ًًً WWW.SIF86.blogfa.com
تاریخی و اجتماعی و فرهنگی
با سلام و سپاس به دوست گرامی و بزرگوارم جناب آقای مسعود ناظم الرعایا . احترامأ : در پاسخ به متن ارسالی شما : 1- با صداقت تمام بگویم بنده بسیار بسیار کم و شاید دو ماهی یک بار به سایت سده سرکی می کشم . از این بابت اله وکیلی چیزی از حمله و هوچی گری به شخص شما و سایر دست اندر کاران همایش و سایت سده نخوانده و نشنیده بودم . خدا را شاهد می گیرم که تنها و یک بار آنهم چند روز پیش از آقای علی اکبر فتاحی شنیدم و بسیار ناراحت شدم و اس ام اس شما در چند روز گذشته در خصوص سه ساله شدن انجمن بران سده ، باعث شد که به موضوع اشاره داشته باشم . پس در باره ی شخص بنده و سکوت ی که شما اشاره داشته بودید حاشا و کلا که سکوتم تأیید حرف مخالفان شما و سایر زحمت کشان سایت و همایش نبوده و نیست و آنطور که بیان داشتم از سر بی اطلاعی محض بوده و لاغیر. 2- در متن ارسالی برای جناب عالی به شعری از جلال الدین فارسی اشاره داشتم ، جسارت بنده را ببخشید ، گویا حضرت عالی پیام آن شعر را در نیافتید . اگر بنده یا امثال شما بزرگان قدم در کار پیامبر گونه ( منظورم کار فرهنگی کردن ) گذاشته ایم ، چه باک از مشتی رند که دیگران سیم به ایشان دادند تا بر شما و امثال بنده بزنند. کار فرهنگی کردن و نهادینه کردن فرهنگ نقد به جای هوچی گری و تخریب شخص یا اشخاص ، البته صبر می خواهد و طاقت ، و من با شناختی که از شما دارم ، حائض هر دوی آنانید. 3- خوشبختانه و با کمال خوشبختی ، حزب توده از میان ما رفت ولی متأسفانه فرهنگ تخریب و توهین و افتراء به اشخاص و افراد بدون در نظر گرفتن منزلت و جایگاه اجتماعی آنها که میراث پلید آن قوم بود در میان ما ، اعم از تحصیل کرده و و مؤمن و مذهبی همچنان پا بر جا و ماندگار مانده و ما به خوبی از آن پاسداری می کنیم . بر من و شما و دیگران بزرگان است که با این میراث داران در افتیم و می دانم که اگر ضعفی از خود نشان دهیم البته که بازنده ایم و خناسان را پر و بالی داده ایم که حماقت خود را برگ برنده ی خود در این عرصه تلقی نمایند. و پناه می برم به خدا از شر ایشان که آفتان اجتماعند. 4- جناب عالی از بزرگان ادب فارسی می باشید و بنده شاگرد شما در این عرصه ، ضرورتی نمی بینم که خاطر نشان سازم ( که اگر به زعم شما قصوری از این جانب در این نزاع های سخیف به شما شده است و سکوت بنده و امثال بنده را تأییدی بر حرف مخالفان قلمداد کرده اید ) که شاعر می گوید سکوت سر شار از ناگفته هاست و یا سکوتم از رضایت نیست – دلم اهل شکایت نیست و از این جمله که بسیار می دانید. 5- در پایان : این دو حرف نویسم که بماند – تو چنان بخوان که تو دانی نغمه نیستم که بخوانی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن هر گز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود هراس من همه باری از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد . به راستی جرم این است !!!!!!!!!!!!!!! پلاس کهنه ی اندیشه را دور باید انداخت زمین بر مغز و پوست کهنگی می تازد امروز چه کم داریم من و تو از درخت و سنگ بی مغز زمین ای دوست بنگر ، بنگر زمین هم پوست می اندازد امروز پلاس کهنه ی اندیشه را دور باید انداخت. رضا شاه و کمال مصطفی آتاتورک به قدرت رسیدن رضا خان در ایران ماجرای است که از منابع و مأخذ گوناگون داخلی و خارجی خوانده و شنیده ایم . ماجرای که از منظر طیف های مختلف روشنفکر در ایران، اعم از روشنفکران سنتی ( در این جا منظور روحانیون و جناح مذهبی ) وروشنفکران تجدد طلب ( در این جا طیف تحصیل کرده ی داخلی و خارجی و آشنا به علوم جدید ) نقد ها و در بسیاری از مواقع حملات همه جانبه ای به آن صورت گرفته و می گیرد . چگونگی به قدرت رسیدن و ماهیت اقدامات انجام شده توسط او در مدت 16 سال دیکتاتوری ، از منظر نظر خیل عظیمی از مذهبیون و پاره ای از روشنفکران لیبرال در راستای سیاست های دولت انگلیس و منافع این کشور در خاورمیانه و خلیج فارس ، تحلیل و تفسیر شد و می شود . از این ماجرا که بگذریم سؤال اساسی در این است که انجام اقدامات اصلاحی در ایران توسط رضا شاه با توجه به محتویات گفته های ژنرال آیرون ساید ، طراح و مجری اصلی کودتای 1299 ه . ش که رضا خان را فردی عامی ، بی سواد ، خشن ، آلوده به مواد مخدر و متمایل به جنس لطیف ، یک دنده و لجوج و محبوب بین هم قطاران نظامی خود و....... توصیف می کند چگونه و از چه مجرای به فکر و ذهن او خطور کرده و او را در اجرای این اقدامات و اصلاحات تشویق کرده است . از تئوری توطئه و وهم که بگذریم پاسخ به این سؤال از دید گاه تاریخی قدری از زوایای پنهانی این ماجرا را مشخص خواهد ساخت و این جانب در این پست بدان خواهم پرداخت . برای حصول به این منظور بایسته است قدری به عقب بازگشته مروری کوتاه بر روند وقایع در ایران پس از جنگ جهالنی اول داشته باشیم . پس از پایان جنگ جهانی اول اتفاقات بسیاری در ایران به وقوع پیوست که هر یک ریشه در بحران های پس از جنگ در ایران داشت و نیز هر یک از ان وقایع به نوبه ی خود زمینه ساز به قدرت رسیدن رضا خان در ایران و انجام کودتای 1299ه.