تبليغاتX
ًًً WWW.SIF86.blogfa.com


ًًً WWW.SIF86.blogfa.com

تاریخی و اجتماعی و فرهنگی

به نام خدا

 

این بار زبیر این عوام :

از اصحاب کبار و جزء عشره ی مبشره و پسر عمه رسول خدا و از جهات دیگر نیز به آن حضرت منسوب است . در غزوات بسیاری شرکت داشت . رسول خدا او را حواری خویش می خواند. او یکی از شش نفری است که عمر آنها را نامزد خلافت کرد و شورای تشکیل دادند. می نویسند که خلیفه ی سوم از متن بیت المال مسلمین 000/600 درهم به وی بخشید که خود او نمی دانست این مبلغ هنگفت را به چه کار اندازد. . برخی از یارانش وی را راهنمایی کردند که آن را صرف خرید خانه و مستغلات در شهر های مختلف کند. از این رو هنگام مرگ خانه و املاک بسیاری در فسطاط اسکندریه (مصر) ، بصره و کوفه داشت . در خود مدینه یازده خانه ی اجاره ای داشت . و ماترکش را میان 000/200 /35 درهم تا 000/000/52 درهم تخمین زده اند . در طبقات ابن سعد آمده است که او قبول نمی کرد که کسی پول خود را نزد وی به امانت گذارد . زیرا از فرط زهد می ترسید به آن مال آسیبی برسد و به حق الناس زیانی وارد سازد . اگر دیگران اصرار می کردند آن مال را به عنوان قرض قبول می کرد ، چو در این صورت می توانست آن مال را هم چون مال خویش به کار اندازد و سودها برد و همم پس از مرگ وارثان مجبور به تأدیه ی مال شوند . از این رو هنگام مرگ در حدود 000/2000 درهم بدهکار بود که پسرش آنها را تأدیه نمود.

زبیر در جنگ جمل علیه امام علی قرار گرفت ولی پیش از آنکه با حضرت بجنگد بر اثر نصایح امام علیه السلام از جنگ کناره گرفت و راه مدینه را در پیش گرفت . آنگونه که می نویسند در هنگام نماز یکی از یاران امام که از کاروان امام دور افتاده بود در بین راه به زبیر که در حال نماز بود برخورد کرد و به تصور اینکه او به جنگ با امام می رود او را از پا در آورد و خبر را به امام رسانید و ایشان سخت غمگین شد و مرد را مورد خطاب قرار داد که او از جنگ نادم گشته راهی مدینه بوده است .   

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/10/14| ساعت 8:22 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

                                               این بار : طلحة ابن ابی طلحه

طلحه نیز یکی از عشره ی مبشر ه بود و از بزرگان صحابه وبنا بر وصیت عمر یکی از شش نفری بود که شورای خلافت را بر عهده داشت وطبعأ او نیز نامزد خلافت بوده است . طلحه هنگام مرگ عمر در مدینه نبود و از این رو شورا بدون حضور او تشکیل شد و خلیفه بدون رأی او برگزیده شد. هنگام ورود به مدینه حالت تعرض به خود گرفت و با عثمان بیعت نکرد . عثمان خود به خانه ی او شد و به وی گفت اگر تو داوطلب خلافت هستی من حاضرم کنار بگیرم .طلحه چون این بشنید در ماند و ناگزیر با عثمان بیعت کرد و در مقابل این بیعت 000/0 5 درهم ازبت المال به عنوان قرض به وی داد . ولی بعد ها این مبلغ هنگفت را از او باز نستاند و آنرا به حساب جوانمردی وی در بیعت گذاشت. از این پس او در زمره ی یاران نزدیک خلیفه در آمد چنانکه بینآن دو بیع و شرائی به وجود آمد ، بدین معنی که اگر طلحه ملکی یا مالی در عراق داشت و می خواست آن را در حجاز یا مصر داشته باشد ، عثنان برایش انجام می داد . او در جریان بلند شدن مخالفت علیه عثمان از عثمان حمایت نمود ولی همین که کار مخالفان با عثمان بالا گرفت از وی کناره گیری کرد و عبرت انگیز تر این که هنگام محاصره ی خانه ی عثمان توسط مخالفان با آنان هم صدا شد . شاید به همین دلیل بود که در جریان جنگ جمل از پشت توسط مروان ابن حکم با تیری از پا در آمد و مروان می گفت من دیگر خون عثمان را از کسی مطالبه نمی کنم .  

با انکه پیش از اسلام طلحه ثروتمند نبود در اواخر عمر خلافت عمر متوسط الحال شده بود هنگام مرگ ترکه ی او را به 000/000/30 میلیون درهم تخمین زدند. که از این مبلغ 000/200/2 درهم و000/200 دینار نقد و مابقی املاک و مستغلات و احشام بود. در روایتی دیگر نقدینه ی او را 100 کیسه ی چرمی بر آورد کرده اند که در هر یک سه  قنطار(خیکی از پوست گاوکه پر از زر ناب باشد) زر ناب بوده است .  

در زمان پیامبرنیز حرص و طمع او به عنوان السابقون در دین تا جایی بود که به دلیل خرده بر پیامبر در سهم یک پنجم غنایم که به ایشان می رسید ، رسول مکرمدستور داده بود تا سهم بیشتری از غنایم به او ودوستش زبیر ابن عوام دهند ، چیزی که بار ها مورد اعتراض سایر صحابه و مسلمانان قرار گرفت و تنها این کلام پیامبر که به دنیا دوستان آنچه می خواهند بدهید ، شاید سیر شوند ، مایه ی آسودگی آنان می شد.

این بحث ادامه دارد. 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 1388/09/20| ساعت 10:55 قبل از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |


::ادامه مطلب::
نوشته شده در شنبه 1388/09/14| ساعت 8:58 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

                                       شجرات مبشره در ترازوی نقد

پیش از این در باره ی عمر ابن خطاب مطالبی در چاشنی نقد بیان داشتم و حاصل کلام آن بود که تا عمر زنده بود و خلافت پیامبر را بر عهده داشت کجی ها وانحرافات در دین به اندک میزان خود وجود داشت ، پس از چندی و در بستر مرگ عمر با شورای انتخابی خلافت ، تعیین خلیفه را بر عهده ی تنی چند از همان شجرات مبشره از قبیل علی (ع) عثمان ، سعد ابی وقاص ،زبیر ابن عوام ، عبد الرحمان ابن عوف ، طلحةابن ابی طلحه قرار داد و خود را از این وظیفه ی مهم مبرا ساخت.

اما چه شد که از میان شجرات مبشر ه ی فوق قرعه به نام عثمان ابن عفان (ذوالنورین) افتاد حکایتی است که همه خوانده و شنیده ایم امام فقط یک نکته را بر آن بیفزایم و به ادامه ی بحث خود بپردازم و آن این است که ، پس از گذشت 10 سال از خلافت عمر و به واسطه ی سخت گیری ها و تنگ نظری های او در حق پاره ای از صحابه ی کباره ، اجماع بر آن قرار گرفت که علی (ع) کنار گذاشته شود . در حقیقت از نظر حکومتی فاصله ی چندانی بین حکومت علی و عمر وجود نداشت و در پاره ای از موارد ، خصوصأ از بعد سحت گیری و دور کردن صحابه از مطامع دنیوی ،شباهتی عجیب بین آن وجود دارد

زهد علی ابن ابی طالب مشهود و مورد اتفاق دوست و دشمن بود . لباس وی چندان وصله داشت که حضرتش از وصله کننده خجالت می کشید. برادر خود عقیل را که تقاضای مساعدت مالی از بیت المال کرد برای تأدیه ی قروض خود داشت با قهر و خشونت جواب داد آنچنان که این عمل او ، برادر را در جبهه ی باطل و در کنار معاویه قرارداد .پس بی سبب نبود که فعالان ضد علی تمام سعی خود را به کار نگیرند تا دیگر بار همچون عمری را بر مسند خلافت اسلامی و این بار از سلالهی پاک نبی نبینند . علی االحال بازی سیاست وقت علی را به گوشه ی انزوا کشاند و عثمان را که در ضعف نفسش کمتر تردیدی وجود نداشت براریکیه خلافت رسول الله نشاند .هنوز شش سالی از وعده ای که به وصی عمر ،عبدالرحمان ابن عوف داده بود که بر طبق سنت رسول و روش شیخین عمل نماید ، نگذشته بود که تیر های طمع در بیت المال مسلمین چنان وزیدن گرفت که که از صجابه ی کباره ، مردی برخاست و نحله ی جدیدی در مقابله ی باحکومت طامع بنیان نهاد که امروزه آنرا با نام اسلام ابوذری نام می برند.

سیل غنایم به مرکز خلافت ، شوری عجیب در دل مسلمانان برای فتوحات نهاد . از طرفی صدور مشکلات پیش آمده به خارج از مرز های خلافت می توانست برای مدت زمانی خلیفه را از شر بلایایی که قرار بر فرود آمدن آنها بود ، برهاند واین فرصتی مغتنم هم برای خلیفه و هم برای اهل دنیایش بود تا پرده از چهره ی منفور خود در  زیرردای رسول مکرم اسلام ، بردارند.  

ماحصل مشکلات بوجود آمده علی رقم غرق شدن امت رسول الله در فساد ناشی از فتوحات به زودی دامن خلیفه را به خونش آغشته ساخت و شورشیان مصرو یمن امان ازاو گرفتند وجامعه را از وجودش آسوده ساختند واین در حالی بود که ثروت های سرشار برخی از چهره های صحابه ی کبار را در خود غوطه ور ساخته بود و علی هچنان گوشه ی عزلت اختیار کرده بود.  درادامه ی این مقال نگاهی گذر بر آن  مابقی آن شجر ات مبشره در عصر فتوحات خواهیم داشت .

منتظر باشید.   

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/09/02| ساعت 9:23 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

          تنی چند ازشجرات مبشره در ترازوی نقد ( 2)

در پست پیشین گفتیم که سرانجام پس از اجتماع بنی سقیفه  و خبری که به مهاجرین رسید ، با سرعت عمل عمر و ابوعبیده ی جراح وپس از انکه سعد ابن عباده ، پیر مرد هفتاد و چند ساله را زیر لگد و مشت گرفتند از منبرش فرود آوردند ، امر بیعت با ابوبکر انجام گرفت و هدایت امت بدو سپرده شد .

تا این زمان آثاری از انحراف از سنت رسول در میان نبود . خود حضرت رسول در نهایت قناعت زندگی می کرد و حتی هنگامی که پس از تصرف بنی قریظه و به دست آمدن غنایم زیاد زنان وی تقاضای نفقه ی بیشتر نمودند ، حضرت به تمنیات انان روی خوش نشان نداد و آنها را مخیر نمود بین طلاق و ساختن با همان نفقه .

به تبعیت از حضرت رسول صحابه ی بزرگ ( شجره ات مبشره )  در قناعت زندگی می کردند و حرص مال بر هیچ یک مستولی نشد . اما پس از فوت رسول و مخصوصأپس فتوحات در خارج از جزیرة العرب وغنایم بسیاری که به مدینه سرازیر شد ، حرص جمع مال بر آن شجرات مبشره غلبه یافت. ابوبکر در کمال دقت و وسواس دردوسال خلافت شیوه ی حضرت را در پیش گرفت تا از دنیا رفت . با به خلافت رسیدن عمر و اوجگیری فتوحات مسلمانان سیل بیشتری از غنایم به مدینه سرازیر شد . با این وجود خلیفه ی دوم روش حزم را از دست نداد و در تقسیم غنایم و دادن مقرری به سران مهاجر و انصار و سایر غتایم خوران مدینه اعتدال را نگه می داشت و از عدل و انصاف فرو گذار نکرد ونمی خواست مردم از روش حضرت دور شوند و خود نیز زاهدانه زندگی کرد. روایت کرده اند که عمر هنگام خلافت از کلاه وعمامه گرفته تا نعلین  پا ، بیش از 14 درهم ارزش ندا شت در حالی که پیش از این لباس 40 درهمی بر تن داشت .    

سختگیری های او در این دوران چنان بود که طبری می نویسد: « در اواخر خلافتش از وی به تنگ امده بودند و این عدم رضایت به گوش خود او رسیده بود. . روزی بر منبر شد و نطق شدید الحنی ایراد نمود  که من در رشد اسلام کوشش نموده ام تا چنین برومند شود اکنون قریش می خواهد اموال خدا را از دهان بندگان خدا برباید . تا فرزند خطاب زنده است چنین امری صورت نخواهد یافت . من سر بزنگاه ایستاده ام تا جلوی قریش را بگیرم که از راه درست منحرف نشوند و به اتش دوزخ نیفتند.

در باره ی سختگیری های اوموارد بسیاری ذکر کرده اند از جمله این که سران صحابه بدون اجازه ی وی نمی توانستند از مدینه خارج شوند و اگر هم اجازه می داد برای مدت کم به سفر داخل حجاز بروند  با شرایطی موافقت می نمود . از بسیاری جاهات شبیه ترین فرد به علی (ع) در خلافتش بود .

عمر از مقتدرترین خلفای اسلام و اولین کسی است که او را با لقب امیر المومنین نامیدند. او در هنگام مرگ به غیر از اندوخته ی ناچیزی که برای دفن و دفنش کنار گذاشته بود چیزی نداشت . خدایش او را بیامرزاد.

این پست همچنان ادامه دارد.    

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12| ساعت 8:48 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

 

            تنی چند ازشجرات مبشره در ترازوی نقد ( 1)

با آغاز دعوت محمد (ص) در مرکزشرک به خدا ، بحث  پیشی گیرندگان در دعوت بنیان نهاده شد . بعد ها و  با نزول آیه ی والسابقون والسابقات این بحث نضج گرفت . در طی زمان  و با گذشت سریع حوادث ، جمعی از ایشان به واسطه ی خدمات مفیدی که در حق پیامبر و اسلام انجام دادند در زمره ی وعده داده شدگان در بهشت موعود الهی در آمدند و در جامعه نو مسلمان مدینه و پس از آن در حجاز از احترام و بزرگی خاص بر خوردار شدند و معدودی از ایشان در سلک صحابه ی خاص حضرت (محمد ص) در آمده محل رجوع بخشی از جامعه ی مسلمان شدند . البته این امر تا سال یازده هجری بیشتر به طول نینجامید . پس از فوت رسول مکرم اسلام و شبه کودتای سقیفه که بزرگ ترین عدول از شریعت پاک بود ، ورق به گونه ای دیگر برگشت . در این مقال قصد تکرار مکررات آن انحراف را ندارم که بسیار شنیده و خوانده ایم . آنچه در این میان مهم بود همان بخشی از صحابه بود که وعده ی بهشت الهی را در یافت کرده بودند و گه گاه از آنان که نزدیک ترین به رسول مکرم بودند با نام شجره ی مبشره نام برده می شد .

انتخاب ابوبکر به خلافت و جانشینی پیامبر و نادیده گرفت علی (ع) ، به عنوان تنه ی تناور آن شجره ی مبشره ، شاخساری از آن شجره را بر مسند جامعه ی اسلامی  قرار داد   که قرن ها انحراف از دین را و تفا سیر  مختلف را از متن در بر داشت و در آخرین مرحله ی آن به تعبیر مولوی صد فرقه شدن جامعه ی اسلامی را به دنبال داشت .  در این کوتاه مجال ، به نقد پاره ای از آن شجره ی مبشره می نشینیم و باقی ماجرا را به شما وا می نهیم ، تا چه پیش آید و چه مقبول افتد.

سقیفه بنی ساعده و نفس حاکم بر آن :

قضایای حاکم بر بنی سقیفه نشان می دهد که شوق رسیدن به ریاست بر نفوس حکومت می کرد ، نه فکر پیدا کردن جانشینی که امور مسلمین را مطابق دو اصل قرآن و سنت اجرا کند. در آنجا هر یک از مهاجر و انصار در مقام اثبات اولویت خود به خلافت بودند . آنهم از راه قرابت و یاری پیامبر . تازه در این اجتماع نخستین سران که سر نوشت خلافت مشخص می شد هیچ یک از بنی هاشم شرکت نداشت .

طلحه و زیر که در اعداد ابوبکر و عمر جزء عشره ی مبشره بودند در خانهی علی (ع) مشغول کار غسل و مقدمات دفن پیامبر بودند.

وقتی خبراحتماع به علی رسید و از احتماع طرفین مطلع شد و شنید که قریش به این دلیل بر انصار فایق آمده اند که خویشتن را شجره ی رسول خدا می دانند فرمود : خود را از شجره ی رسول خدا می دانند و میوه ی شجره را فراموش کرده اند .

زبی ابن عوام از شجره ی مبشره ، از جریان پیش آمده در بنی سقیف چنان به خشم در آمد که فریا د زد : « شمشیر را در نیام نگذارم تا برای علی بیعت گیرم .» ابوسفیان بدو گفت « که ای پسران عبد مناف گرد و خاکی برخاسته است که با سخن خوش نمی توان آن را فرونشاند. چرا ابوبکر به کار شما دست اندازد .

از عباس و از علی خوار تر نیافته اند که خلافت را در پایین ترین تیره  های قریش  گذاشته اند ؟ »پس از آن رو به علی کرد و گفت « دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم و اگر بخواهی مدینه را پر از سوار کنم » و علی از بیت خود داری کرد گویی جز علی ابن ابی طالب که خلوص و صداقت او به پیامبر واساس اسلام از مرز عادات واخلاق دوره ی جاهلیت در گذشته بود ، سایرین همه به دنبال ریاست بودند طبری در این باره می نویسد : «علی در روز آخر بیماری پیامبر از خانه بیرون آمد . مردم دور وی را گرفتند و از حال حضرت جویا شدند. علی گفت : شکر خدای را که خوب است . عباس ابن عبدالمطلب او را به کناری کشید و گفت : « من حضرت رسول را رفتنی می بینم ، تمامی آثاری را که عبد المطلب در هنگام مرگ بر چهره داشتند در چهره ی او مشاهده کردم ، برگرد و نزد پیامبر برو و بپرس پس از او کار با چه کسی خواهد بود اگر امر جانشینی با ماست آگاه شویم و اگر به دیگران تعلق دارد دستور دهد و ما را توصیه کند .» علی گفت : « من هرگز چنین سؤالی نکنم زیرا اگر از ما دریغ کرد هیچکس دیگر به ما روی نخواهد کرد»

این پست ادامه دارد.

      

نوشته شده در شنبه 1388/08/09| ساعت 7:59 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

 

                              کودتا در کودتا(2)

پیش از این و در پست قبلی اشاره ای به کودتای سرهنگ فولادین داشتم . در این مقاله به بازگو کردن یکی دیگر از کودتا های نافرجام  عصر پهلوی اول که از رسته ی نظامیان جدید بود خواهم پرداخت . کودتای نافرجام جدید با هدایت و رهبری مرحوم محسن جهانسوز ی انجام گرفت و اگر چه نافرجام ماند ، حکایت از روح بلند این جوان ایران داشت . با هم به این ماجرا بپردازیم :

محسن جهانسوزی فارع التحصیل رشته ی حقوق  دانشگاه تهران بود . در زمینه ی تاریخ ایران وجهان ونیز در در مسائل سیاسی اطلاعات وسیعی داشت . به زبان فرانسه مسلط بود . در سال 1317 کتاب پر سر و صدای نبرد من ، اثر آدلف هیتلر را به فارسی ترجمه کرد . او با دارا بودن افکار شدید ناسیونالیستی ، رضا شاه را عامل انگلیسی ها می دانست و ادامه حکومت او را به زیان کشور می دید.وی با چنین نظریه ای از ابتدا تحصیل در دانشگاه تهران در صدد بر آمد با ایجاد یک سازمان مخفی از جوانان تحصیل کرده و نظامیان و توسعه ی ان ، زمینه را برای فعالیت های سیاسی و مبارزه علیه رضا شاه فراهم سازد .

جهانسوزی هنگام خدمت وظیفه در دانشکده ی افسری چند تن از دانشجویان و افسران را با افکار و نظریات خود آشنا و با جلب توافق آنها هسته ی مرکزی سازمان مورد نظر را که هدف آن بیداری مردم ومبارزه علیه رژیم بود پایه گذاری کرد . ولی عمر این سا زمان بسیارکوتاه بود. در پاییز 1318 خبر فعالیت اعضای گروه و گرد همایی در منازل یک دیگر وسرانجام گزارش یکی از افراد به سر لشگر یزدان پناه فرماند دانشکده افسری موضوع به ( رضا شاه ) اطلاع داده می شود و سرپاس مخداری  رییس شهربانی دستور تعقیب و دستگیری متهمین را صادر می کند . از میان 87 تن  بازداشت شدگان متهم به عضویت در گروه جهانسوزی 38 تن تسلیم دادگاه شدند و دادگاه نظامی احکامی شامل ، اعدام ،زندان ، و منع پیگرد برای آنان صادر شد. روز 22 اسفند 1318 جهانسوزی 24 ساله در برابر جوخه ی اعدام قرار گرفت و با فر یاد زنده باد ایران تیر باران شد

روحش قرین آرامش باد.

  

 

                                                                            

 

      

 

  

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26| ساعت 9:20 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

                                         

 

 

                                                   کودتا در کودتا(1)

حافظه ی تاریخی ملت ایران بسیاری از وقایع را از ذهن و زبان خود دور نخواهد کرد ، چرا که این امر به معنای فراموشی هویتی است که بی توجهی و از یاد بردن آن تباهی ملتی را در پی خواهد داشت که مهد دلیران ، خردمندان ، عالمان و فقیهان و سر آمد ملل دیروز و امروز بوده است . اگر چه در این بین حوادث و وقایعی  هم اتفاق افتاد که برای گروهی ناخوشایند بود ولی از آنجا که برآیند و دور نمای تاریخی این آب و خاک بوده و هست باز سازی و مرور آنها هویتی دوباره را در اذهان به دنبال خواهد داشت ، از این حیث به این گونه وقایع نگریستن باز خوردی نوین را در حافظه ی تاریخی ملل به همراه خواهد داشت .

کودتای حوت یا اسفند 1299خورشیدی از این دست وقایعی است که دور نمای از خردورزی و وطن دوستی را در بحرانی ترین دور نمای تاریخ ایران به همراه داشت .  

قدرت یابی رضا خان آنگونه که از متن تاریخ ایران زمین بر می آید امری گریز نا پذیر می نمود .این حادثه چه با تدبیر اجنبی به وقوع پیوست ، چه با بهره گیری از اوضاع نابسامان ایران دهه های پس از جنگ جهانی اول ، واقعیت های را از وطن با خود داشت .

از چند و چون این واقعه ی مهم که بگذریم ماحصل کلام در این خواهد بود که کودتای 1299 خورشیدی علارقم اینکه پیروزی سیاست انگلیس را در ایران و خاورمیانه ی سیاسی به همراه داشت ، موج جدیدی از وطن دوستی را نیز در بطن خود پورش داد ، گر چه این موج جدید به سرعت به خاموشی گرایید ،منبعد سرمشقی برای طبقه ی نظامی ایران که ملهم از ایدئولوژی های نظامی غربی و بعضأ شرقی بود ، گردید که نمونه ی بارز آن را در ماجرای افسران ناسیونالیسم مرحوم مصدق (افشار طوس و دیگران ) به گونه ای دیگر شاهد بودیم .

وقوع کودتای 1299 خورشیدی نقطه ی  تازه بر حرکت های وطن خواهانه آن هم در بین نظامیانی بود که رضا شاه با دیدی موشکافانه به گزینش آنها در بدنه ی ارتش خود اقدام کرده بود  با آشکار تر شدن نقش سازمان های اطلاعاتی وامنیتی انگلیس و برخی از افسران این دولت استعماری و نیز پاره ای از سیاسیون ایرانی در این کودتا ، جنبش های ناسیونالیستی خزنده ای در بین افسران گلچین شده ی رضا خان رشد نمود که مهم ترین آنها کودتای سرهنگ پولادین بود

اگر چه برخی از منابع این عصر در تحلیل این کودتا به این نظریه گرایش دارند که به پادشاهی رسیدن رضا شاه و به قدرت رسیدن وی از سربازی به پادشاهی نظامیان دیگر را برای کسب قدرت از طریق کودتا تشویق و ترغیب می کرد و نگارنده نیز به این دید گاه احترام گذاشته ، اما باید گفت افسرانی نظیر سرهنگ فولادین یقینأ به این موضوع واقف بود که به قدرت رسیدن رضا خان قزاق جز با کمک و مساعدت اجنبی (انگلیس )امکان پذیر نبود و نیز دیگر انگلیسی ها نیاز به تجدید این کودتا نداشتن که بخواهند از امثال او حمایت و پشتیبانی نمایند ، در نتیجه می توان این حرکت را در آن بستر زمانی ، حرکتی وطن دوستانه خواند. اما حکایت ماجرا:

در خرداد 1305 ه.ش سرهنگ محمود پولادین ، فرمانده ی هنگ پیاده ی پهلوی که مأموریت حفاظت از کاخ سلطنتی را داشت همراه سرگرد احمدهمایون وسرهنگ روح اله خان اجودان نظامی شاه وسلیمان هایم وکیل مجلس  به اتهام توطئه ی براندازی رضا شاه دستگیر و پس از محاکمه ی نظامی ،سرهنگ پولادین و سلیمان هایم تیر باران و دیگرعاملان کودتا به زندان های طولانی محکوم شدند . سرهنگ پولادین در جنگ جهانی اول فرمانده ی قزاق در آذر بایجان بود و به ارتش آلمان و عثمانی یاری می رساند.   

یکی از افسران زیر دست او ابولقاسم لاهوتی شاعر انقلابی است که به دولت در هجرت پیوست و سپس همراه رجال طرفدار آلمان به هجرت رفت . سرهنگ پولادی و لاهوتی هر دو از آزادیخواهان انقلاب مشروطه بودند و دارای گرایش های شدید ضد روسی و انگلیسی بودند.   

                     

 

نوشته شده در جمعه 1388/07/24| ساعت 5:15 قبل از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |


::ادامه مطلب::
نوشته شده در جمعه 1388/07/17| ساعت 5:1 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |

 

 

ژان بشلر متولد 28 مارس 1937میلادی در منطقه ی لرن فرانسه می باشد .وی دارای تحصیلات عالی دانشگاهی در رشته ی علوم سیاسی وصاحب نظر در علم تاریخ میباشد.. اولین بار که با نام و آثار او آشنائی یافتم در جریان سخرانی دکتر عبدالکریم سروش در نقد ایدئولوژی شدن دین از دید گاه مرحوم دکتر علی شریعتی  و عدم آن بود .  (اگر اشتباه نکنم  در سال1372 در دانشگاه اصفهان بود که به اتفاق جمعی از دوستان در آن سخرانی شرکت داشتم ) . در این سخرانی  ، دکتر سروش با استناد به کتاب ایدئولوژی چیست ، نوشته ی  ژان بشلر ، کوشید تا تلاش دکتر شریعتی را در راستای ایدئولوژی کردن دین رد نماید . این امر مرا بر آن داشت تا با دیدگاهها و نوشته های او بیشتر آشنا شوم.  از این رو در اولین اقدام موفق به خرید کتاب مذکور و خواندن آن شدم   . آنچه پس از خواندن کتاب، با ترجمه ی رسا و شیوای آقای محمد اسلامی از آن اثر به من دست داد ، تشویق بیشتر برای خواندن سایر آثار این نویسنده ی توانا بود. دقت نظر و تحیلیلی بودن و مستند بودن تحلیل ها و تلاش او در زمینه ی مصون ماندن از تعصبات غربی مآبانه اش ، و نیز تعمیم درست و صحیح مطالب تحلیلی خود با زمان ها و ادوار مختلف تاریخی و جهانی، از جمله مواردی بود که مرا به او و نوشته هایش ترغیب نمود. اما هیچگاه مجالی دست نداد تا به دیگر نوشته های او دسترسی یابم تا این که چند روز پیش و به طور تصادفی در میز مقابل متصدی کتابخانه ،چشمم به کتابی با عنوان خواستگاههای سرمایه داری ، نوشته ی ژان بشلر اقتاد . این موضوع بر آنم داشت تا کتاب را از متصدی به عنوان امانت گرفته،  مطالعه نمایم . حاصل هر چه بود طرح دیدگاههای جالبی بود که او از ظهور سرمایه داری و نظام بروژوازی داشت که تقریبآ شکل تکامل یافته تر دیگاه مورخان غرب از ظهور سرمایه داری و نظام بروژوازی بود و در برخی موارد اختلافاتی نیز با آنان داشت . در ادامه ضمن اشاره به مواردی از جذابیت های کتاب یاد شده ( خواستگاههای سرمایه داری ) تلاش می نمایم تا مقایسه ی بین گفته های او در این موارد با مورد مشابه ی آ ن در تاریخ کشورمان داشته باشم اما پیش از هر چیز علاقه مندان به مقوله ی سرمایه و سرمایه داری را به مطالعه ی این کتاب توصیه می نمایم.

برای شروع بحث به قطعه ی از نوشته های او در این کتاب اشاره می نمایم .

«  در سازمان اجتماعی قرون وسطی مکانی برای بازرگانی در نظر گرفته نشد.  به این ترتیب هر کس به این حرفه روی می آورد با دو مشکل اساسی رو به رو بود: اول موفقیت حرفه ای و دوم احراز هویت. مشکل اول خود به خود حل شد زیرا به دلیل افزایش مبادلات در جامعه احتیاج روز افزون به بازرگانی پیدا شد . اما مشکل دوم قرن ها به طول انجامید و تا وقتی ارزش های عالی جامعه ی غربی در اشرافیت و مذهب ریشه داشت ، جستجوی سود مادی عملی نامشروع به حساب می آمد ، بنابر این تنها راه جا باز کردن در جامعه نخست تقلی از طبقات بالا بود ، سپس در آمدن به سلک اشراف و پیشی گرفتن رسم زندگی آنان بود که عبارت بود از تملک زمین و زندگانی با درامد آن . به این ترتیب طبقات بالی جامعه بروژاوزی منظمأاز دور  فعالیت های اقتصادی خارج می شدند . در مقابل هر کجا فعالیت های اقتصادی ارزشمند شمرده می شد بروژوازی بیشتر رشد می کرد.»

این بحث ادامه دارد .   

  

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1388/04/27| ساعت 9:33 بعد از ظهر| توسط سیف اله صالحی سده | |


قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا

src="http://dariushloves2.persiangig.com/Dariush-kod/Dariush-SHAHR-e-GHAM.wma" style="border:1 black solid; background-color:#000000;" width="140" height="65" type="application/x-mplayer2" autostart="true" loop="true" SHOWSTATUSBAR="1" ShowPositionControls="0">
www.bahar-20.com --> Bahar-20 بهاربيست

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست