X
تبلیغات
ًًً WWW.SIF86.blogfa.com

ًًً WWW.SIF86.blogfa.com

تاریخی و اجتماعی و فرهنگی

65 نکته در باره ی تاریخ عیلام (3)

 

 

 

۱- طاقهای هلالی واستفاده از آجر لعاب دار در تزئین بنا را در خاور میانه ٰعیلامی های ابذاع نمودند.

2-  گوشوم ٰ مراسم قربانی کردن حیوانات در عیلام را می گفتند.

3-  قدیمی ترین انسان دشت نشین در نجد ایران ٰ سیلک کاشان است .این تپه تنها نقطه ای در ایران است که در ان ٰپیش ازهخامنشیان مدارک کتبی به دست آمده است .

4- کشور عیلام شامل مناطقی از خوزستان ٰ پشتکوه ٰکوههای بختیاری و لرستان است .

5-  معروفترین نقش برجسته ای عیلامی عبارتند از : نقش صخره ای عیلام در نقش رستم ٰ نقش برجسته شاه هتی درکول فرح در دشت مال و میر ٰ نقش برجسته صخره ای شو ترورو زیر شاه هتی در شکاف سلیمان در نزدیک مال و میر ٰ نقش برجسته ای شاه سوار در مال و میر ٰ نقش برجسته خونگ نوروزی در نزدیک مال و میر .

6-  لوحه هایمیخی آکدی از منابع مهم تاریخ عیلام سات .

7-  اعراب و یونانیان و ایرانیان باستان بهترتیب به رود خانه آمور دریا به ترتیب جیحون ٰ آکسیوز ٰ و وخشاب می گفتند .

8-   نخستین بار در تاریخ ایران آثار انسان پیش از تاریخ در غار پبده واقع درکوه های بختیاری به دست آمده است.

9-   تپه گیان در نهاوند قرار دارد . این تپه اولین بار توسط گریشمن و کنتو حفاری گردیدند.

10-  اولین اسنادحساب داری بشری متعلق به هزاره سوم قار میلاد در شوش یافت شده است .

11-   کلمه لیپاک در زبان عیلامی به معنی خدایان بوده است .

12-  همبان ٰ کیر شا و این شوشیناک در هزاره اول قبل از میلاد ٰ تثلیث خدایان عیلام را به وجود آوردند و به عنوان سران طبقه خدایان شناخته می شدند.

13-  این شوشیناکبزرگ ترینخدایعیلام بوده است . او خدای مردگان بوده و بیشترین تاثیر را بر عیلامیان داشته است .

14-  پینیکیر : اله بزرگ مادر در عیلام بوده و مر کز آن در شهر شوش قرار داشته است و نشان از مادر سالاری درعیلام داشته است .

15-  ناپیر : خدای ماه در عیلام بوده است و پدر یتیمان به حساب می آمده است .

1۱۶-ناهونته : اله خورشید در عیلام بوده است و خدای مخصوص اجرای قانون بوده .

17-  نپیراتب : اله رود ها و محاکم بوده است

18-  شازی ک اله باروری در عیلام بوده است .

19-  پارتی : کهمرکز ان در کوه های شرقی انشان بوده است .

20-  کیر یر شا : مرکز این الهه در جنوب خلیج فارس بوده است و از ازدواج او با همبان ٰ الهه هوترا متولد شد.

21-   هومبان : عالی ترین خدای مرکز عیلام در اواسط هزاره سوم و در راس خدایان عیلامی قرار داشت .

22-  ایشتار : رب النوع عشق و جنگ در عیلام باستان بوده است.

23-  نارونته

24-   سیموت

25-  سیاشوم از دیگر خدایان عیلامی بوده که نمی دانیم هر یک الهه ی کدام ویژگی در عیلام بوده اند . 

               

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/11ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   | 

65 نكته در باره ي تاريخ عيلام

 

                              

1-    رودفرات در گذشته با نام يفراتس و رود خانه دجله تيگريس گفته مي شد.

2-    نام يوناني زاب كبير لوكوس نام داشت .

3-    اتصال دروه و دشت شوش و انشان در توسعه ي تاريخ و هنر عيلامي ها نقش بسيار مهمي داشت و اين امتيازي براي سرزمين عيلام نسبت به همسايه اش يعني بين النهرين بوده است .

4-    در عيلام لاماسو يك محافظ آسماني بوده است كه معبد را همراه كاربياتو اله ي كرامات ، حفظ مي كرده است

5-    قدرت اسرار آميز و ما فوق طبيعي خدايان عيلام كه نشانه ي تجلي الهي بوده است و فرمانروايان عيلام قدرت خود را بر مبناي محافظت اسرار آميز آن بدست مي آوردند، كيتن نام داشت .

6-    در دوره ي عيلام وجود نقش مار بر روي كوزه ها و سر پوش ظروف نشان از حراست اين ظرف در برابر ابليس بوده است و به طور كلي اين مار نقش محافظان را بازي مي كرده است .

7-    نماد باروي عيلا ميان دو مار در حال جفت گيري بود.

8-    نوع حجاري كه بر اساس آن صورت ها را برجسته تر مي ساختند ، بارليف نام دارد .

9-  عيلاميان به زندگي بعد از مرگ اعتقاد داشتند و جناز ه مردم عادي را در كف اتاق ها به همراه يك كوزه دفن مي كردند و كانالي براي هدايت آب به داخل قبر قرار مي داندن .

10-  واژه كهنه (كه با فتحه ) به معناي پيشوايان ديني بوده است

11-  در دروه عيلام شاتن مقام روحاني عادي و پاشيشو رابو روحاني يا كاهن اعظم و به روحاني خزانه عيلام ته پير و هل منيگ به فرماندار و به پادشاه ، زونگير و كلمه سكنا كوم به معني وليعهد بوده است .

12-   در دوره يعيلام عنوان هل منيگ به فرمانداري كه بر شهر شوش حكمراني مي كرده نيز اطلاق مي شده است .

13-  در عيلام مكتب كاتبان به محلي گفته مي شد كه كار گزاران بلند مرتبه آينده عيلام ، ظرافت هاي خط ميخي را در آنجا مي آموختند .

14-  در عيلام رياست محاكم استيناف و بدوي به ترتيب بر عهده وزراي اعظم ، شاهزادگان ايالات و قاضيان بوده است .

15-   اصطلاح پارتيا در عيلام به معني كنار و كناره بوده است .

16-   نشانه ي مهم قانون اساسي در عيلام ريال ازدواج با محارم ، ازدواج هاي داخلي و حكومت سه نفره بوده است .

17-   به دليل موقعيت جغرافيايي عيلام و كوهستاني بودن آن نوع حكومت در عيلام به صورت فرداتيو بوده است كه در هر ناحيه فرمانرواي حكومت مي كرده است و فقط شاهان بزرگ اين  فرمانروايان را متحد مي كردند.

18-    در عيلام به حكومت سه نفري پدر نزديكترين برادر كه همان جوانترين برادر است و پسر ارشد ، تثليث تريو كا مي گفتند . اين تثليث بر پايه حق وراثت در دوران عيلام و از طرف ديگر به دليل لزوم اتحاد ميان ايالات فدرال به وجود آمده رمز اين تثليث توسط دمورگان فرانسوي كشف شده است

19-  در عيلام بعد از مرگ شاه اصلي عيلام ، وليعهد كه جوانترين برادر شاه بوده به جاي او بر تخت مي نشست

20-   لقب سربازان شاخدار به سر بازان عيلامي گفته مي شد .

               

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/12/06ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   | 

65 نكته از تاريخ عيلام

                                  

  

اين روز ها گرفتار امتحان وريز نمرات دانش اموزان بودم كمترفرصتي مييافتم تا سري به نوشته هاي قبلي ام بزنمچنان برداشت نمودم كه گروهي ازبينندگان وبلاگم به تاريخ علاقه ي بسياري دارندبر آن شدم تا اگر خدا خواهد تاريخ ايرانرا به صورت موردي و اشاره بازگونماييم.فقط يك نكته وجود داشت كه چگونه مي توان كاري بدين سترگي را انجام داد  . و آخر بدين نتيجه رسيدم كه مي بينيد . كم گوي و گزيده گوي چون در. آنچه در ادامه خواهيد داد اشاره ي است گذرا بر تاريخ ايران از بزرگترين تمدن ماقبل آريايي ايران زمين يعني عيلامي ها تا قا جار ها.

65 نكته از تاريخ عيلام :

1-    اكد يها به دليل طبيت كوهستاني مرز هاي عيلام و بابل ، به جنوب ايران كه عيلامي ها در ان مي زيستند ، علامتو مي گفتند.

2-     كلمه عيلام به معني كوهستاني است.

3-    عيلامي ها مسرزمين خود را  به ميخي ، هل تم تي به معني سرزمين خدا مي نوشتند.

4-    اهالي عيلام سرزمين خود را انزان سوسونكا مي ناميدند.

5-    هردوت يوناني سرزمين عيلام را به صورت كيسي و كيسيه ثبت كرده است .

6-    قديمي ترين زبان مردم عيلام زبان انزلني بوده است .

7-    آخرين شكل بازمانده زبان عيلامي همان زبان خوزي امروزي است .

8-    روند تكامل خط در عيلام باستان بدين صورت بوده است : تصويري             تك نگاري           انديشه نگاري

      خط ميخي  

9-    عيلامي ها خط ميخي خود را از سومري ها اقتباس كرده بودند.اين خط از راست به چپ نوشته مي شد و 150 نشانه داشت.

10-   نوشتار تك خط عيلامي در قرن 22 پيش از ميلاد بوجود امد.

11-   خط انديشه نگاري عيلامي ها پيش از خط سومري و تا پايان هزاره سوم پيش از ميلاد و آغاز هزاره ي دوم پيش از ميلاد متداول بود.

12-   اسنادي از خط عيلامي در قديمي ترين تپه باستاني ايران زمين يعني سيلك بدست آمده است .

13-  خط عيلامي در آخرين مرحله داراي 80 نشانه بود .

14-  مهمترين و باشكوه ترين نقش برجسته باقي مانده از عيلامي ها ، نقش برجسته كورنگان است كه توسط هرتسفلد كشف شده است و مراسم قرباني و خواندن نيايش توسط يكي از شاهان عيلام را نشان مي دهد.

15-  در دوره عيلام ، پارسو ماش برابر با مسجد سليمان امروزي ، اوان مطابق با دزفول امروزي ، هوپشن مطابق با ده نو ، پارتكنا مطابق با اصفهان امروز ، سيماش مطابق با خرم آباد امروز ، ليان مطابق با بوشهر امروز ، رگا مطابق با ري امروز ، سوزي يانا مظابق با دشت خوزستان امروز ، ارمن مطابق با حلوان يا كرمانشاه امروز، آراپخاي مطابق با كركوك امروز ، انشان مطابق با مرودشت امروز ،‌ مي بوده است .

16-  در دوره عيلام قسمت جنوبي فرات را با دياله امروز ، مالگيوم مي ناميدند.

17- مركز دولت سوزي يانا و پايتخت ان شوش امروز ي بوده است .

18-   مركز وليعهد نشين در اوايل دولت عيلام شهر اوان (دزفول ) و در اواخر تاريخعيلام شهر انشان (مرودشت ) قرا داشت .

19-    عيلامي ها به رود خانه دز ، ايراديد مي گفتند.

20-  عيلامي ها به رود خانه كرخه و جاي كه اين رود به دز مي پيوندد ، ائو لايوس مي گفتند.

اين پست ادامه دارد .                   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/04ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   | 

ابراهيم يا زرتشت (قسمت آخر )

                

                              

پيش از اين و در پست قبلي دلايلي رابيان داشتيم كه از نظر نويسنده ابراهيم تورات همان زرتشت ايراني است . اين گفته ها تا چه حد ميتواند درستي مطلب را به همراه داشته باشد ، چيز ي است كه در اين جا و ما بدان كاري نداريم .اما بشنويد ادامه دلايل نويسند ه را .........

ب : ازدواج آنها باخواهرخواندهشان اتوسا : خارس ميتيليني رئيس در بار تشريفات اسكندر در ايران از داستان عاشقانه  ي معروف در عهد هخامنشيان و اسكندر سخن رانده كه قهرمانان ان زريادر(مرد زرين تن ) و آتوسا بوده اند .كه بزرگان ايراني ديواره هاي اتاق هاي خويش را به تصوير آنان مزين كرده اند . مي دانيم كه زرتشت سواي دامادي ، مقام پسر خواندگي كورش را نيز داشت .

ج : شايعه ي نسبت همسري و همسر و خواهر خوانده ي آنها سارا با فرعون مصر (منظور كمبوجيه ) كه خبر ان به هرودوت نيز رسيده بود.

د : مظابق نامه هاي زرتشت ، بودا در نزد صوفيان يعني ابراهيم ادهم ( يعني ابراهيم زرين مو ) و بايزيد بسطامي ( يعني مرد تنومندي كه دوست خالص خداست ) و بهلول ( تارك دنيا ) با زرتشت ( يعني فرد زرين پيكر )  كه تصور مي شد در خلوت با اهورامزدا به هم پرسگي پرداخته است  و مطابقت زندگي بودا با ابراهيم ادهم همانند قطعه هاي مكمل نقش قالي واحدي باشند .

ه : مطابقت مطالب كتاب صحائف گم شده منسوب به ابراهيم خليل با مطالب اوستاي زرتشت وتري ‍‍پيتاكاي بودا: اوستاي موجود مركب از پنج كتاب زير است: يسنا كه به معني همهً ردان و بزرگان دين است. ونديدار كه به معني قانون ضد ديو است. خرده اوستا كه به معني اوستاي كوچك است. كتب مقدس بودايي عبارتند از تري پيتاكا { سه سبد قانون ودانش } كه مشتمل از سه قسمت است: سوت تا { حكايات } وينايا { انضباط } وابيداما { شريعت }. كتاب هاي ديگر دهاما پادا {كلمات قصار منسوب به بودا } وياتاكا { داستان تولد وسرگذشت بودا } مي باشند. متقابلا در كتاب قصص الانبياء تاليف حسين عماد زاده در مورد صحائف ابراهيم خليل مي خوانيم: شب اول ماه رمضان بود كه بيست صحيفه  بر ابراهيم نازل شد و بر طبق آن سنن و اداب و احكام شريعت را به مردم تعليم فرمود . اباذر غفاري از رسول اكرم پرسيد صحائف ابراهيم چه بودند . رسول اكرم فرمودند : همهي انها مثل ها و قصه ها و حكمت ها و نصيحت ها بود كههه بر مممردم بيان مي كرد . از ان جمله است : اي پادشاه ، امتحانداده اي تو و من تورا نفرستادم كه متاع دنيا را جمع كني و از بينوايان راجمع كني و خود را بدان ها مشغول كني و بدان مفاخره كني . بلكه تو را فرستادم كه دعوي مظلومان را اجابت كني واز بينوانيان دستگيري كني .

ز : جالب است دين حنيف كه سيره ي روشنفكران عرب پيش از اسلام است و خود محمد نيز بدان گرايش داشته است ،پرستنده ي ابراهيم خليل است كه همان زرتشت باشد اگر چه در آن عهد ارتباط اين دو از هم گسيخته بوده است ولي به هر حال دين آنها يعني حنيف ( سيره ابراهيم ) و به دين (آيين راستي ) مترادف باقي ماند.                            

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/08ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   | 

چهارمين و پنجمين ابراهيم !!!!!!

                                            

ابراهيم چهارم

پس از كورش ،چهارمين ابراهيم نامبرده شده ،كمبوجيه است . او پسركورش وهمان فاتح مصر است . مطابق اساطير توراني  ،ابراهيم ،زنش ،ساره يا سارا رادر مصر خواهر خود  خوانده بود. و اين با اخبار وشايعات كهن در مورد ازدواج كمبوجيه با خواهرش آتوسا مظابقت دارد . چه در مقام فرعون مصر وچه در مقام ابراهيم و شوهر و برادر خوانده آتوسا در مصر . . اگر چه ابراهيم در مقام اخير بيشتر به جاي همان برديه زرتشت ميباشد كه برادر خوانده و شوهر اتوسا بوده است به هر حال از آن ابراهيمي كه مرگش در شاماتفاق افتاد ، همان كمبوجيه ، پسر و جانشين كورش منظور مي باشد . . ناگفته نماند كه عنوان پدر ملت ها ي فراوان بيش از هر كس نشانگر جهانگشايان باستاني بزرگي چون كمبوجيه پسر كورش بوده است تا يك  يهودي فرضي سرگردان كه تورات از وي به تصوير كشيده است .

    ابراهيم پنجم

 همان برديه يا گئومات است كه شوهر اصلي اتوسا دختر كورش و برادر خوانده ي وي بوده است . از جمله دلايلي كه يكي بودن ابراهيم صاحب صحايف با همان ابراهيم خليل يا زرتشت  را ثابت مي كند، تري پيتاكا ( سه سبد قانون و دانش ) است كه به هيچ وجه تصادفي و اتفاقي نبوده است . از مورخين اسلامي كه به طور جدي به اين مطلب پرداخته است ، شهرستاني است.  

استاد هاشم رضي اين مطلب رابه نقل از شهرستاني اين چنين بيان مي كند : « عبدالكريم شهرستاني در كتاب الملل و النحل تحت عنوان مجوس و اصحاب اثنين از همان ابتدا كار را يكسره كرده و پس از شرحي در باره ي دين حنيف  و ابراهيم مي گويد ، تمام رعايا و ملوك عجم بر دين ابراهيم بودند ، و اين بر اساس يكي دانستن زرتشت و ابراهيم صورت گرفت » . به هر حال دلايل يكي بودن ابراهيم خليل و زرتشت ، از اين قرار مي باشد :

 الف :  ويران كردن بت خانه ها و معابد بت پرستي : داريوش ، قاتل گئومات زرتشت مي گويد كه گئومات ( داناي سروده هاي ديني ) معابد را ويران و زمين هاي اشراف را بين رعايا تقسيم مي نمود . متقابلا در اساطير اسلامي مي خوانيم ابراهيم خليل( يعني ابراهيمي كه دوست صميمي خداست) چون بت ها را شكست به امر نمرود ،( خداي بابل ) به آتش افكنده شد ولي آتش به امر خدا زير پاي او گلستان شد. اصل قسمت اخير اين اسطوره منسوب به دوران كودكي زرتشت بوده و از اين قرار مي باشد « در بيابان اتش افروختند و زرتشت را از پدر روبودند و در آتش افكندند ولي اتش پيش پاي او سرد گرديده و گلستان شد.   

ادامه دلايل را در پست هاي بعدي بخوانيد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/17ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   | 

ابراهیم خلیل یا کورش کبیر 3

                             

   

سومين ابراهيمي كه ميتوان از ان درصحف ياد شده نام برد .كورش يعني سازنده و يا تجديد كننده ي عمارت  اعراب و يهود است . در تورات وي تحت عناويني چون ، سليمان ( مرد صلح ) كورش (قوچ ) معرفي گرديد ه ا ست  . و صراحتاً او را تعمير كننده و آبادكننده معبد اورشليم دانسته است .

درنزداعراب يكي از ابراهيم هاي ياد شده ، كورش است . بنا بر روايت ها بناي خانه كعبه بدو نسبت داده شده است  . در ارتباط با بناي كعبه توسط كورش شوهدي ارائه شده است كه از ان جمله است ، اين بنا به صورت ساختماني باستاني موسوم به كعبه زرتشت است كه در بابر مقابر پادشاهان هخامنشي بنا شده است و اختصاص به خداي خاندان شاهي داشت . اين خدا چيزي جزء اهورامزدا نبود . كه كاسيان ايراني وي را ايميرا يا ايميريا مي ناميدند . .جالب آن كه نام كاسي خود نيز به معناي سرور دانايي است . در كتاب پهلوي زند وهومن يسن بتكده ي معروفي را با پشتون ( كورش ) مربوط ساخته است كه بايد ان را همان خانه ي كعبه قلمداد نمود !!!!!!!!! . مي دانيم كه تا مدت ها خانه ي كعبه محل پرستش سيصد وشصت بت معروف قبايل عرب بوده است . اولين كس كه ادعا نمود كعبه همان است كه توسط ابراهيم (زرتشت ) بنا شده است ، حسن عباسي (سياوش اوستا ) است كه مي گويد ، استرابون نام اصلي كورش را اگرادات ( مخلوق آتش ) آورده است . لذا از ابراهيم فرزند آذر ( آتش) در روايت هاي اسلامي هم همان كورش كبير مباشد . از انجا كه كلمه ي كورش به معناي قوچ نيز اورده شده است و در قرآن هم از ذوالقرنين ( صاحب دو شاخ ) نام برده شده است مي توان پي برد كه ابراهيم همان كورش است .

و من هم با محمد جرير طيري هم صدا مي شوم كه در پايان چنين گفتار هايي مي اورد « والله اعلم »

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/03ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   | 

ابراهیم یا همان زرتشت !!!!!! (2)

۲-   خشسريتي يا كياكسار مادي

دومين فردي را كه نويسنده از او به عنوان ابراهيم ياابرام ( پدر امت ها ) ياد كردهاست هوخشتره يك به بيان هردوت كياكسار است . اوسومين پادشاه ماد بودكه با ايشكاي متحد شدو به جنگ اشور رفتند وسر انجام هم لشكريان متعاقب و مذاكره كننده ي آشور را در سرزمين دور دست مازندران درپاي حصار شهر امل توسط سردار خويش آترادات پيشواي مردان ( گرشسب ،رستم ) شكست داد وقتل عام نموده است .كتسياس ، مورخ يوناني ،  نام خشسريتي را آرياك اورده كه مي توان ان را به معني پادشاه عرب هاي شرقي گرفت . يعني همان اعراب و يهودي كه در عهد باستان بين بلخ و گرگان زندگي مي كردند .از اينجا معلوم مي شود اين فرمانرواي كه  ملقب به زرتوشتورا ( شهريا زرين ) بوده ، ابراهيم ناميده مي شده كه پسر وي فرائورت (ديندار ) همان فرود ، سياوش مطابق همان اسماعيل تورات و قرآن ( به معني لفظي خدا شنو) مي باشد . در اساطير اسلامي نيز كياكسار با ابراهيم و نمرود مربوط گرديده است . لازم به ذكر است كه هوخشتره نام برده شده بااتحاد بانبونيد ، پادشاه بابل ، بر آشور حمله ور شدند و به سال 612 قبل از ميلاد بساط بزرگترين واولين امپراطوري ميان دو رود را برانداختند .  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/22ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   | 

ابراهیم خلیل یا زرتشت (1)

مدت ها بود كه ديگر در خودحوصله اي براي نوشتن نمي ديديم كه داغ پدر باقي مانده ي حوصله ام را با خود برد .  چند باري با خود گفتم كه تعطيلش كنم  ، ناخود آگاه به ياد اين شعر سعدي افتادم كه

غم زمانه خورم يا فراق يار كشم

به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم

نه دست صبر كه در آستين عقل برم

نه پاي عقل كه در دامن قرار كشم

به قوتي كه توانم كنار جستن دوست

نه طاقتي كه به شوخيش در كنار كشم

 با اين وجود رفتن پدر غم سنگيني را بر دلم نهاد ولي چه كنم كه باز ياد به اين سخن پيامبر افتادم كه در غم فراق فرزندش ابراهيم خطاب به او گفت : « اگر نبود وعده ي الهي كه پس از تو خواهم آمد ، در فراقت بيش از اين مي گريستم . » براي خلاصي از هجران پدر بار ديگر خود را مشغول نمودم . از آنجا  كه تنها  دل خوشيم نوشتن بود به اين اعتياد روي آوردم و بار ديگر نوشتم و اين بار به ياد پدرم مي نويسم ..........

پيش از اين مطلبي مي خواندم در اين راستا كه ابراهيم خليل همان زرتشت و صحايف ابراهيم همان اوستاست . نگارنده كه نامش را ندانستم كه كيست روايت كرده بود كه ابراهيم خليل آمده در تورات و قرآن نه يك فرد ، بلكه پنج تن از پادشاهان آريائيان سكايي ، مادي ، هخامنشي ، و پيشدادي بوده اند كه در حدود فاصله ي زماني 705 الي 532 قبل از ميلاد حكومت كرده اند و به سبب اين كه فرمان رواي ملل بسياري بودند به ابراهيم كه به معني پدر امت هاي بسيار شده اند و تورات نويسان آنان را يك فرد به حساب اورده اند و به واسطه ي نام ابرام يعني پدر عبرانيان آن را نياي خود دانسته اند . ما در اين بحث و بحث هاي آينده اين پنج تن را معرفي كرده و دلايل يكي بودن انهارا با ابراهيم تورات و قرآن به طور ايجاز بيان مي نماييم .

1-    افراسياب

نحستين آنها پادشاهي اسكيتي به نام فراسپ ( دارنده ي اسبان فراوان ) همان افراسياب اول است .كه ازشمال كوهستان قفقاز به آذربايجان لشكر كشيد .    در سال 705ق. م ساراگون پادشاه ستمگر اشوري را درحوالي ‍ كووميان ( مسجدسليمان امروزي )شكست داد و به قتل رسانيد . كتيبه هاي آشوري از اين واقعه ذكري به ميان نمي اورند . ولي منابع فارسي كه نام ساراگون را ‍ ‍ژ ئني گو ( زنده و نابود كننده گاو )  دكر مي نمايند ، ازسرزمين تازيان به ايران لشكر كشي كرد و در ان جا به دست افراسياب كشته شد . او صاحب فره ي ايزدي بود .

دليل اين كه افراسياب يكي از ابراهيم هاي تورات و قرآن است ، نام پدر اساطيري ابراهيم در تورات است كه با نام تارح يا تارخ مي باشد كه به جاي تارگينا ي اساطيري يعني پدر گيتي ها است نيز نام پسر وي اسحاق است كه به جاي اشيپكاي اسكيت پسر و جانشين فراسپ يا افراسياب مي باشد .  از طرفي نام ايشيكاي را كه در اصل به معني شهسوار و پادشاه سوار كاران مي باشد ، مي توان در زبان هاي كهن ايراني فديه و نياز خدا و شادمان ( از ريشه ي پهلوي سپخر ( به فتحه ) گرفت مي دانيم كه تورات صراحتاً بدين معاني نام وي اشاره كرده است . دومين ابراهيم تورات  و قرآن خشسريتي است كه در ادامه بدان خواهيم پرداخت .

+ نوشته شده در  جمعه 1389/09/19ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   | 

چندنکته در باره ی گروه هیئت های موتلفه اسلامی

هیئت های موتلفه ی اسلامی متشکل از سه گروه زیر بودند

1-     گروه مسجد امین الدوله که معروفترین چهر ه های آنها عبارت بودند از : الف : حبیب الله عسکر اولادی مسلمان  ب : حاج مهدی عراقی

2-    گروه اصفهانی ها که معروفترین چهره های آنها عبارت بودند از : الف : حاج محمود میر فندرسکی   ب : حاج مهدی بهادران

3-    گروه مسجد شیخ علی که معروف ترین آنها عبارت بودند از : الف:  حاج صادق امانی    ب : سید اسدالله لاجوردی

این افراد بعد ها به حزب جمهوری اسلامی پیوستند . از سال 1349 به بعد با مجاهدین خلق به همکاری پرداختند و تا پیش از انشعاب انها این همکاری ادامه داشت .

4-    این گروه اکتریت ، مدهبی ، بازاری ، پیرو روحانیت و کاسب و تاجر بودند و از نظر سواد در حد متوسط و گاه پایین بودند .

عامل پیوند وتماس انها با یکدیگر امام خمینی بود که آنها را به یکدیگر معرفی نمود و از آنها خواست با هم به فعالیت های ضد حکومتی بپردازند

5-    این گروه حکم قتل منصور را از آیت الله میلانی در مشهد گرفتند ، هر چند این حکم به صورت کاملا مشخص نبود .

6-    شاخه ی نظامی مؤتلفه با اجازه ی مستقیم امام خمینی به وجود آمد .اما امام هیچ گونه تروری را مجاز ندانست .

7-    رابط بین مؤتلفه وامام خمینی شخص آیت الله بهشتی بوده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   | 

از جمله حوادث مهم درروندپیروزی انقلاب اسلامی ایران ،حضور موثر وهمیشگی مردم در صحنه های مختلف اجتماعی بود.ازسال 1341 تا بهمن 1357 ه .ش  دو حماسه ی عظیم توسط ملت آفریده شد که برای همیشه در تاریخ انقلاب اسلامی ماندگار شد و آن دو یک تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال 1342 بود و عظیم تر و گسترده تر از آن  که با حضور زنان جلوه ی بارز تری یافت ، تظاهرات تاسوعا و عاشورای 1357 بود که کمتر از ان یاد شده است . در این تظاهرات بزرگ میلیونی در پایان تظاهرات قطعنامه ای قرائت شد . برای اگاهی از مفاد قطعنامه ی قرائت شده در ذیل به آن ها اشاره می شود.

     مفاد قطنامه ی صادر شده از سوی تظاهر کنندگان در تاسو عا و عاشورای 1357

1-     به رسمیت شناختن آیت الله خمینی به عنوان امام ( رهبر ) ایران و راهپیمایی به عنوان رأی اعتماد صادقانه ی ملت به او

2-    الغای رژیم شاهنشاهی و سلطنت و پایان بخشیدن به استعمار خارجی

3-    استقرار جکومت عدل الهی و اسلامی بر اساس رأی مردم

4-    حمایت از زنان و اقلیت های مذهبی تحت قانون اسلام

5-    استقرار عدالت اجتماعی و پایان بخشیدن به استثمار و تبعیض از انسان که به وسیله ی بهرگیری غیر عادلانه و تسلط اقتصادی صورت می گیرد.

6-    آزادی فوری تمامی زندانیان سیاسی

7-    ادامه ی اعتصابات تا سرنگونی شاه

8-    به کار گرفتن ارتش علیه مردم خیانت است و از نیرو های نظامی دعوت به عمل می آید که کشور را از دشمنان خارجی حفظ کنند و نه این که با مردم خود بجنگند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/01ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط سیف اله صالحی سده   |