ش شد. برای جلوگیری از اطاله ی کلام و رسیدن سریعتر به پاسخ سؤال ذکر شده ، مبنای تحلیل پاره ای از وقایع مهم در ایران و خارج از ایران که توسط ایرانیان خارج از کشور پایه گذاری و منجر به شکل گیری اقدامات و اصلاحات در فکر و ذهن رضا شاه در ایران شد را از سال 1300 تا 1307 ه.ش قرار می دهیم در دوران جنگ جهانی اول تعدادی از روشنفکران ایرانی که به دلیل مخالفت های نایب السلطنه احمد شاه یعنی ناصر الملک در برلین جمع شده بودند به رهبری سید حسن تقی زاده دست به انتشار مجله ی کاوه زدند . تأکید اصلی مقالات این مجله بر ضرورت استقلال ملی و اصلاحات داخلی به ویژه اصلاحات غیر دینی و آموزشی بود . این روشنفکران بعد ها از تأثیر گذاران فضای فکری و فرهنگی در کشور و از جمله در شخص رضا شاه شدند. از سوی دیگر در همین دوران تعدادی از اصلاح طلبان جوان ایرانی تحصیل کرده در غرب با تأسیس حزب تجدد وارد عرصه ی سیاست ایران شدند . این گروه که اکثریت مجلس پنجم را با حمایت آشکار رضا خان به دست آورده بودند به تبلیغ اصلاحاتی می پرداختند که مایه ی اصلی آنها را ساختن یک جامعه ی مدرن بر اساس ملیت واحد و به وسیله ی حکومتی متمرکزتشکیل می داد . این حزب دارای بر نامه ی اصلاحی مهمی برای ایران بود که در پست بعدی بدان خواهم پرداخت . لازم به ذکر است که برنامه های اصلاحی و اقدامات بعدی رضا شاه دقیقأ برنامه های بود که حزب تجدد و سایر ایرانیان روشنفکر بین داشته بودند. والسلام . به نام حق بیست و نهم خرداد ماه 1388 برابر با سی و دومین سال وفات زنده یاد دکتر علی شریعتی می باشد . او که به حق ولتر انقلاب اسلامی ایران نام گرفت . نویسنده ضمن تسلیت این روز به تمامی شریعتی دوستان و افکار زنده ی او، در ذیل مروری به زندگی این بزرگوار که برگرفته از ویکی پدیا می باشد ، پرداخته و در ادامه به چند نیایش ماندنی او اشاره می گردد ، باشد که آنها را آویزه ی گوشمان و زینت بخش فکر مان و عمل به رفتارمان نمائیم. علی شریعتی در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در روستای کوچک و کویری کاهک از توابع مزینان در نزدیکی سبزوار زاده شد. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون نشر حقایق اسلام و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب میشد. [۱] در سال ۱۳۳۱ اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۴۷ با پوران شریعت رضوی همکلاسیش ازدواج کرد. [۲] شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته ادبیات ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازمالاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزلقلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.[۲] از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲، به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی به بعد، متن سخنرانیهای شریعتی با اسم مستعار به چاپ میرسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، علی شریعتی در نیمه شب به خانهاش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.[۲] پس از آزادی از زندان ممنوع السخرانی شد ،شریعتی این شرایط را نپذیرفت و تصمیم به هجرت از ایران گرفت. در سال 1356 سه هفته بعد از ورود به ساوتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. در عین حال این احتمال که وی خودکشی کرده باشد نیز مطرح میشود. شریعتی وصیت کرده بود که وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، ولی به علت مخالفت رژیم شاه در خاکسپاری جسدش در ایران ، در قبرستانی کنار آرامگاه حضرت زینب خواهر حسین بن علی در شهر دمشق به خاک سپرده شد. او تحت تاثیر سنتهای خانوادهاش، بویژه افکار نوگرایانه پدرش محمدتقی شریعتی، قرار گرفت. پدربزرگش آخوند حکیم و عموی پدرش عادل نیشابوری از دانشمندان فقه، فلسفه و ادب بهشمار میآمدند. پدرش «کانون نشر حقایق اسلامی» مشهد را بنیان نهاد و از مبتکرین و آغازگران جنبش نوین اسلامی بهحساب میآید. شریعتی از پیرامون به مرکز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری سید محمود طالقانی مهندس مهدی بازرگان و یدالله سحابی پیوست. علی شریعتی یکی از سخنگویان و فعالان آتشین این نهضت علیه سلطه و استثمار غرب در ایران بود. فعالیتهای بیدارگرانهاش باعث دستگیری او در سال ۱۳۳۶ و انتقال فوریاش به زندان قزلقلعه در تهران به مدت هشت ماه شد. پس از قبول شدن در بورس تحصیلی، علی شریعتی برای مدتی دست از فعالیتهای سیاسی کشید و برای ادامه تحصیلات عالیه به فرانسه رفت. او از این دوران برای مطالعه جدی و نیز فعالیت علنی سیاسی در راه احقاق حقوق بشر و آزادی دموکراتیک در ایران، بهرهبرداری خوبی کرد. وی اندکی پس از رسیدن به پاریس به گروه فعالان ایرانی نظیر ابراهم یزدی، ابوالحسن بنیصدر، صادق قطبزاده و مصطفی چمران پیوست و در سال ۱۳۳۸ سازمانی بنام «نهضت آزادی ایران» (بخش خارج از کشور) بنیان گذاشته شد. حدود دو سال بعد شریعتی دو جبهه تحت نامهای جبهه ملی ایران در آمریکا و جبهه ملی ایران در اروپا را تأسیس کرد. در جریان کنگرة جبهه ملی در ویسبادن (جمهوری آلمان فدرال) در اوت ۱۹۶۲، شریعتی با توجه به قدرت فکری و قلمیاش، بعنوان سردبیر روزنامه فارسیزبان جدیدالانتشار ایرانی در اروپا یعنی «ایران آزاد» انتخاب شد. اولین شماره این نشریه در ۱۵ نوامبر ۱۹۶۲ منتشر گردید. این نشریه دیدگاههای روشنفکران ایرانی خارج و نیز واقعیتهای مبارزات مردم ایران را منعکس میکرد. در ادامه چند نیایش شنیدنی و بی مانند از آن زنده یاد را می خوانیم: خدایا: عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار. خدایا: به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن. خدایا:مرا از همه ی فظایلی که به کار مردم نیاید محروم ساز خدایا: مرا هرگز مراد بی شعورها و محبوب نمکهای میوه مگردان. خدایا:مرا یاری ده تا جامعه ام را بر سه پایه کتاب. ترازو و آهن استوار کنم ودلم را از سرچشمه ی حقیقت. زیبایی و خیر سیراب سازم. خدایا: جهل آمیخته با خود خواخواهی و حسد مرا رایگان ابزار فتاله دشمن برای حمله به دوست نساز. خدایا: به هر که دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هرکس دوست تر میداری بچشان که : دوست داشتن از عشق برتراست. به نام خدا انتخابات ، حق یا تکلیف این روز ها در کشور بحث اتنخابات شاید یکی از داغ ترین مباحث خرد و کلان را در سطوح مختلف لایه های اجتماعی به خود اختصاص داده است . بگذریم که هر طیف یا گروه و شخصی با هر دید گاه و شأن اجتماعی که دارد در خصوص کاندیدا های تأیید شده توسط شورای نگهبان قانون اساس چه دید گاهی دارد آنچه در این بین شایان توجه بیشتر می باشد شیوه های مرسوم فراخوان ملی جهت شرکت آحاد مردم در انتخابات است . نگاهی به این امر در دهه های اخیر این نکته را روشن ساخته است که که فاصله ی عظیم بین ایران ما با سایر کشور های توسعه یافته در این زمینه وجود دارد .در حالی که در جوامع توسعه یافته در کنار رسانه های ملی و دولتی ، بنگاه های خصوصی خبر رسانی فارع از هر گونه جناح بندی سیاسی در امر انتخابات فعالانه حضور دارند ، در ایران ما خلاء وجود این گونه نهاد های خصوصی در کنار استفاده ی انتخاب کنندگان از اینترنت به عنوان یکی از آزاد ترین رسانه های اگاهی بخش ( در مقایسه با سایر رسانه های ملی ) ، همچنان ایران ما را در صحنه ی انتخابات ملی در چالش بین سنت و مدرنیته قرار داده است. در حقیقت بخش سنتی جامعه ی ایرانی می کوشد با بهره گیری از احساسات دینی و عقیدتی مردم با بیان پاره ای از گزاره های دینی در این خصوص ضمن مخاطب قرار دادن آحاد مردم اعم از پیرو رجوان و زن و مرد برای شرکت در انتخابات ، آنان را به نوعی مکلف و نه محق در این امر جلوه می نمایند. البته و در مباحث جامعه شناسی نیز در این امر ( مکلف بودن فرد ) تضاد های قابل مشاهده ای و تحلیل است از آن جمله در این گونه مباحث علمی ، تکلیف را معادل وظیفه و به تعبیری نقش افراد در جامعه و گروهها و دستجات متعدد می داند که از این حیث به موضوع نگریستن می تواند محق بودن افراد را در عرصه های مختلف اجتماعی به کنکاشی جدی بکشاند . بگذاریم و بگذریم. در مباحث معرفت شناسی ، گزاره های دینی در عین محترم و مقدس بودن ، فارغ از این که ، در چه مقطعی و از زبان کدام مقام دینی و سیاسی بیان شوند ، در پاره ای از موارد نیازمند بازنگری و تحلیل عقلانی اند . در این سیر ممکن است که گاه تضادی بین عقل و شرع هم به وجود آید که آن نیز محترم و مقدس می باشد. از آن جا که خطابم به امر انتخابات است بیان این هر دو (تضادعقل و شرع ) نه تنها چیزی از حضور پر شور مردم در صحنه ی انتخابات نمی کاهد ، که میدانم باعثی در تشویق آنان به حضور در پای صندوق های رأی از هر گروه و دسته خصوصأ بخش روشنفکر جامعه خواهد شد. در مبحث گزاره های دینی آن گونه که از فحوای آنها بر می آید الزامی را بر فرد وارد می آورد و به عبارتی فرد مورد خطاب خود را مجبور به انجام یا خود داری از انجام آن فعل یا عمل می نماید و از منظر جبر و نه اختیار او را مقید و مکلف بالفعل می سازد . از طرفی جان کلام این گونه گزاره های مخاطب خود را در صورت انجام آن عمل یا خود داری از انجام آن عمل ، به نوعی مستوجب کیفر و یا پاداش اخروی می داند . در این گونه موارد مخاطب ر خود و دیگری واجب و لازم می داند که به آن فریضه عمل نماید . جهت بیان بهتر منظور خود توجه شما را به این گزاره دینی جلب می نمایم ، آنگاه خود قضاوت فرمائید . «بر هر انسان مسلمانی خواندن نماز و گرفتن روزه را واجب گردانیدیم » در این گزاره فرد مسلمان مکلف شده است که نماز را برگزار و روزه را به جا آورد ودر صورت تخطی از آن مستوجب کیفر و در صورت انجام آن ، مستوجب پاداش می گردد. اکنون به این گزاره ی دینی انتخاباتی دقت فرمائید : « شرکت در انتخابات یک وظیفه ی الهی و یک امتحان الهی است » اگر چه در این گزاره شرکت یا عدم شرکت فرد در انتخابات عقوبت و پاداشی را به همراه ندارد اما الزام و مکلف بودن فرد را به همراه دارد . به نظر این جانب آنچه در این گزاره نادیده گرفته شده ،آن است که در جامعه ی مردم سالار دینی ( اگر بتوان چنین نامی را پذیرفت ) فرد رأی دهنده ، شرکت همه جانبه در انتخابات را حق خود به عنوان یک شهروند مسلمان که در تعیین سرنوشت خود هر گونه مسئول و محق است ، میداند و آنچه در این بین او را به شرکت در این مهم وا می دارد ، روح مسئولیت و تعهد اجتماعی است که از او انسانی آزاد و محق و نه مکلف می سازد . اگر باور داشته باشیم که انتخاب کردن حقی است که باری تعالی از همان ابتد به بنده اش عطا نموده و آن را در کنار حق حیات و حق زندگی کردن او قرار داده ، آنگاه در می یابیم که بیشتر از آنکه به عنوان یک انسان مسلمان مکلف باشیم ، یک انسان محق خصوصأ در تعیین سرنوشت خویش در جامعه ای اسلامی و الهی و ایرانی خواهیم بود . امید است آنچه آمد مشوقی باشد برای شرکت همه جانبه ی مردم در انتخابات پیش رو و یادمان باشد که متون مقدس دین اسلام محشون از گزاره های است که افراد را در تعیین سرنوشت خود محق می دانند. یا رب العالمین // سؤال دیگری که در این خصوص مطرح است و در حوزه ی دین شناسی مصلحت اندیش است که پاسخی در خور بر آن بیابد والبته این جانب پاسخی بر آن از این حیث نیافتم این موضوع است که اگربر حسین (ع) مقدر بود که در راه اصلاح امت به شهادت برسد ، پس چرا هنگامی که حر ابن یزید ریاحی حرکت او را سد نمود ، حسین (ع) از او خواست که او را اجازه ی بازگشت دهد یا او را اجازه دهد که به یکی از سر حدات جهان اسلام برود . اگر او به قصد شهادت رفته بود درخواست او بسیار غیر معقول بود. توجیه هرچه باشد البته چیزی از حرکت حسین (ع) نمی کاهد جز آنکه نفس حرکت او را از واژه ی شهدت در راه خدا فراتر می برد . شاید این جاست که مفهوم این سخن مرحوم شریعتی بر ما بیشتر روشن می شود که اگر ماندیم باید کار حسینی کنیم و اگر وارد شدیم باید کار زینبی کنیم. آنچه می خواهم بگویم این است که ماهیت حرکت حسین در این مرحله ،مقدمه ای است بر اصلاح گری و نه شهادت طلبی که امروزه برخی از دین شناسان مصلحت اندیش آن را حربه ی در مقابل ستیز با ظلم جهانی قرار داده اند. از دیگر مقولاتی که بر حرکت حسینی حاکم است و نیاز مجدد به باز خوانی دارد آن جاست که پیش از حرکتش به مکه و پس از آن به عراق ، گذشته ازهمسرو فرزاندانش ، عمو زادگان و از همه مهمتر ، خواهرش زینب (س) را با خود همراه می کند . جای تفکر آن جاست که زینب از همسرش در این واقعه جدا می شود و به عبارتی طلاق می گیرد ، آیا زینب دخت علی (ع) ، فاضله ی زمان نمی داند که طلاق در شرع اسلام و عرف جامعه ی اسلامی آن روز چه جایگاهی دارد به درستی که زینب به خوبی بر این مهم واقف بود ، اما چرا در جریان حرکت برادر حاضر به جدائی از همسرش گردید و فرزندانش را نیز در این راه فدا کرد ، آنگونه که دین شناسی مصلحت اندیش می گوید او با این کار خود کربلا را زنده نمود وبا قربانی کردن فرزندانش نهال دین را بارور نمود . و البته می دانیم که دین به تیغ حق از فشل رسته است. نمی دانم آیا چنین توجیه ی را می توان عقلی دانست یا نه ولی میدانم فورأ خواهند گفت عقل انسان از درک امور ماورائی عا جز است و نسبیت حاکم بر عقل نمی تواند در این باره چون و چرا نماید. دین شناسی معرفت اندیش این سؤال را از زاویه ی دیگر و با چراغ دل می بیند و به توجیه آن می نشیند و همین قدر که بدانیم دایره ی امر به معروف و نهی از منکر که بالاترین رکن حرکت حسین (ع) بود ، در این واقعه و حرکت کاملا هویداست و فریاد گر این واقعیت است که خودت را فتح کن نه دنیا را. تا این جا انچه آمد بر ماهیت حرکت دلالت داشت اما جای بسیاری از سؤالات دراین حرکت همچنان باقی است. می خوانیم که او با 72 تن از یارانش در برابر سپاهی 3000 نفره مقابله نمود . این حرکت اسطوره ی در دین شناسی مصلحت اندیش نمادی بر مظلومیت و بی یاوری و بی کسی حسین (ع) خوانده شد .