ایران به همسرش و فرزندانش واگذار نمود . و در آخر این بیت فی البداه به ذهنم آمد، چه بی ربط باشد و چه نباشد : « بهرام که گور گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت » موفق باشید.
قابل توجه مدیریت محترم سایت شهر سده لنجان و همکاران ایشان و سایر عزیزانی که برای این سایت پر محتوا مطلب ارسال یا می نویسند: البته روی سخن این جانب بیشتر به آن دسته از همشهریانی است که در خصوص سابقه تاریخی شهر سده لنجان ، مطالبی را معروض می دارند . بنده به عنوان یک اهل تاریخ و نه تاریخ دان ، خدمت این دسته از گرامی دوستان ، ابتدا سلام و خسته نباشید عرض می نامیم و سپس خاطر این دوستان را به چند نکته در تاریخ نویسی محلی جلب می نامیم . مورخان در باز سازی گذشته و یا به عبارتی در تاریخ نویسی ، همیشه به چهار مؤلفه توجه انکار ناپذیری دارند که در یک نگاه عبارتند از: الف – محسو سات - ب – منقولات - ج - مکتو بات - د - معقو لات . در این جا جهت روشن تر شدن مطلب ، نگاهی اجمالی به موارد ذکر شده می نمایم و پس از آن نتیجه گیری لازم را در پایان بیان می دارم .
الف - محسوسات : در تاریخ نویسی ، این مؤلفه شامل هرگونه اثر یا آثاری است که از گذشته یک ملت ، قوم بر جا مانده و دست سازها و اختراعات آنان را در بر می گیرد و شامل دو دسته از آثار و دست ساخت ها می شوند که عبارتند از : 1- آثار زمینی و 2- آثار زیر زمینی . آثار زمینی خود شامل : ابنیه ها ، ظروف ، جنگ افزار ها ، زینت آلات ، قبور ، و هنر های بکار گرفته شده در این موارد می شود و آثار زیر زمینی شامل هر آنچه از موارد فوق است که بر اثر عوامل طبیعی و غیر طبیعی در دل خاک نهان شده باشند. و در قالب فعالیت های باستان شناختی دست یافتنی می باشند و ازجدید ترین ابزار تاریخ نویس نوین محسوب می شوند و امروزه مورخ را الزامی اساسی در ارجاع به این کونه منابع می باشد تا بتوانیم یک اثر علمی تاریخی داشته باشیم .
ب – منقولات : شامل هرنوع گفتار ، روایات ، قصه ها و..... می باشد . این گونه منابع بیشتر در تاریخ نویسی ، جزء تاریخ شفاهی و نه مکتوب می باشند و مورخ در استفاده از آنها ، ابتدا باید از صحت گفتار راویان و موثق بودن گفتار آنها ، نهایت دقت و تحقیق را بنماید و از آنجائی که در نقل روایات همیشه شاخ و برگ های به مطالب داده می شود و از آنجا که این روایت ها به صورت سینه به سینه از نسلی به نسل بعدی منتقل می شود و در آن ذهن نقال مهم می باشد ، لذا در تاریخ نویسی کمترین توجه و جایگاه را دارند ، چرا که در آن افسانه و اسطوره با واقعیت آمیخته و جدا کردن آنها بسیار دشوار می باشد اما ذکر این نکته هم ضروری است که این نوع تاریخ نویسی همواره یکی از راه های حفظ گذشته بوده و هست و در پرده خوانی ها و قهوه خانه های سنتی رایج بوده و هست .
ج - مکتوبات : و اما مکتوبات که شامل تمامی آنچه به صورت نوشته شده از دوران گذشته به جا مانده و نوشته های روی سکه ها ، کتاب ها ، نامه ها ، دستنو شته ها ، قباله ها لوحه ها ، کتیبه ها و مواردی از این قبیل را در بر می گیرد . این موارد که در تاریخ نویسی از آنها با نام اسناد هم یاد می شود جزء مهمترین و اساسی ترین و اصلی ترین قسمت کار یک مورخ و یک پژوهش گر تاریح می باشد . بدون ارائه هرگونه سند و مدرک کتبی که سندیت آن به اثبات نرسیده باشد ، هر گونه کاری به عنوان کار تحقیقی کردن ، جایگاهی در مطالعات تاریخی ندارد پس این مهم را همواره باید مد نظر داشته باشیم تا یک اثر خوب تاریخی ارائه دهیم . در خصوص اسناد موارد دیگر هم قابل توجه می باشد که چنانچه مصلحت باشد به آنها هم خواهم پرداخت .
د – معقولات: این مؤلفه از موارد جدید در تاریخ نویسی می باشد و در مقوله تاریخ تحلیلی بیشترین کار برد را دارد . البته عقل همواره و درتمامی مؤلفه ها تاریخ نویسی جزء لاینفک ، یک اثر تاریخی می باشد . یک مورخ خوب و یک کار تحقیقی خوب زمانی قابل توجه و در خور استناد در مباحث تاریخی می باشد که در جزء جزء مطالب و مأخذ ، دقیق شده و با ذهن نقاد که حاصل فعالیت عقلی می باشد ، صحه را از ناصحه باز شناخته ، بر زیبائی اثر ش دوچندان بیفزاید .
در پایان ذکر دو نکته را ضروری می دانم : 1- هر حرکتی در راستای معرفی فرهنگ و هنر یک قوم یا شهر ، حرکتی ستودنی ، قابل ارج و احترام می باشد و هر فرهنگ دوستی از این گونه حرکت ها استقبال می کند ، از این رو به تمامی زحمت کشان در این عرصه تبریک و خسته نباشید می گویم . 2- هیچ اثر تاریخی نیست که خالی از تعصبات قومی یا ملی یا رژیونالستی ( محله گرایی ) باشد ، همیشه با خطا ها و اشتباهاتی روبه رو هستیم و همیشه در تاریخ نویسی با فقدان منابع دست و پنجه نرم می کنیم و هیچ یک از اینها ، نباید خللی در عزم ما در حرکت فرهنگی که آغاز کرده ایم به وجود آورد.
موفقیت شما ، صمیمانه ، آرزوی ماست.
لطفأ نظرات ارزند ه خود را در وبلاگ معرفی شده زیر برای نگارنده ارسال فرمائید.
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386


