تبليغاتX
ًًً WWW.SIF86.blogfa.com


ًًً WWW.SIF86.blogfa.com

تاریخی و اجتماعی و فرهنگی

          تنی چند ازشجرات مبشره در ترازوی نقد ( 2)

در پست پیشین گفتیم که سرانجام پس از اجتماع بنی سقیفه  و خبری که به مهاجرین رسید ، با سرعت عمل عمر و ابوعبیده ی جراح وپس از انکه سعد ابن عباده ، پیر مرد هفتاد و چند ساله را زیر لگد و مشت گرفتند از منبرش فرود آوردند ، امر بیعت با ابوبکر انجام گرفت و هدایت امت بدو سپرده شد .

تا این زمان آثاری از انحراف از سنت رسول در میان نبود . خود حضرت رسول در نهایت قناعت زندگی می کرد و حتی هنگامی که پس از تصرف بنی قریظه و به دست آمدن غنایم زیاد زنان وی تقاضای نفقه ی بیشتر نمودند ، حضرت به تمنیات انان روی خوش نشان نداد و آنها را مخیر نمود بین طلاق و ساختن با همان نفقه .

به تبعیت از حضرت رسول صحابه ی بزرگ ( شجره ات مبشره )  در قناعت زندگی می کردند و حرص مال بر هیچ یک مستولی نشد . اما پس از فوت رسول و مخصوصأپس فتوحات در خارج از جزیرة العرب وغنایم بسیاری که به مدینه سرازیر شد ، حرص جمع مال بر آن شجرات مبشره غلبه یافت. ابوبکر در کمال دقت و وسواس دردوسال خلافت شیوه ی حضرت را در پیش گرفت تا از دنیا رفت . با به خلافت رسیدن عمر و اوجگیری فتوحات مسلمانان سیل بیشتری از غنایم به مدینه سرازیر شد . با این وجود خلیفه ی دوم روش حزم را از دست نداد و در تقسیم غنایم و دادن مقرری به سران مهاجر و انصار و سایر غتایم خوران مدینه اعتدال را نگه می داشت و از عدل و انصاف فرو گذار نکرد ونمی خواست مردم از روش حضرت دور شوند و خود نیز زاهدانه زندگی کرد. روایت کرده اند که عمر هنگام خلافت از کلاه وعمامه گرفته تا نعلین  پا ، بیش از 14 درهم ارزش ندا شت در حالی که پیش از این لباس 40 درهمی بر تن داشت .    

سختگیری های او در این دوران چنان بود که طبری می نویسد: « در اواخر خلافتش از وی به تنگ امده بودند و این عدم رضایت به گوش خود او رسیده بود. . روزی بر منبر شد و نطق شدید الحنی ایراد نمود  که من در رشد اسلام کوشش نموده ام تا چنین برومند شود اکنون قریش می خواهد اموال خدا را از دهان بندگان خدا برباید . تا فرزند خطاب زنده است چنین امری صورت نخواهد یافت . من سر بزنگاه ایستاده ام تا جلوی قریش را بگیرم که از راه درست منحرف نشوند و به اتش دوزخ نیفتند.

در باره ی سختگیری های اوموارد بسیاری ذکر کرده اند از جمله این که سران صحابه بدون اجازه ی وی نمی توانستند از مدینه خارج شوند و اگر هم اجازه می داد برای مدت کم به سفر داخل حجاز بروند  با شرایطی موافقت می نمود . از بسیاری جاهات شبیه ترین فرد به علی (ع) در خلافتش بود .

عمر از مقتدرترین خلفای اسلام و اولین کسی است که او را با لقب امیر المومنین نامیدند. او در هنگام مرگ به غیر از اندوخته ی ناچیزی که برای دفن و دفنش کنار گذاشته بود چیزی نداشت . خدایش او را بیامرزاد.

این پست همچنان ادامه دارد.    

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12| ساعت 8:48 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

 

            تنی چند ازشجرات مبشره در ترازوی نقد ( 1)

با آغاز دعوت محمد (ص) در مرکزشرک به خدا ، بحث  پیشی گیرندگان در دعوت بنیان نهاده شد . بعد ها و  با نزول آیه ی والسابقون والسابقات این بحث نضج گرفت . در طی زمان  و با گذشت سریع حوادث ، جمعی از ایشان به واسطه ی خدمات مفیدی که در حق پیامبر و اسلام انجام دادند در زمره ی وعده داده شدگان در بهشت موعود الهی در آمدند و در جامعه نو مسلمان مدینه و پس از آن در حجاز از احترام و بزرگی خاص بر خوردار شدند و معدودی از ایشان در سلک صحابه ی خاص حضرت (محمد ص) در آمده محل رجوع بخشی از جامعه ی مسلمان شدند . البته این امر تا سال یازده هجری بیشتر به طول نینجامید . پس از فوت رسول مکرم اسلام و شبه کودتای سقیفه که بزرگ ترین عدول از شریعت پاک بود ، ورق به گونه ای دیگر برگشت . در این مقال قصد تکرار مکررات آن انحراف را ندارم که بسیار شنیده و خوانده ایم . آنچه در این میان مهم بود همان بخشی از صحابه بود که وعده ی بهشت الهی را در یافت کرده بودند و گه گاه از آنان که نزدیک ترین به رسول مکرم بودند با نام شجره ی مبشره نام برده می شد .

انتخاب ابوبکر به خلافت و جانشینی پیامبر و نادیده گرفت علی (ع) ، به عنوان تنه ی تناور آن شجره ی مبشره ، شاخساری از آن شجره را بر مسند جامعه ی اسلامی  قرار داد   که قرن ها انحراف از دین را و تفا سیر  مختلف را از متن در بر داشت و در آخرین مرحله ی آن به تعبیر مولوی صد فرقه شدن جامعه ی اسلامی را به دنبال داشت .  در این کوتاه مجال ، به نقد پاره ای از آن شجره ی مبشره می نشینیم و باقی ماجرا را به شما وا می نهیم ، تا چه پیش آید و چه مقبول افتد.

سقیفه بنی ساعده و نفس حاکم بر آن :

قضایای حاکم بر بنی سقیفه نشان می دهد که شوق رسیدن به ریاست بر نفوس حکومت می کرد ، نه فکر پیدا کردن جانشینی که امور مسلمین را مطابق دو اصل قرآن و سنت اجرا کند. در آنجا هر یک از مهاجر و انصار در مقام اثبات اولویت خود به خلافت بودند . آنهم از راه قرابت و یاری پیامبر . تازه در این اجتماع نخستین سران که سر نوشت خلافت مشخص می شد هیچ یک از بنی هاشم شرکت نداشت .

طلحه و زیر که در اعداد ابوبکر و عمر جزء عشره ی مبشره بودند در خانهی علی (ع) مشغول کار غسل و مقدمات دفن پیامبر بودند.

وقتی خبراحتماع به علی رسید و از احتماع طرفین مطلع شد و شنید که قریش به این دلیل بر انصار فایق آمده اند که خویشتن را شجره ی رسول خدا می دانند فرمود : خود را از شجره ی رسول خدا می دانند و میوه ی شجره را فراموش کرده اند .

زبی ابن عوام از شجره ی مبشره ، از جریان پیش آمده در بنی سقیف چنان به خشم در آمد که فریا د زد : « شمشیر را در نیام نگذارم تا برای علی بیعت گیرم .» ابوسفیان بدو گفت « که ای پسران عبد مناف گرد و خاکی برخاسته است که با سخن خوش نمی توان آن را فرونشاند. چرا ابوبکر به کار شما دست اندازد .

از عباس و از علی خوار تر نیافته اند که خلافت را در پایین ترین تیره  های قریش  گذاشته اند ؟ »پس از آن رو به علی کرد و گفت « دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم و اگر بخواهی مدینه را پر از سوار کنم » و علی از بیت خود داری کرد گویی جز علی ابن ابی طالب که خلوص و صداقت او به پیامبر واساس اسلام از مرز عادات واخلاق دوره ی جاهلیت در گذشته بود ، سایرین همه به دنبال ریاست بودند طبری در این باره می نویسد : «علی در روز آخر بیماری پیامبر از خانه بیرون آمد . مردم دور وی را گرفتند و از حال حضرت جویا شدند. علی گفت : شکر خدای را که خوب است . عباس ابن عبدالمطلب او را به کناری کشید و گفت : « من حضرت رسول را رفتنی می بینم ، تمامی آثاری را که عبد المطلب در هنگام مرگ بر چهره داشتند در چهره ی او مشاهده کردم ، برگرد و نزد پیامبر برو و بپرس پس از او کار با چه کسی خواهد بود اگر امر جانشینی با ماست آگاه شویم و اگر به دیگران تعلق دارد دستور دهد و ما را توصیه کند .» علی گفت : « من هرگز چنین سؤالی نکنم زیرا اگر از ما دریغ کرد هیچکس دیگر به ما روی نخواهد کرد»

این پست ادامه دارد.

      

نوشته شده در شنبه 1388/08/09| ساعت 7:59 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

 

                              کودتا در کودتا(2)

پیش از این و در پست قبلی اشاره ای به کودتای سرهنگ فولادین داشتم . در این مقاله به بازگو کردن یکی دیگر از کودتا های نافرجام  عصر پهلوی اول که از رسته ی نظامیان جدید بود خواهم پرداخت . کودتای نافرجام جدید با هدایت و رهبری مرحوم محسن جهانسوز ی انجام گرفت و اگر چه نافرجام ماند ، حکایت از روح بلند این جوان ایران داشت . با هم به این ماجرا بپردازیم :

محسن جهانسوزی فارع التحصیل رشته ی حقوق  دانشگاه تهران بود . در زمینه ی تاریخ ایران وجهان ونیز در در مسائل سیاسی اطلاعات وسیعی داشت . به زبان فرانسه مسلط بود . در سال 1317 کتاب پر سر و صدای نبرد من ، اثر آدلف هیتلر را به فارسی ترجمه کرد . او با دارا بودن افکار شدید ناسیونالیستی ، رضا شاه را عامل انگلیسی ها می دانست و ادامه حکومت او را به زیان کشور می دید.وی با چنین نظریه ای از ابتدا تحصیل در دانشگاه تهران در صدد بر آمد با ایجاد یک سازمان مخفی از جوانان تحصیل کرده و نظامیان و توسعه ی ان ، زمینه را برای فعالیت های سیاسی و مبارزه علیه رضا شاه فراهم سازد .