البته بسیار کوته فکرانه می نمایاند که این عمل او را با از جا کندن درب خیبر توسط پدر بزرگوارشان مقایسه کنیم و از آن به این نتیجه برسیم که حسین نیز رشادت پدر را به ارث نبرده بود. پر معلوم است که با این دید به واقعه ی کربلا نگریستن ریشخند کردن ماهیت حرکتی است که تا جهان هست و ستم سوزی باشد ، پاینده و استوار است .عمل او در این حرکت گویای آن است که امر به معروف و اصلاح امت و احیای سنت رسول اله به داشتن لشکریانی از آمرین نیست که یک تن به تنهای مدخلی برحق شناسی و خدا شناسی خواهد بود و چه نیکو فرمود مولای متقیان ، علی (ع) « هر کس خود را شناخت ، خدای خود را شناخت ». آری عاشورا را باید اینگونه نگریست و اینگونه باید حسین را پاس داشت که حرکتش درسی از خداشناسی و خود باوری بود. من اله توفیق. همایش فیزیک کشوری دستاویزی گردید تا از یک از پیشگامان و نام آوران عرصه ی فیزیک ایران تقدیر وتشکری در خور صورت پذیرد. تقارن این همایش با بیست و پنجمین سال تأسیس کانون مدنیت در خطئه ی سبز لنجان و پر هیمنه تر از آن ، شصت و پنجمین زاد روز کانون علم اموزی در روستایی که اهلش را دغدغه های فراوانی به خود مشغول می داشت و استعداد های فراوانی را در آن ناشکفته پر پر می کرد ، باعث شد تا با رشد آن نهاد علمی جوانه های در آن برویند که امروزه در عرصه های مختلف مایه ی مباهات این ملک و فخر این آب وخاکند. وامروزیان را بدانان افتخاری است که حضور پر رنگ مردمانش درآن محفل ،آن را به اثبات رسانید. سازمان دهندگان همایش در کمال فروتنی ، عزم خود را بر آن نهادند تا در این عرصه ی فرهنگی و علمی ، چهره های را معرفی نمایند که از دانش آموختگان آن کانون علم آموزی بودند و چه نیکو منظر های را در این بین خلق نمودند و از این بابت دست مرضا ی بر آنان باد . اما نمی دانم چرا در این میان دل های نیز رنجید بر این مصادیق که : چو رخت خویش بر بستم از این خاک - همه گویند با ما آشنا بود ولیکن کس نداست این مسافر – که بود و با که گفت و از کجا بود. و نیز: دو صد دانا در این محفل سخن گفت - سخن نازک تر از برگ سمن گفت ولی با من بگو آن دیده ور کیست – که خاری دید و احوال چمن گفت آری به راستی جای آنانی که احوال چمن گفتند و خاری دیدند و سخن نازک تر از سمن گفتند در آن هنگامه چه بسیار خالی بود و انان نبودند مگر : صالحی ها ، صمیمی ها ، معینی ها ، جلالی ها ، کارونی ها ، شریفی ها ، بهشتی ها ،صفائی ها و دیگرانی که الفت بدون آنان الفتی نداشت. مؤید باشید جنبش حسینی در منظر معرفت اندیشانه ی آن: پیش از این و در مباحث پیشین باز نمودیم که سلوک معرف مدارانه در واقعه ی عظیم کربلا راهی است به سوی درک بهتر وعمیق ترنهضت حسینی وتأثیرات این حماسه ی سترگ بر حرکت های ظلم ستیز سده های بعد . ازاین حیث و در این مقال تلاش خواهم نمود پاره ای از چرائی ها که بر این جنبش تاریخی حاکم است را به چالش بکشم و البته ادعایی نیست که دراین میان سؤالاتی مطرح است ، که شاید پاسخ بدان ها و توجیح آنان فراتراز توان این جانب باشد. اما چه باک که در عالم معرفت آنچنان که دکتر شریعتی به تأکید می گوید مهم در افکندن سؤال است و یافتن جوابی بر آن اهمیتی چندان ندارد. در باز خوانی حادثه ای که در گوشه ای کوچک از جهان و در قسمتی از زمانی خاص حادث شد و به دنبال آن تا قیامت تأثیرات خود را خواهد بخشید ، سؤالات و پرسش های مطرح است که در معرفت اندیشی دینی جایگاهی بس بزرگ دارد . نگاهی همه سوی، بدین واقعه پیش از آن که از بزرگی این حادثه بکاهد ، پیچید گی ها ی آن را دوچندان نموده عمق حرکت حسین (ع) را آشکار تر می نماید. بهتر است پیش ازهر نگاهی به آیات قرآن متوسل می شویم: «با دست خویش ، خود و خانواده ی خود را به هلاکت نیفکنید » . از این بعد نخستین سؤالی که بر حرکت امام حسین (ع) وارد است این سؤال است که چرا امام حسین بر خلاف این آیه ی صریح قرآن کریم عمل کرد آیا بدان آگاه نبود ؟ او خود مفسر قرآن و پیام آور مصادیق آن براهل عالم بود وازاین نظر توجیهی بر آن نیست .تفسیر اهل قرآن از این آیه و مشابه آن هر چه باشد ، سؤالی را که مطرح کردیم در حرکت حسین(ع) توجیه پذیر نخواهد کرد. پس به راستی آیا حسین بر قرآن نیز شورید. البته هیچ عقل سلیمی و حتی بنی امیه هم بر این مهم تأکید نکرد و حرکت حسین را بر این مبنا برای سرکوب آن به کار نگرفت چرا که بسیار سفیهانه و کودکانه می دانست که نواده ی پیامبر و مظهر تقوا و امامت خلاف قران و فرموده ی پروردگارش که او را قرین رحمت و لطف خود قرار داده بود ، عمل نماید و مگر نه غیر از این بود که جهاد در راه خدا فرزندو اولاد نمی شناسد . از این رو عمل حسین منافاتی با این پیام وحی نداشت که عمل بدان هم نبود. دومین سؤالی که بر نفس حرکت حاکم است این است که اصولا ماهیت حرکت حسین ازنوع قیام علیه حکومت بود و یا انقلابی در جامعه ی اسلامی گرفتار در جهالت های بدوی آن و این بار در قالب اشرافیت زرو زور مدارانه ی یکی از بی بنیانترین خاندان های پیامبر تبار . پر مسلم است که حرکت حسین علیه السلام از منظر امروزین آن پیش از آن که یک انقلاب باشد ، نهضتی مدارا جویانه از نوع تحول بدون توسل به خشونت بود . اقدات و حرکت های بعدی اونشان ازهمین امر داشت. اما چرا دراین میان نا گزیر به شمشیر پناه برد وحرکت خود را به قیام با سیف رهنمون شد، حکایتی دگر است. سومین سؤالی که بر نفس این حرکت حاکم است و بیشتر در دین شناسی مصلحت اندیش بدان پرداخته می شود و توجیهی برای عوام مصلحت گراست و نه معرفت گرا ، این است که آیا می دانست که کشته می شود یا نه ؟ اگر می دانست پس چرا به این عمل دست زد .آیا این نوعی خودکشی نبود؟ دین شناسی مصلحت گرا بلا درنگ آن را عملی شهادت پرورانه می داند و در توجیه آن می گوید تقدیر پروردگار چنین بود که به سرزمین کربلا وارد شود و چنان که پیامبر نیز وعده داده بود به دست شقی ترین مردم به شهادت می رسید. حال این سؤال مطرح است انسان بر اساس آنچه در قرآن نیز آمده است موجودی مختار و انتخاب گر است ، اگراو باید به این راه قدم می گذاشت و تقدیر برای او چنین رقم زده بود ، اصل اختیار و مختار بودن انسان مورد تردید قرار خواهد گرفت و از رو و براین اساس توجیه حرکت حسین (ع) غیر ممکن می شود. حسین (ع) بااختیار کامل قدم در این راه گذارد و پیش از هر چیز تلاش نمود تا از طریق شیوه ی پدرش ، علی بن ابی طالب (ع) با سکوت و هجرت خود حکومت را به پذیرش غاصب بودنش در خلافت بر مسلمین وادار نماید .در پایان حرکت خود نیز از رویروی با حکومت پرهیز نمود .از این حیث نه آن گونه که دین شناسان مصلحت اندیش می گویند تقدیر چنین بود و او می بایست برود تا به شهادت برسد که در این صورت حرکت و ماهیت جنبش او خدشه دار خواهد شد. این پست ادامه دارد. دین شناسی معرفت اندیش ، تردید ها وتضاد ها آنچه گذشت نگاهی به انواع دین شناسی بود که هر یک به فرا خور صاحبان آن از اهمیت و جایگاه مهمی در سطح امت اسلامی بر خوردار است و کار کرد های اجتماعی آن گذشته از شکل و ماهیت نگرش پیروان آن به وقایع و مسائل دینی ، بحث ها و مشاجراتی را در بین آنها باعث شده و هریک به تحلیل نحله ی دین شناسانه ی خود پرداخته آن را کار آمد ترمی داند . در ادامه به معرفی دو جریان دین شناسی معرفت اندیش و تجربت اندیش می پردازم و در پایان نتیجه لازمه را خواهم گرفت. و اما... دین شناسی معرفت اندیش : پیش از این گفتیم که در دین شناسی مصلحت اندیش تأکید بر باورها و اندیشه های عوام به عنوان پشتوانه ی اصلی این مقوله از دین شناسی مطرح است و هر انچه جنبه ی تحقیق و نقد داشته باشد از حوصله و صبر آن خارج و تاب تحمل در برابر هر آنچه خارج از تفکرش باشد را ندارد و در افتادن با آن برای اهل دین باوری معرفت اندیش به نوعی با تکفیر و لعن و بعضأ نگاه های غرض ورزانه رو به رو خواهد شد . هدایت درست و پالودن ظاهر خرافه آمیز از این نوع نگاه دینی مستلزم صبر و بردباری و شناخت راهکار های است که می تواند در عین حفظ باورها ، به زودودن آثار خرافه و جعل در آن ، بپردازد . دین شناسی معرفت اندیش در عمل و دیدگاه درست نقطه مقابل این نوع از دین شناسی می باشد . این جریان دینی تلاش دارد تا ضمن حفظ باورها ، قشریتی را که بر جریان اول حاکم است ، آنچنان بپالاید که اصل اعتقاد ها متزلزل نشود . در این مرحله است که با طرح سؤالاتی که از دیدگاه بسیاری از دین شناسان مصلحت اندیش شبه افکنانه می نماید ،اذهان را به سمت و سوئی می کشاند که یاد آور شک دکارتی و این بار در حوزه ی دین شناسانه آن است . توجیه و تبیین حوادث و وقایع در این مرحله ، یکی از سخت ترین وظایفی است که بر عهده ی دین شناسان معرفت اندیش قرار دارد و هر گونه اهمال و مسامحه و تبیین نابخردانه می تواند ضربه ای مهلک بر پایه های اعتقادی عوام وارد آورد و مصداق بارزی از معنا و مفهوم شعر فوق الذکر گردد. از این رو توصیه می شود که در بیان دیگاه ها نهایت حزم و دور اندیشی مد نظر قرار گیرد تا کار اصلاح و باز سازی اندیشه ی دینی به شکل مطلوب انجام پذیرد . پیش از ادامه ی این بحث و نگاهی به ماهیت جریان به وقوع پیوسته در کربلا از این منظر، نگاهی هم به جریان دین شناسی تجربت اندیش داشته باشیم که البته خارج از گفتمان ماست و به عبارتی از حیطه ی انسان های عادی وعامی و به تعبیری ، در حیطه ی انسان های ماورائی است . در این نوع از دین شناسی آنچه را که ما می دانیم او در قالب نمود عینی می بیند و به تعبیری او با دیده ی بصیرت به آنچه ما پیرامون آن به منازعه نشسته ایم می نگرد و به مکاشفه ی عینی از لون یوحنائی آن رسیده است . سلوک عارفان و مردان خدا از این جنس دین شناسی است و انسان غیر اسلیمی را در آن راهی نیست و رسیدن به آن همتی می طلبد بصیرانه که از توان همچون مای سطحی اندیش مصلحت اندیش معرفت انگار خارج است. و از همین منظر است که گاه دین شناس تجربت اندیش فریاد بر می آورد که : بار الها مذهبی ام بخش و ده مذهب مکن بفکن این حمل نا هموار را تا ببینم روضه ی ابرار را این بحث همچنان ادامه دارد. باز خوانی نهضت حسینی : دین به تیغ حق از فشل (سستی ، ضعف ) رسته است – دگر بار بنیانش بر فشل منهید. یک دوسه ماهی ازوقایعی که بر حسینیان و زینبیان حادث شده بود گذشته است ، وجا دارد که آن گونه که معلم شهید زنده یاد دکتر علی شریعتی به زیبایی هر چه تمام تر گفتند : « که دنیا بر ما بخندد که ما زبونان بر حسین و زینب ، مظاهر حیات و عزت می گرییم » و البته گریستیم و این گریه ها چه تفسیر ها داشت بماند و بیاید تا وقت آن در رسد که همان شود که فرغی بسطامی گفت : « چون خلق در آیند به بازار حقیقت - ترسم نفروشند متاعی که خریدند » و این جاست که در خواهند یافت چگونه بود که به جای شناخت و عبرت و عمل به آنچه لازمه ی دینداری بود به گریه ی پرداختند که تفسیر آن صد ها بود و البته نیاز مندان آن کاملا بی نیاز . آری نه در خواب بودم و نه از خواب دیر بر خواسته ، پیش از این و در وقت خود، درمقالی تحت عنوان گذری برآئین سوگواری عاشورائیان در تاریخ ایران (1و2) مطالبی را در حد درک و فهم خود از این دست ، بیان داشتم و اگر امروز و پس از دو ماه و اندی باز بدان رجوع کردم از این بابت بود که آنچه را امروز می خواستم بنویسم ، اگر دیروز بدان می پرداختم ، چنان تیر های اتهام به سویم باریدن می گرفت که زره ی نازک اندیشه ام را توان دفع آنها نبود ، کما این که می دانم با نوشتن این مقال نیز از اتهام مبرایم نخواهند کرد و از این رو بود که در ابتدای نوشته ام شعر پر مغز شاعررا آوردم که بدانید و بدانند که چه می خواهم بگویم . در مباحث مربوط به معرفت دینی ،آنچه از نظر این جانب بیشتر قابل توجه و در خور دقت نظر و عمل می باشد توجه به حیطه های معرفت دینی و تحلیل دین بر معیار آنها است . اگر از این بعد به دین و اقدامات دینداران در استواری پایه های زندگی مومنان نگریسته شود ، البته آنچه حاصل آید درک درست و صحیح از دین و دین داری و بیش از هر چیزی عمل به فرامین دینی در جامعه خواهد بود و آنی ترین نتیجه آن نیز بسته شدن راه به روی تحریفات به وجود آمده در برخی حوزه های دینی و از جمله واقعی عاشورای سال 60 هجری خواهد بود. از این حیث کوشیده ام ابتدا به تقسیم بندی حوزه های سه گانه در تحلیل های دینی و به دنبال آن اتفاقاتی که امروزه بر زندگی ما مسلمانان و باالخص ما شیعیان اثر گذار بوده که در بارز ترین قالب فکری آن یعنی حادثه ی عاشورا متجلی شده ،نگاهی در حد بضاعت فکرخود داشته باشم و منتظرانه مشتاق شنیدن نظرات و دید گاههای صاحب نظران در این حوزه ی فکری می باشم. در یک تقسیم بندی سه نوع دین شناسی و تحلیل دینی وجود دارد که عبارتند از : الف : دین شناسی مصلحت اندیش ب : دین شناسی معرفت اندیش ج : دین شناسی تجربت اندیش هر یک از سه تقسیم بندی یاد شده دارای یک سری پارامتر ها و ویژگی های می باشد که دامنه ی شناخت شخص و اشخاص را از دین و تفاسیر موجود از آن را بیان می کند . به عبارتی هر یک از سه حوزه مذکور به طرح و پاسخ گوی به مسائل دینی وتحلیل وقایع حادث شده در این حوزه ی فکری می پردازند و در این بین گاه باعث ایجاد پارادوکس های در خصوص وقایع و شخصیت های واتفاقات پیش آمده می شوند و گاه تا بدان جا پیش می روند که هر یک ، دیگری را به ارتداد و نفاق در دین و ضعف در دینداری متهم می نمایند ، حال آنکه جوهر وجودی مباحث از نوعی وحدت در عین کثرت پیروی می کند و آنچه البته در این بین مهم جلوه می کند ، افراد و شخصیت های می باشند که از سوی این سه حوزه مورد خطاب واقع می شوند. از این حیث و جهت روشن تر شدن بحث به تعریفی در خور فهم ومختصر از سه جریان دینداری می پردازم و در ادامه نگاهی گذرا بر واقعی عاشورا از دید گاه معرفت شناسی آن حادثه ی عظما خواهم داشت . تا چه پیش آید و چه مقبول افتد. الف : دین شناسی مصلحت اندیش : در واقع گونه ای نظرعوام پسند ازتفکرات دینی و جریانات حادث در ان دارد. به عبارتی در این دین شناسی آنچه که مطرح است و مورد قبول واقع می شود تحرک بخشی و پویای و زنده نگه داشتن یک اندیشه و یا عمل دینی می باشد بدون این که به جوانب برخی از گفته مان ها و آثار منفی آن ها توجه گردد. منظور از آثار منفی در این مقوله همان بد فهمی های است که عوام به دلیل مورد خطاب بودن این نوع دین شناسی بدان گرفتار آمده و البته با تبعات منفی در جامعه همراه بوده است . این جریان همانطوری که آمده با ویژگی های چون تحرک بخشی ، پویای بدون تفکر ، شهادت طلبی ، زنده نگه داشتن یک نحله بدون بررسی جوانب آن ، شور آفرینی ، حماسه سرائی و نظایر ان شناخته می شود و البته جریانی قابل احترام و در خور شناخت بیشتر می باشد و از بدو پیدایش همواره نقش مهمی در زنده نگه داشتن وقایع تاریخی – مذهبی داشته است ولی متأسفانه به دلیل سطحی نگری و عدم کالبد شکافی وقایع تاریخی مذهبی باعث شده است تا بیشترین آسیب ها از این مدخل به دین و وقایع دینی وارد آید . نمونه ی بارز این امر تحریفاتی است که در سده های اخیر در مراسم مربوط به عاشورا در اشکال مختلف ان وارد آمده است . نگاهی به تاریخ معاصر ایران در سده های اخیر بیانگر این است که این نحله ی دینی بیشترین تحرک و پویای را وقایع چند گذشته ی کشور مان داشته است و گسترهی آن در انقلاب اسلامی57 کاملا هویدا می باشد . در واقع دین برای زنده ماند و قوام بدین تفکر نیاز داشته و دارد (داستان موسی و شبان مولوی یادمان بماند ) آنچه در این بین و بر متولیان این گونه دین شناسی لازم است تا حد امکان پالودن و تصفیه انحرافاتی می باشد که می توان از این حیث بر پیکر دین وارد آید و حربه ای سازد که دشمنان انقلاب اسلامی و مغرضان غرض ورز از آن علیه اعتقادات ساده ی مردم استفاده نمایند. این بحث ادامه دارد نیم نگاهی به تاریخچه ی مجلس مؤسسان در ایران : دومین مجلس مؤسسان در سال 1318 ه.ش برای هموار شدن موضوع ازدواج ولیعهد وقت (محمد رضا پهلوی) با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر و تابعیت غیر ایرانی ولیعهد آینده، بود که براساس آن مجلس مؤسسان تصویب کرد پادشاه می تواند تابعیت ایرانی الاصل بودن به اتباع بیگانه اعطاء کند و لذا به سادگی هر بیگانه ای می توانست به فرمان شاه ایرانی الاصل تلقی شود.
تقدیم به شما


فعالیتهای سیاسی-انتقادی مرحوم علی شریعتی مزینانی
خدایا:رشد عقلی و علمی. مرا از فظیلت تعصب . احساس و اشراق محروم نسازد.
خدایا:مرا همواره . آگاه و هوشیار دار . تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری- مثبت یا منفی – قظاوت نکنم.
خدایا:قناعت صبر و تحمل را از ملتم باز گیر و به من ارزانی دار.
خدایا: به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو از زمین میگذرد اما به من بیراهه ای میان بر را نشان بده.


![]()






در اصطلاح سیاسی مجلس مؤسسان به مجمعی از نمایندگان ملت گفته می شود که با انتخابات عمومی تشکیل و مأمور تهیه قانون اساسی و یا تغییر بعضی از اصول آن می شود.
تاریخچه مجلس مؤسسان در ایران:
نخستین مجلس مؤسسان در ایران در سال 1304 ه.ش جهت تغییر اصول 36 و 37 و 38 متمم قانون اساسی وقت تشکیل شد. این اصول که در ارتباط با سلطنت قاجاریه بود و سلطنت را الی الابد، در آن خاندان قرار می داد، توسط مجلس مذکور عوض شد و سلطنت را در خاندان رضاخان موروثی گرداند عامل اصلی شکل گیری این مجلس مؤسسان در واقع حزب تجدد بود که در انتخابات مجلس پنجم به کمک نظامیان و رضاخان اکثریت مجلس را به دست آورده بود
مجلس مؤسسان بعدی در سال 1328 ه.ش برای تغییر اصولی از قانون اساسی در جهت تقویت سلطنت و تضعیف حقوق ملت، مطرح گردید و توانست علاوه بر این هدف، یک اصل در خصوص نحوه تجدید نظر در قانون اساسی به آن ملحق نماید. به علاوه مقرر گردید که چندین اصل از قانون اساسی (اصول 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 49 متمم) به وسیله مجلس واحد مرکب از مجلس سنا و شورا مورد تجدید نظر قرار گیرد که در 1336 با چند سال تأخیر انجام گرفت.
آخرین مجلس مؤسسان در ارتباط با اصلاح قانون اساسی رژیم سلطنت در شهریور 1346 مقارن جشن های تاج گذاری معروف، تشکیل گردید ولیعهد هنوز به سن قانونی سلطنت نرسیده بود و شاه از آن بیم داشت که بین مرگ او و سلطنت ولیعهد فاصله ای بیافتد و به فکر افتاده بود که با نیابت سلطنت مادر ولیعهد، این فاصله را پر نماید و هم وی صاحب عنوانی در قانون اساسی باشد و به هنگام تاج گذاری شاه او هم تاجی بر سر گذارد از این جهت باز هم به فکر تشکیل مجلس مؤسسان افتادند و اصول 38 و 41 و 42 متمم قانون اساسی را تغییر دادند و مادر ولیعهد عنوان نایب السلطنه را پیدا کرد 