جهانسوزی هنگام خدمت وظیفه در دانشکده ی افسری چند تن از دانشجویان و افسران را با افکار و نظریات خود آشنا و با جلب توافق آنها هسته ی مرکزی سازمان مورد نظر را که هدف آن بیداری مردم ومبارزه علیه رژیم بود پایه گذاری کرد . ولی عمر این سا زمان بسیارکوتاه بود. در پاییز 1318 خبر فعالیت اعضای گروه و گرد همایی در منازل یک دیگر وسرانجام گزارش یکی از افراد به سر لشگر یزدان پناه فرماند دانشکده افسری موضوع به ( رضا شاه ) اطلاع داده می شود و سرپاس مخداری  رییس شهربانی دستور تعقیب و دستگیری متهمین را صادر می کند . از میان 87 تن  بازداشت شدگان متهم به عضویت در گروه جهانسوزی 38 تن تسلیم دادگاه شدند و دادگاه نظامی احکامی شامل ، اعدام ،زندان ، و منع پیگرد برای آنان صادر شد. روز 22 اسفند 1318 جهانسوزی 24 ساله در برابر جوخه ی اعدام قرار گرفت و با فر یاد زنده باد ایران تیر باران شد

روحش قرین آرامش باد.

  

 

                                                                            

 

      

 

  

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26| ساعت 9:20 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

                                         

 

 

                                                   کودتا در کودتا(1)

حافظه ی تاریخی ملت ایران بسیاری از وقایع را از ذهن و زبان خود دور نخواهد کرد ، چرا که این امر به معنای فراموشی هویتی است که بی توجهی و از یاد بردن آن تباهی ملتی را در پی خواهد داشت که مهد دلیران ، خردمندان ، عالمان و فقیهان و سر آمد ملل دیروز و امروز بوده است . اگر چه در این بین حوادث و وقایعی  هم اتفاق افتاد که برای گروهی ناخوشایند بود ولی از آنجا که برآیند و دور نمای تاریخی این آب و خاک بوده و هست باز سازی و مرور آنها هویتی دوباره را در اذهان به دنبال خواهد داشت ، از این حیث به این گونه وقایع نگریستن باز خوردی نوین را در حافظه ی تاریخی ملل به همراه خواهد داشت .

کودتای حوت یا اسفند 1299خورشیدی از این دست وقایعی است که دور نمای از خردورزی و وطن دوستی را در بحرانی ترین دور نمای تاریخ ایران به همراه داشت .  

قدرت یابی رضا خان آنگونه که از متن تاریخ ایران زمین بر می آید امری گریز نا پذیر می نمود .این حادثه چه با تدبیر اجنبی به وقوع پیوست ، چه با بهره گیری از اوضاع نابسامان ایران دهه های پس از جنگ جهانی اول ، واقعیت های را از وطن با خود داشت .

از چند و چون این واقعه ی مهم که بگذریم ماحصل کلام در این خواهد بود که کودتای 1299 خورشیدی علارقم اینکه پیروزی سیاست انگلیس را در ایران و خاورمیانه ی سیاسی به همراه داشت ، موج جدیدی از وطن دوستی را نیز در بطن خود پورش داد ، گر چه این موج جدید به سرعت به خاموشی گرایید ،منبعد سرمشقی برای طبقه ی نظامی ایران که ملهم از ایدئولوژی های نظامی غربی و بعضأ شرقی بود ، گردید که نمونه ی بارز آن را در ماجرای افسران ناسیونالیسم مرحوم مصدق (افشار طوس و دیگران ) به گونه ای دیگر شاهد بودیم .

وقوع کودتای 1299 خورشیدی نقطه ی  تازه بر حرکت های وطن خواهانه آن هم در بین نظامیانی بود که رضا شاه با دیدی موشکافانه به گزینش آنها در بدنه ی ارتش خود اقدام کرده بود  با آشکار تر شدن نقش سازمان های اطلاعاتی وامنیتی انگلیس و برخی از افسران این دولت استعماری و نیز پاره ای از سیاسیون ایرانی در این کودتا ، جنبش های ناسیونالیستی خزنده ای در بین افسران گلچین شده ی رضا خان رشد نمود که مهم ترین آنها کودتای سرهنگ پولادین بود

اگر چه برخی از منابع این عصر در تحلیل این کودتا به این نظریه گرایش دارند که به پادشاهی رسیدن رضا شاه و به قدرت رسیدن وی از سربازی به پادشاهی نظامیان دیگر را برای کسب قدرت از طریق کودتا تشویق و ترغیب می کرد و نگارنده نیز به این دید گاه احترام گذاشته ، اما باید گفت افسرانی نظیر سرهنگ فولادین یقینأ به این موضوع واقف بود که به قدرت رسیدن رضا خان قزاق جز با کمک و مساعدت اجنبی (انگلیس )امکان پذیر نبود و نیز دیگر انگلیسی ها نیاز به تجدید این کودتا نداشتن که بخواهند از امثال او حمایت و پشتیبانی نمایند ، در نتیجه می توان این حرکت را در آن بستر زمانی ، حرکتی وطن دوستانه خواند. اما حکایت ماجرا:

در خرداد 1305 ه.ش سرهنگ محمود پولادین ، فرمانده ی هنگ پیاده ی پهلوی که مأموریت حفاظت از کاخ سلطنتی را داشت همراه سرگرد احمدهمایون وسرهنگ روح اله خان اجودان نظامی شاه وسلیمان هایم وکیل مجلس  به اتهام توطئه ی براندازی رضا شاه دستگیر و پس از محاکمه ی نظامی ،سرهنگ پولادین و سلیمان هایم تیر باران و دیگرعاملان کودتا به زندان های طولانی محکوم شدند . سرهنگ پولادین در جنگ جهانی اول فرمانده ی قزاق در آذر بایجان بود و به ارتش آلمان و عثمانی یاری می رساند.   

یکی از افسران زیر دست او ابولقاسم لاهوتی شاعر انقلابی است که به دولت در هجرت پیوست و سپس همراه رجال طرفدار آلمان به هجرت رفت . سرهنگ پولادی و لاهوتی هر دو از آزادیخواهان انقلاب مشروطه بودند و دارای گرایش های شدید ضد روسی و انگلیسی بودند.   

                     

 

نوشته شده در جمعه 1388/07/24| ساعت 5:15 قبل از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |


::ادامه مطلب::
نوشته شده در جمعه 1388/07/17| ساعت 5:1 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

 

 

ژان بشلر متولد 28 مارس 1937میلادی در منطقه ی لرن فرانسه می باشد .وی دارای تحصیلات عالی دانشگاهی در رشته ی علوم سیاسی وصاحب نظر در علم تاریخ میباشد.. اولین بار که با نام و آثار او آشنائی یافتم در جریان سخرانی دکتر عبدالکریم سروش در نقد ایدئولوژی شدن دین از دید گاه مرحوم دکتر علی شریعتی  و عدم آن بود .  (اگر اشتباه نکنم  در سال1372 در دانشگاه اصفهان بود که به اتفاق جمعی از دوستان در آن سخرانی شرکت داشتم ) . در این سخرانی  ، دکتر سروش با استناد به کتاب ایدئولوژی چیست ، نوشته ی  ژان بشلر ، کوشید تا تلاش دکتر شریعتی را در راستای ایدئولوژی کردن دین رد نماید . این امر مرا بر آن داشت تا با دیدگاهها و نوشته های او بیشتر آشنا شوم.  از این رو در اولین اقدام موفق به خرید کتاب مذکور و خواندن آن شدم   . آنچه پس از خواندن کتاب، با ترجمه ی رسا و شیوای آقای محمد اسلامی از آن اثر به من دست داد ، تشویق بیشتر برای خواندن سایر آثار این نویسنده ی توانا بود. دقت نظر و تحیلیلی بودن و مستند بودن تحلیل ها و تلاش او در زمینه ی مصون ماندن از تعصبات غربی مآبانه اش ، و نیز تعمیم درست و صحیح مطالب تحلیلی خود با زمان ها و ادوار مختلف تاریخی و جهانی، از جمله مواردی بود که مرا به او و نوشته هایش ترغیب نمود. اما هیچگاه مجالی دست نداد تا به دیگر نوشته های او دسترسی یابم تا این که چند روز پیش و به طور تصادفی در میز مقابل متصدی کتابخانه ،چشمم به کتابی با عنوان خواستگاههای سرمایه داری ، نوشته ی ژان بشلر اقتاد . این موضوع بر آنم داشت تا کتاب را از متصدی به عنوان امانت گرفته،  مطالعه نمایم . حاصل هر چه بود طرح دیدگاههای جالبی بود که او از ظهور سرمایه داری و نظام بروژوازی داشت که تقریبآ شکل تکامل یافته تر دیگاه مورخان غرب از ظهور سرمایه داری و نظام بروژوازی بود و در برخی موارد اختلافاتی نیز با آنان داشت . در ادامه ضمن اشاره به مواردی از جذابیت های کتاب یاد شده ( خواستگاههای سرمایه داری ) تلاش می نمایم تا مقایسه ی بین گفته های او در این موارد با مورد مشابه ی آ ن در تاریخ کشورمان داشته باشم اما پیش از هر چیز علاقه مندان به مقوله ی سرمایه و سرمایه داری را به مطالعه ی این کتاب توصیه می نمایم.

برای شروع بحث به قطعه ی از نوشته های او در این کتاب اشاره می نمایم .

«  در سازمان اجتماعی قرون وسطی مکانی برای بازرگانی در نظر گرفته نشد.  به این ترتیب هر کس به این حرفه روی می آورد با دو مشکل اساسی رو به رو بود: اول موفقیت حرفه ای و دوم احراز هویت. مشکل اول خود به خود حل شد زیرا به دلیل افزایش مبادلات در جامعه احتیاج روز افزون به بازرگانی پیدا شد . اما مشکل دوم قرن ها به طول انجامید و تا وقتی ارزش های عالی جامعه ی غربی در اشرافیت و مذهب ریشه داشت ، جستجوی سود مادی عملی نامشروع به حساب می آمد ، بنابر این تنها راه جا باز کردن در جامعه نخست تقلی از طبقات بالا بود ، سپس در آمدن به سلک اشراف و پیشی گرفتن رسم زندگی آنان بود که عبارت بود از تملک زمین و زندگانی با درامد آن . به این ترتیب طبقات بالی جامعه بروژاوزی منظمأاز دور  فعالیت های اقتصادی خارج می شدند . در مقابل هر کجا فعالیت های اقتصادی ارزشمند شمرده می شد بروژوازی بیشتر رشد می کرد.»

این بحث ادامه دارد .   

  

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1388/04/27| ساعت 9:33 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

   

                                        

                               عکس تصادفی و بدون شرح

در ادامه ی بحث باز هم به مطلبی در این خصوص اشاره می نمایم تا بهتر بتوان به نتیجه ی منطقی در این زمینه رسید. در فاصله ی سال های 1304 تا 1305 ه.ش از جمله دیگر روزنامه های که در برلین چاپ و منتشر می شد ، روزنامه ی  بود که توسط مشفق کاظمی  منتشر می شد . در این روزنامه به طور کرات بر لزوم وجود دیکتاتوری انقلابی و موسولینی دیگری برای از بین بردن قدرت های سنتی و ایجاد بینشی نوین مردمی و کشوری مدرن تأکید می شد.

بیان موارد فوق از آن جهت الزامی بود تا همانگونه که مطرح شد بتوانیم به این سؤال پاسخ دهیم که  آیا اقدامات واصلاحاتی که رضا شاه در ایران دهه های 1304 تا 1320 ه .ش انجام آنگونه که قریب به اتفاق تاریخ گویان و نه تحلیل گران تاریخ می گویند طرحهای بود که از جانب انگلیسی ها به او دیکته شده بود و اقدامات او در راستای منافع صرف انگلیسی ها بوده و بس.

آن گونه که پیداست در بیانات دکتر محمود افشار و کانون برلنی های روشنفکر ایران مانند مشفق کاظمی و کاظم زاده ی ایرانشهرو  دیگران به خوبی برنامه های آینده ی دولت رضا شاه منعکس شده است و این در حالی بود که هیچ یک از این افراد در آن مقطع زمانی نمی دانست که آینده ی ایران آبستن چه حوادث تلخ و شیرینی  است و همانطور که می دانیم هیچ یک از آنها از طراحان و یا مطرح کنندگان کودتا ی اسفند 1299 نیز نبودند ، همکاری بعدی برخی از این چهره ها با رضاشاه در آیند ه صرفأ رسیدن به منویاتی بود که این افراد در فکر و اندیشه ی خود داشتند و می کوشیدند از راه به قدرت رسیدن فردی مقتدر ، سوای این که توسط چه کسانی و کدام کشور خارجی باشد ، جامع عمل پوشیده شود.

تحلیل های چند دهه ی گذشته ی  بسیاری از نویسندگان ایرانی در باب اقدامات رضا شاه در ایران همانطوری که مرحوم مطهری نیز می گفت ، الهام گرفته از تئوری توطئه و وهم در بین این گروه از نویسندگان و تحلیل گران بود که آنچه در ایران ما و ناشی از فعل و اراده ی ما بود را به بیگانه و خصوصأ انگلیسی ها و مکاری آنها نسبت می دادند . در این که انگلیس دشمن شماره ی یک ایران زمین بود شکی نیست ولی آنگونه که بسیاری می اندیشند که انگلیسی ها مکار ترین مردم جهانند به واقع چنین نیست .متأسفانه به خاطرم نیست که در کدام منبع بود که از قول یکی از دانشمندان بر جسته ی انگلیسی و روانشناسان این کشور آمده بود، بر خلاف آنچه که بسیاری از مردم جهان می گویند که انگلیسی ها مردمانی با هوش و ذکاوت و سیاست مدار می باشند ، در اصل کم استعدادترین و کم هوش ترین مردم دنیا ، قوم انگلو ساکسون بوده و هستند . به نقل از همین دانشمند انگلیسی آمده بود که آنچه زمینه ساز پیشرفت سیاست های انگلیس در قرون نوزده و بیست میلادی شده بود ، صرفأ در و جود ضعف و بی لیاقتی در زمامداران کشور های تحت سلطه ی انگلیس بود و نه چیز دیگر . امری که پذیرفتنی و واقعی می باشد . نمونه ی بارز این واقعیت را می توان در کودتای 29 اسفند 1299 خورشیدی و جزعیات مربوط به آن به خوبی مشاهده نمود.

وقوع انقلاب مشروطه در ایران و به دنبال آن شکست وناکامی های که در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی واقتصادی حاصل آمد از بعدی آغازی خوش بینانه برای ایران در پی داشت . از نظر این جانب رشد احساسات ناسیونالیسی در ایران از جمله بارز تری این خوشایند های اجتماعی و سیاسی بود . پدیده ای که که نتیجه ی آن پیدایش اندیشه های نو در باره ی مفاهیمی مانند، ملت و ملیت و وحدت ملی و از این دست را به همراه داشت و در نوشته های پایانی دهه ی 1200 ه.ش و آغاز دهه ی 1300 خورشیدی تبلور داشت. اقدامات رضا شاه در ایران  از این حیث به جز یک ، دو مورد که می بایست با حزم و دوراندیشی بیشتری صورت می گرفت،  قابل توجه بود  .

نتیجه ی بحث

متأسفانه این اقدامات و اصلاحات از آن جهت که بر محور روبنائی و ظاهری انجام می شد و از طرفی مستلزم کاستن از قدرت مرکزی در عین تأکید بر وحدت ملی و حدت گرائی  بود و ماهیت دولت اصلاحات رضا شاهی بر محوریت همان طریق پیشین حکومتی در ایران استوار بود ، بی توجهی رضا شاه به این مهم باعث شد تا این اقدامات و اصلاحات با دنیای مدرن و در حال صنعتی شدن شتابان ،قرابتی نداشته باشد. در واقع تمایز ساختار اصلاحاتی در این دوره با دوره ی آخرین قاجار نه در ظاهر اقدامات ، بلکه در اصول و مبانی آن نهفته بود . به عنوان مثال ، تأسیس کارخانه جات متعدد و نظام اداری جدید بر مینای تفکر غربگرایانه و مدرن یعنی اهمیت دادن به نقش انسانی و بالندگی انسانی استوار نبود بلکه تغییر شکل یافته ی همان سنت حکومت خود کامه ی قجری بود که این بار هرچه بیشتر با زیور های صنعتی غرب آراسته شده بود.  همچنین اگر در غرب این دوره ناسیونالسیت بر مبنای وحدت ملی و دولت مردمی استوار شده بود که در ان دولت وظیفه ی نگهبانی از منافع آحاد افراد جامعه را بر عهده داشت ، در ناسیونالیست رضا شاهی هدف عمده و اساسی آن بود که همه متحد بیندیشند و بپوشند و بگویند ، در واقع همان چیزی که با روح و اصل ناسیونالیسم تضاد داشت . پرداختن به ماهیت تک تک اقدامات انجام شده توسط او در ایران ما را به همین نتیجه خواهد رساند.  

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16| ساعت 11:57 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

         

                           سرانجام اصلاحات رضا شاهی

نگاهی به ماهیت اقدامات انجام شده در ایران توسط رضا شاه از زاویه ای دیگر(2)

پیش از این و در اشاره به ماهیت اقدامات و اصلاحات رضا شاه در ایران ، گفتیم که فکر انجام اصلاحات و آنچه بعدأ نام تمدن بزرگ را به خود گرفت در واقع برنامه ها ی بود که برخی از چهره های اصلاح طلب باقی مانده از عصر مشروطه و در دهه های 1300 ه.ش برخی از احزاب سیاسی شکل یافته که در به قدرت رساندن رضا خان نیز دستی توانا داشتند ، مطرح ساخته بودند. جهت آشنائی با این برنامه و حصول به نتیجه ی در خور در این زمینه به بیان این برنامه ها که عمدتأ از ناحیه حزب تجدد مطر ح شد ، می پردازیم .

نظریه پردازان حزب تجدد پیش از به قدرت رسیدن رضا خان در ایران برنامه های را در دستور کار حزبی خود قرار داده بودند از جمله ی این برنامه می توان از :

1-    جدائی دین از سیاست

2-    ایجاد ارتش منظم و اموزش دیده و یک بوروکراسی کارآمد در این زمینه

3-    پایان دادن به امتیازات اقتصادی بیگانگان در ایران

4-    صنعتی کردن ایران

5-    جایگزین کردن سرمایه های داخلی به جای سرمایه های خارجی

6-    تغییر زندگی عشایر و کوچ نشینان به زندگی کشاورزی

7-    وضع قانوان مالیات بر در آمد تصاعدی 

8-    فراهم آوردن امکانات اموزشی برای همگان به ویژه زنان 

9-    تدارک مشاغل حکومتی برای افراد مستعد

10-   گسترش زبان فارسی به جای زبان اقلیت ها در سراسر ایران

11-  ایجاد داد گستری در ایران

12-  ثبت احوال و اسناد

ظهور روزنامه هایی چون ایرانشهر حسن کاظم زاده در برلین و انتشار این برنامه  ها و تبلیغ در این خصوص ، فکر انجام اصلاحاتی از این دست را در مخیله رضا شاه قوت داد

در واقع دهه ی 1300 تا 1310 در ایران ما اوج نضج گرفتن اندیشه های از این قبیل بود

جهت روشنتر شدن بحث توجه شما را به قسمتی از مقاله ی منتشر شده توسط دکتر محمود افشار ، فارغ التحصیل رشته ی علوم سیاسی از اروپا در سال 1304 ه.ش در روزنامه ی آینده ی نو که در تهران منتشر می شد و بیش از همه ی روزنامه های دیگر بر لزوم ایجاد دولت مرکزی ملی و هویت ایرانی و واحد تأکید داشت  ، جلب می نمایم . در این مقاله می خوانیم :

 «ایده آل یا مطلوب اجتماعی ما حفظ و تکمیل وحدت ملی ایران است . مطلوب سایر ایرانیان و مخصوصأ طبقه ی جوان هم غیر از این نمی تواند باشد .مقصود ما از وحت ملی چیست ؟ مقصود ما از وحدت ملی ایران ، وحدت سیاسی ، اخلاقی و اجتماعی است که در حدود امروز مملکت ایران اقامت دارند. این بیان شامل دو مفهوم دیگر  است که عبارت از حفظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ایران باشد اما منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی رسمی شودو عمومیت یابد . اختلافات محلی از حیث لباس و اخلاق و غیره محو شود و ملوک الطوایفی کاملا از میان برود. کرد ، لر ، قشقایی و عرب و ترکمن و غیره با هم فرقی نداشته باشند. هر یک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشند . به عقیده ی ما تا در ایران وحدت ملی برقرار نشود هر لحطه برای استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما احتمال خطر می باشد . اگر ما نتوانیم تمامی نواحی و طوایفی را که در ایران سکنا دارند ، یکنواخت کنیم ، یعنی همه را به تمام معنی ایرانی کنیم ، آینده ی تاریکی در پیش چشم ماست . آنها که به تاریخ ایران علاقه دارند و آنها که به زبان فارسی علاقه دارند ، آنها که به مذهب شیعه علاقه مند می باشند ، باید بدانند که اگر شته ی وحدت این مملکت گسیخته شود ، هیچ باقی نخواهد ماند . پس همه باید بکوشیم که ، زبان فارسی در ایران رسمی وعمومی شود ، مدارس ابتدائی برای آموزش زبان فارسی و تاریخ ایران تأسیس شود ، و راه آهن ساخته شود تا روابط سریع و ارزان میان نقاط مختلف کشور بر قرار شود و مردم شمال و جنوب و مشرق و مغرب بیشتر به هم آمیخته شوند ، باید هزاران کتاب و رساله ی دلنشین کم بها و به زبان فارسی در تمام ایران به خصوص در آذر بایجان و خوزستان منتشر شود . اسامی غیر فارسی جغرافیایی را باید تبدیل کرد. و با توجه به مسائل دیگر به وحدت ملی دست یابیم .

این بحث ادامه دارد .     

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15| ساعت 7:45 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

                

                                               تقدیم به شما

با سلام و سپاس به دوست گرامی و بزرگوارم جناب آقای مسعود ناظم الرعایا . احترامأ : در پاسخ به متن ارسالی شما :

1-    با صداقت تمام بگویم بنده بسیار بسیار کم و شاید دو ماهی یک بار به سایت سده سرکی می کشم . از این بابت اله وکیلی چیزی از حمله و هوچی گری به شخص شما و سایر دست اندر کاران  همایش و سایت سده نخوانده و نشنیده بودم . خدا را شاهد می گیرم که تنها و یک بار آنهم چند روز پیش از آقای علی اکبر فتاحی شنیدم و بسیار ناراحت شدم و اس ام اس شما در چند روز گذشته در خصوص سه ساله شدن انجمن بران سده ،  باعث شد که به موضوع اشاره داشته باشم . پس در باره ی شخص بنده و سکوت ی که شما اشاره داشته بودید حاشا و کلا که سکوتم تأیید حرف مخالفان شما و سایر زحمت کشان سایت و همایش نبوده و نیست و آنطور که بیان داشتم از سر بی اطلاعی محض بوده و لاغیر.

2-    در متن ارسالی برای جناب عالی به شعری از جلال الدین فارسی اشاره داشتم ، جسارت بنده را ببخشید ، گویا حضرت عالی پیام آن شعر را در نیافتید . اگر بنده یا امثال شما بزرگان قدم در کار پیامبر گونه ( منظورم کار فرهنگی کردن ) گذاشته ایم ، چه باک از مشتی رند که دیگران سیم به ایشان دادند تا بر شما و امثال بنده بزنند. کار فرهنگی کردن و نهادینه کردن فرهنگ نقد به جای هوچی گری و تخریب شخص یا اشخاص ، البته صبر می خواهد و طاقت ، و من با شناختی که از شما دارم ، حائض هر دوی آنانید.

3-    خوشبختانه  و با کمال خوشبختی ، حزب توده از میان ما رفت ولی متأسفانه فرهنگ تخریب و توهین و افتراء به اشخاص و افراد بدون در نظر گرفتن منزلت و جایگاه اجتماعی آنها که میراث پلید آن قوم بود در میان ما ، اعم از تحصیل کرده و و مؤمن و مذهبی همچنان پا بر جا و ماندگار مانده و ما به خوبی از آن پاسداری می کنیم . بر من و شما و دیگران بزرگان است که با این میراث داران در افتیم و می دانم که اگر ضعفی از خود نشان دهیم البته که بازنده ایم و خناسان را پر و بالی داده ایم که حماقت خود را برگ برنده ی خود در این عرصه  تلقی نمایند. و پناه می برم به خدا از شر ایشان که آفتان اجتماعند.

4-    جناب عالی از بزرگان ادب فارسی می باشید و بنده شاگرد شما در این عرصه ، ضرورتی نمی بینم که خاطر نشان سازم ( که اگر  به زعم شما قصوری از این جانب در این نزاع های سخیف به شما شده است و سکوت بنده و امثال بنده را تأییدی بر حرف مخالفان قلمداد کرده اید ) که شاعر می گوید سکوت سر شار از ناگفته هاست و یا سکوتم از رضایت نیست – دلم اهل شکایت نیست و از این جمله که بسیار می دانید.

5-    در پایان : این دو حرف نویسم که بماند – تو چنان بخوان که تو دانی

       نغمه نیستم که بخوانی یا چیزی چنان که بدانی

      من درد مشترکم مرا فریاد کن

     هر گز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود

    هراس من همه باری از مردن در سرزمینی است که مزد گور کن از آزادی آدمی افزون باشد . به راستی جرم این است !!!!!!!!!!!!!!!

پلاس کهنه ی اندیشه را دور باید انداخت

زمین بر مغز و پوست کهنگی می تازد امروز

چه کم داریم من و تو از درخت و سنگ بی مغز زمین ای دوست

بنگر ، بنگر زمین هم پوست می اندازد امروز

پلاس کهنه ی اندیشه را دور باید انداخت.

  

 

 

           

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/09| ساعت 0:7 قبل از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

                           

                                   رضا شاه و کمال مصطفی آتاتورک

به قدرت رسیدن رضا خان در ایران ماجرای است که از منابع و مأخذ گوناگون داخلی و خارجی خوانده و شنیده ایم . ماجرای که از منظر طیف های مختلف روشنفکر در ایران، اعم از روشنفکران سنتی ( در این جا منظور روحانیون و جناح مذهبی ) وروشنفکران تجدد طلب ( در این جا طیف تحصیل کرده ی داخلی و خارجی و آشنا به علوم جدید ) نقد ها و در بسیاری از مواقع حملات همه جانبه ای به آن صورت گرفته و می گیرد . چگونگی به قدرت رسیدن و ماهیت اقدامات  انجام شده توسط او در مدت 16 سال دیکتاتوری ، از منظر نظر خیل عظیمی از مذهبیون و پاره ای از روشنفکران لیبرال در راستای سیاست های دولت انگلیس و منافع این کشور در خاورمیانه و خلیج فارس ، تحلیل و تفسیر شد و می شود

. از این ماجرا که بگذریم سؤال اساسی در این است که انجام اقدامات اصلاحی در ایران توسط رضا شاه با توجه به محتویات گفته های ژنرال آیرون ساید ، طراح و مجری اصلی کودتای 1299 ه . ش  که رضا خان را فردی عامی ، بی سواد ، خشن ، آلوده به مواد مخدر و متمایل به جنس لطیف ، یک دنده و لجوج و  محبوب بین هم قطاران نظامی خود و.......  توصیف می کند چگونه و از چه مجرای به فکر و ذهن او خطور کرده و او را در اجرای این اقدامات و اصلاحات تشویق کرده است . از تئوری توطئه و وهم که بگذریم پاسخ به این سؤال از دید گاه تاریخی قدری از زوایای پنهانی این ماجرا را مشخص خواهد ساخت و این جانب در این پست بدان خواهم پرداخت . برای حصول به این منظور بایسته است قدری به عقب بازگشته مروری کوتاه بر روند وقایع در ایران پس از جنگ جهالنی اول داشته باشیم .

پس از پایان جنگ جهانی اول اتفاقات بسیاری در ایران به وقوع پیوست که هر یک ریشه در بحران های پس از جنگ در ایران داشت و نیز هر یک از ان وقایع  به نوبه ی خود زمینه ساز به قدرت رسیدن رضا خان در ایران و انجام کودتای 1299ه.ش شد. برای جلوگیری از اطاله ی کلام و رسیدن سریعتر به پاسخ سؤال ذکر شده  ، مبنای تحلیل پاره ای از وقایع مهم در ایران و خارج از ایران که توسط ایرانیان خارج از کشور پایه گذاری و منجر به شکل گیری اقدامات و اصلاحات در فکر و ذهن رضا شاه در ایران شد را از سال 1300 تا 1307 ه.ش قرار می دهیم

در دوران جنگ جهانی اول تعدادی از روشنفکران ایرانی که به دلیل مخالفت های نایب السلطنه احمد شاه یعنی ناصر الملک در برلین جمع شده بودند به رهبری سید حسن تقی زاده دست به انتشار مجله ی کاوه زدند . تأکید اصلی مقالات این مجله بر ضرورت استقلال ملی و اصلاحات داخلی به ویژه اصلاحات غیر دینی و آموزشی بود . این روشنفکران بعد ها از تأثیر گذاران فضای فکری و فرهنگی در کشور و از جمله در شخص رضا شاه شدند.

از سوی دیگر در همین دوران تعدادی از اصلاح طلبان جوان ایرانی تحصیل کرده در غرب با تأسیس حزب تجدد وارد عرصه ی سیاست ایران شدند . این گروه که اکثریت مجلس پنجم را با حمایت آشکار رضا خان به دست آورده بودند به تبلیغ اصلاحاتی می پرداختند که مایه ی اصلی آنها را ساختن یک جامعه ی مدرن بر اساس ملیت واحد و به وسیله ی حکومتی متمرکزتشکیل می داد .

این حزب دارای بر نامه ی اصلاحی مهمی برای ایران بود که در پست بعدی بدان خواهم پرداخت . لازم به ذکر است که برنامه های اصلاحی و اقدامات بعدی رضا شاه دقیقأ برنامه های بود که حزب تجدد و سایر ایرانیان روشنفکر بین داشته بودند.

والسلام .  

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/08| ساعت 10:29 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا

src="http://dariushloves2.persiangig.com/Dariush-kod/Dariush-SHAHR-e-GHAM.wma" style="border:1 black solid; background-color:#000000;" width="140" height="65" type="application/x-mplayer2" autostart="true" loop="true" SHOWSTATUSBAR="1" ShowPositionControls="0">
www.bahar-20.com --> Bahar-20 بهاربيست

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست